ادش به خير پارسال همين موقعها بود كه تو حياط فيضيه ومدرسه خان دربدر دنبال يه جای خالی برای كلاسمون می گشتيم  و روزی اينجا و يه روز جای ديگه می رفتيم. گاهی تو حياط فيضيه زير ايوان چسبيده به حرم اطراق مي كرديم وچند بار  هم جلوی بعضی ازحجره هاي بسته اين مدرسه نشستيم .تا اينكه هوا سرد شد ديگه سرما نميذاشت ذهنت تو درس سير كنه. حالا ديگه حرم تنها جای بي منتی بود كه مي تونست جمع طالب ما رو به آغوش بكشه البته با وجود سرو صدا كه در حرم و به خاطر تشكيل تعداد زيادی حلقه درس در اطرافمان ايجاد می شد، فهميدن 50 درصد از مطالب استاد موفقيت بزرگی به حساب می آمد. شما فكر كنيد در يك آن هم صدای استاد خودتون رو بشنويد و هم صدای دو يا سه استاد حلقه های درس بغل خودتان را دشت كنيد. چيزي شبيه يك آهنگ متناوب با اجراي يك گروه كر! حالا خدا وكيلي می شد تو اين جو چيزی ياد گرفت بالاخره با همه مشكلاتی كه بود عشق به استاد ودرس نميگذاشت كه كلاس به تعطيلی بكشه با اينكه استاد ما آشنا های زيادی بين اساتيد تو قم داشت تا مدتی مثل قوم بنی اسرائيل آواره و سرگردان بوديم تا اينكه خدا لطف كرد و يه جای دنج و كوچيك برا خودمون دست وپا كرديم  شا عر خوب گفته : لنگه كفشي در بيابان نعمت است!

داشتم به كلاس سيد حسن خميني نگاه می كردم و اين...