علمای قم 9

آیت‏اللّه سید مهدی حکیم

 

 تولد

تاریخ حیات بشری هنوز صفحه زرّین قرن بیستم را نگشوده بود، که ستاره‏ای با طلوع خویش درخشید و کانون عالم پروری را با نورافشانی خود، لبریز شادی ساخت.

سید مهدی حکیم در تاریخ 1314 ق. در خانواده مرجعیت دینی نجف اشرف، دیده به جهان گشود و چشمان پدر و مادر خود را فروغی دوباره بخشید. پدر بزرگوارش حضرت آیت‏اللّه العظمی سید محسن حکیم (ره) بود و مادرش بانو فُوزیه، فرزند حاج حسن البشری لبنانی.پدرش به پاس احترام به حضرت مهدی موعود، نام فرزندش را مهدی نهاد و مادر وی، او را در آغوش محبت فشرد و از شوق ولادتش اشک خوشحالی فشاند.

تحصیل‏

شهید سید مهدی حکیم (ره) دوران طفولیت را در آغوش پر محبت پدری عالم و مادری متدیّن خویش، سپری کرد و هر روز با واقعیت‏های زندگی بیشتر آشنا می‏شد و نیازمند برنامه تربیتی سالمی بود.

پدرش مرحوم حکیم وی را به یکی از مکتب خانه‏های نجف اشرف فرستاد. وی با استعداد سرشاری که داشت، به زودی خواندن و نوشتن را در کنار سجایای اخلاقی فرا گرفت. ایشان تکالیف دینی و تعدادی از خطبه‏های نهج البلاغه و اشعار سید حمیری - که در باب مدح اهلبیت (ع) سروده بود.- را نزد پدرش آموخت و با مکتب امامت آشنا گردید. در آن هنگام، عمر شریفش به «10» سال می‏رسید. پدر او پس از آنکه زمینه استعداد وی را گسترده یافت، او را به یکی از شاگردان خویش به نام شیخ محمد تقی الفقیه سپرد، تا مدارج کمال را طی کند.شهید سید مهدی حکیم (ره) مقدمات خواندن و نوشتن را در یکی از مکتب‏خانه‏های علمی نجف اشرف آموخت، و دروس حوزه را نزد اساتید بزرگوارش فرا گرفت.

مشعل هدایت‏

در حوزه علمیه نجف و در مجموع کشور عراق، کمتر معمول بود که علماء به خطابه بپردازند؛ زیرا ترویج مبانی دینی به صورت سخنرانی و ایجاد مجامع عمومی، در شرایط سیاسی و فرهنگی عراق فراهم نبود. شهید حکیم (ره) از ماه رمضان 1333 - در ایام جوانی - با چند تن از علمای حوزه نجف، در صحن مطهر امام علی (ع) معروف به «صحن حیدری»، محفل بحث و مناظره‏ای را پیرامون مسائل فکری دائر کرده و شب‏ها پس از اقامه فریضه، به سخنرانی می‏پرداختند. ایشان چون مشعلی فروزان ره‏پویان را به سرچشمه‏های اندیشه دینی، رهنمون می‏کردند.شهید حکیم (ره) با همکاری یاران خود، شیوه ترویج معارف اسلامی به صورت خطابه را در سراسر عراق معمول ساخت. این سید مخلص علی رغم دوری از وطن مدتی را در شهر «دُبی» به تبلیغ و وعظ مشغول بود. وی پس از اقامه نماز و یا در ایام سوگواری و ولادت، به بیان دستورات دینی اهتمام می‏ورزید.

ویژگی‏های اخلاقی

شهید آیت‏اللّه سید مهدی حکیم (ره) علاوه بر برجستگی‏های علمی - سیاسی، از صفات ویژه اخلاقی نیز برخوردار بود. بر اساس ظرفیت این مقال به فرازی چند از آن اشاره می‏شود.

* 1 - تواضع: ایشان زمانی که در بغداد جایگاه رفیعی داشت، رفتار دوستانه‏اش با دلسوختگان جامعه را از یاد نمی‏برد. یکی از طلاب که ایشان را در هنگام ایفای وظیفه در بغداد، ملاقات کرده بود، چنین می‏گوید:آیت‏اللّه سید مهدی حکیم پس از اقامه نماز جماعت در مرکز عراق، در حسینیه تیممی می‏نشست، با تک تک افراد حاضر، احوالپرسی می‏کرد و از مشکلاتشان می‏پرسید، و به حل مشکل هر یک در حد توان اقدام می‏نمود، و در این رابطه بین عرب و غیره تفاوت قائل نبود.»

* 2 - ایمان به الطاف خدایی: شهید حکیم (ره) به عنایات غیبی پروردگار ایمان کامل داشت و با یاد خداوند سبحان به حل معضلات خود و دیگران می‏پرداخت. برای نمونه خاطره‏ای از کرامت معصوم‏گونه ایشان را می‏آوریم:در یکی از مناطق پاکستان به نام پاراچنار، از مناطق مرزی آن کشور، مؤمنین از ایشان طلب باران نمودند. فرزندش حجة الاسلام والمسلمین سید علی حکیم از آن شهید عزیز چنین نقل نموده است: «مؤمنین از من طلب باران نمودند و اعتقاد داشتند که با دعای من رحمت آسمانی خدا بر آنها نازل می‏گردد. من از اینکه ممکن است با دعایم باران نبارد، متحیر بودم. و از این می‏ترسیدم که با عدم نزول باران، عقیده مؤمنین نسبت به علماء کاهش یابد. این آیه کریمه را تلاوت کردم:

فَقُلْتُ استغفِروا ربکم اِنّهُ کانَ غَفّاراً، یُرسِل السّماءَ علیکم مدْراراً

سوره نوح / 10 و 11

ترجمه: به آنها گفتم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا بارانهای پربرکت آسمان را پی در پی، بر شما فرستد.

از مؤمنین خواستم که زن، مرد، کوچک و بزرگ از شهر خارج شوند و در زیر آسمان همه صد مرتبه استغفار کنند. یقین نمودم که خداوند دعای بندگانش را رد نمی‏کند. در هنگام توجه قلبی توده‏های دل شکسته، ناگهان رحمت پروردگار آغاز و با باران خویش زمین تشنه را سیراب ساخت.جمعیت به شهر برگشتند. در حالی که بارش تگرگ و باران تا اذان صبح ادامه داشت. هنگام نماز صبح درب خانه را کوبیدند و آمدند از من تقاضا کردند، دعا کنم تا خداوند باران را قطع کند.

من حیران ماندم که از خداوند طلب برکت نمودم و اکنون از بارگاهش بخواهم که برکاتش را قطع نماید. و از جانبی مؤمنین توقع دارند که به محض دعا مورد اجابت واقع شود. لذا روی دل را جانب خداوند نموده و به درگاهش عرض نمودم: «خداوند! آگاهی که این جمعیت به خاطر شخصیت معنوی امام حکیم (ره) انتظار چنین کاری را از من دارند. خدایا! اگر سید حکیم (ره) نزد تو منزلت دارد، به خاطر شخصیت معنوی ایشان مرا از این وضع نجات بدهقبل از آن که خورشید کامل شود، باران متوقف گردید و هوا آفتابی شد.»

به سوی شهادت

در تاریخ 1368 / 1 / 14 جبهه ملی - اسلامی سودان از آیت‏اللّه سید مهدی حکیم (ره) دعوت می‏کند تا در کنفرانسی که برای دومین بار، در خارطوم پایتخت سودان، برگزار می‏گردد، شرکت کند. این دعوت از طریق دکتر سعید محمد، رئیس تحریر مجله العالم، صورت گرفت. اما شهید حکیم (ره) متأسفانه به موقع موفق به اخذ جواز ورود به خاک سودان نشد و روز بعد لندن را به قصد خارطوم ترک کرد و در هتل هِیلتون اطاق شماره 153 اقامت گزید.

بعثی‏ها از ورود شهید حکیم (ره) به خاک سودان اطلاع یافتند و درصدد طراحی ترور وی برآمدند. بعثی‏ها از آن جهت محیط سودان را مناسب کار خود دانستند که اولاً، سودان رابطه خوبی با دولت عفلقی عراق داشت و ثانیاً وجود حزب بعث و نفوذ او در تشکیلات دولت سودان به خصوص وجود حزب بعث سودان، زمینه خوبی در انجام ترور بود.یکی از بستگان ایشان در مورد چگونگی ورود آیت‏اللّه حکیم (ره) به خاک سودان چنین اظهار می‏دارد:

«ساعت 2 نصف شب جمعه 1368 / 1 / 14 وارد فرودگاه خارطوم شدیم. مورد استقبال یکی از برادران قرار گرفته، به وسیله ماشین او به هتل هیلتون انتقال یافتیم و در اطاق شماره 153 سکنی گزیدیم. بنا شد صبح روز جمعه ساعت 9 در دومین جلسه کنفرانس شرکت کنیم. متأسفانه جهت انتقال ما به کنفرانس در زمان مقرر نیامدند. ساعت از 9 گذشت که شخصی به نام عباس ابراهیم النّور که خود را عضو جبهه ملی - اسلامی سودان می‏دانست، آمد و گفت: اکنون دیر شده و بهتر است در جلسه بعد از ظهر امروز شرکت کنید. باز هم طبق معمول خبری از کسی نشد. تا ساعت 6 عصر هم بدین منوال گذشت. شخص دیگری آمد و خود را از مجله العالم معرفی کرد. او هم پس از صحبت‏های لازم مارا ترک نمود.من و سید مهدی حکیم (ره) در سالن هتل نشسته بودیم و منتظر رفتن در کنفرانس بودیم. دو نفر عراقی، چند متری ما روی صندلی نشستند و از گارسون غذا خواستند و بدون تناول، وقت گذرانی می‏کردند و در واقع سید حکیم را شناسایی می‏کردند.

ما پس از مدتی به اطاق مراجعت و استراحت نمودیم و فردا صبح هم به شکل روزهای پیشین ما را سرکار گذاشتند. کنفرانس لحظه‏های پایانی خود را طی می‏کرد و ما با پایان یافتن آن بدون شرکت در کنفرانس، تصمیم گرفتیم با حسن ترابی دبیر کل جبهه ملّی - اسلامی سودان ملاقات کنیم. در شب یکشنبه 1368 / 1 / 17 برای ملاقات وی وارد منزلش شدیم و پیرامون مسائل جاری عراق، مسئله سیاسی فلسطین و مسئله مخالفین عراق صحبت‏هایی به میان آمد. پس از اتمام مذاکرات به هتل برگشتیم.شهید سید مهدی (ره) رفت که کلید از هتل‏دار بگیرد.در همان حال چند نفر عراقی مشکوک، آیت‏اللّه شهید (ره) را تحت نظر داشتند. من نیز رفتم تا کلید اطاق را از مسئول هتل بگیرم. 20 ثانیه نگذشته بود که صدای شلیک گلوله شنیده شد. برگشتم دیدم که سید مظلوم نقش بر زمین شده است. خواستم حرکتی کنم که مهاجمین همه را تهدید نمودند و تیراندازی هوایی نمودند. پس از آن، همه روی زمین دراز کشیدند و تروریست‏ها پس از شلیک چهار گلوله هوایی، صحنه را ترک کردند و 15 دقیقه پس از متواری شدن قاتلین، نیروهای امنیتی سودان رسیدند. بدن غرقه در خون شهید حکیم را به بیمارستان منتقل نمودند و به بازجویی از ساکنین هتل پرداختند.

تشییع پیکر

روز پنجشنبه 1368 / 1 / 21 تشییع پیکر پاک او با پخش سرود نظامی جمهوری اسلامی ایران، از مسجد ارک تهران آغاز شد و تا تقاطع شهید مصطفی خمینی (ره) ادامه یافت، و پس از آن پیکر شریفش را به سوی شهر مقدس قم حرکت دادند و با همراهی حدود 100 اتومبیل بدن شهید را در ساعت 3 عصر روز شنبه 1368 / 1 / 23 به قم رساندند و در میان انبوه جمعیت که به انتظار ورود پیکر شهید بودند، تشییع و پس از عزاداری کم‏نظیری بدن مطهّر آن رادمرد را در کنار بارگاه ملکوتی فاطمه معصومه (س) و مزار شهید محراب، آیت‏اللّه مدنی، در مسجد بالاسر، به خاک سپردند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

ادامه نوشته

علمای قم 8

آیت‏اللّه علی صفایی

 

آیت‏اللّه علی صفایی در سال 1330 ه . ش (1370 ق) در بیت علم و تقوا و در مهد دانش، در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدرش حضرت آیت‏اللّه آقای حاج شیخ عباس صفایی حائری (ره) از افاضل علمای زمان خود به شمار می‏رفت.

تحصیلات‏

آقای صفایی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.

وی ادبیات و بخشی از سطح را نزد مرحوم حاج شیخ نصرت میانجی و آیت‏اللّه جلیلی آموخت. شرح لمعه را نزد شهید محراب، مرحوم آیت‏اللّه مدنی و آیت‏اللّه میرزا ابوالفضل موسوی تبریزی و آیت‏اللّه موسوی اردبیلی، کتاب رسائل را نزد حضرت آیت‏اللّه آقای حاج سید مهدی روحانی و مکاسب و کفایه را نزد آیت‏اللّه ستوده (ره) ، آیت‏اللّه میرزا حسین نوری و آیت‏اللّه فاضل لنکرانی فرا گرفت.

مرحوم صفایی از استعدادی فوق العاده و هوشی سرشار برخوردار بود؛ به همین جهت در مدتی کوتاه توانست مدارج ترقی را پیموده، دروس سطح را با فراست و دقت پشت سر گذاشته و به درس خارج فقه و اصول راه پیدا کند. اساتید او در درس خارج فقه و اصول، حضرات آیات عظام آقایان: مرحوم محقق داماد؛ و حاج آقا مرتضی حائری؛ و مرحوم پدرش آیت‏اللّه حاج شیخ عباس صفایی حائری بودند.

عمده‏ترین استاد او در این مقطع، مرحوم پدرش بود. وی مراحل عالی فقه و اصول را با کنجکاوی و ذکاوت خاص خود در محضر پدر طی نمود، تا آن جا که به حلقه مباحثات علمی ایشان راه پیدا کرد. شوق زاید الوصف او در فراگیری علوم و عشق و علاقه‏اش به راهی که انتخاب کرده بود، از عواملی بودند که لحظه‏ای او را آرام نگذاشتند و هیچ مانعی باعث نشد که او از فراگیری دانش و معرفت غافل شود. او لیاقت خود را در درک عمیق و صحیح مبانی فقه و اصول به همگان نشان داد و به عنوان یکی از اساتید صاحب نام و طراز اوّل حوزه علمیه، درخشید و در عنفوان جوانی به مقام شامخ اجتهاد نایل آمد. مرحوم صفایی این راه را نه از روی احساس و غریزه و نه به عنوان یک شغل برگزیده بود، بلکه اندیشه‏ای عمیق و فکری بلند در این انتخاب، محرک او بود. روش و منش پدرش که عالمی وارسته و عاشقی راه رفته بود، بزرگ‏ترین الگوی او بود.

ویژگی‏های اخلاقی‏

لحظه لحظه زندگی او درس بود و خاطره. خیلی کم اتفاق می‏افتاد که او را با اخم و عصبانیت مشاهده کنی، مگر این که امر مهمی او را به این کار وادار کرده باشد.

پا به پای هر نو واردی که گام به میدان معارف می‏گذاشت و به حوزه علمیه قم می‏آمد و از او کمک می‏طلبید، حرکت می‏کرد و چونان هم مباحثه‏ای، ابتدایی‏ترین درس‏ها را با او مرور می‏کرد. در همان حال تجربه دیده‏ها را - که سالیان دراز درس خارج را تجربه کرده، حرف‏ها را شنیده، قول‏ها را تتبع کرده و مبانی را شناخته بودند. - به نقد می‏کشید؛ آن گونه که آدم فکر می‏کرد آموخته هایش را پیش او کسب کرده است؛ و زمانی که با همه توان پس از مطالعه و تحقیق به جنگ او می‏رفتی تا با او پنجه نرم کنی، تازه درمی‏یافتی که در آغاز راه هستی!!

در بین جمع، برخوردهایش به گونه‏ای بود که به همه زوایای مجلس توجه داشت. محروم‏ترها در نزد او محبوب‏تر بودند و ناتوان‏ها در کنارش خود را تواناتر احساس می‏کردند. در دید و بازدیدها، رفت و آمدها و همنشینی‏ها، کمبودها و خلأها را شناسایی و به موقع به تکمیل آنها می‏پرداخت.

هیچ گاه اتفاق نیفتاد که برای اذان صبح خواب باشد. یک ساعت به اذان صبح صدای پایش، وضویش، طنین آوای اذانش و بعد تلاوت نماز و قرآنش، گوش جان را نوازش می‏داد. .«با شمیم جان می‏شود کلام معصوم را استشمام کرد

گاهی از اوقات به کسی احترام می‏گذاشت که نه سرو وضع و حرف زدنش و نه فهمش این احترام را نمی‏طلبید ولی بعداً اگر دقت می‏کردی، می‏دیدی همان فرد به اندازه‏ای که می‏فهمید بسیار خوب عمل می‏کرد و او را که در جمع شاید هیچ حرمتی نداشت، بسیار بیشتر از فضلای جمع احترام می‏گذاشت.

نَمی از دریا

استاد صفایی از نادر افرادی بود که دلی دریایی داشت و سینه‏ای صحرایی، تواضع را با صلابت و مهابت را با محبّت و رفاقت را با قاطعیت عجین کرده بود. عرفان و برهان، تار و پود جانش بود. خلق را برای خالق و خدمت را برای رشد دیگران می‏خواست، اشک و خشم را با هم داشت و خانه‏اش حجره جویندگان علم و تشنگان معرفت بود و غمخوار دردمندان و گره‏گشای مادی دیگران؛ هر کس مشکلی داشت، او را مشکل گشا می‏دانست و کثیر السفر بود..

به دعا عشق می‏ورزید و در راز و نیاز تمام وجودش عشق می‏شد. هر گاه دوستی را دلتنگ می‏یافت، او را ضیافت می‏کرد و امید و طراوت را به او هدیه می‏نمود.

ابری پر باران بود که زمین جان تشنگان را به اقتضای ظرفیت، سیراب می‏کرد. نفس مؤثری داشت، هیچگاه نشد معاند و لجوج و متحیّر و منکری با او بنشیند و فریفته‏اش نشود. محضرش قلب‏های سنگ را نرم می‏کرد، سخنش چشم‏های خشک را تر می‏نمود و اشک‏ها را جاری. در جمع‏ها هر کس خیال می‏کرد که او مقرب‏تر به استاد است، چرا که استاد لحظه‏ها و نظرها را تقسیم جمع می‏نمود.

در حشر و نشر و معاشرت‏ها در صدد کشف گنجینه‏های روحی و استعدادهای مستعد بود تا بذر هدایت و عشق حق را در سرزمین جان‏ها بیفشاند و بنده‏ای را با مولایش آشتی دهد و آشنا کند. جدائی و هجرانش از کسی، نه به خاطر تخلیه عقده بود بلکه برای تنبّه طرف بود که می‏گفت:

«برای قالب‏گیری و جا افتادن، گاهی فشار و ضربه هم نیاز است

استاد، شانه و دوش خود را سکوی ارتقاء و بلند نگری دیگران قرار می‏داد و گاه غریبه‏های نو رسیده را که هنوز به وسعتی دست نیافته‏اند، مقدم می‏داشت و لقمه خود را از گرسنگان مضایقه نداشت. و در گره گشائی، بیگانه‏ها را خودی می‏دید و «بدنه فی تعب و الناس منه فی راحة»

استاد از همه طیفی شاگرد گزینش می‏نمود و سن و شغل و تجرد و تأهل و... مانع عدم پذیرش شاگردش نمی‏شد. در خصوص زهد اسلامی می‏فرمود:

«دنیا با همه عظمت و جلوه و جلالش برای انسان عاشق کم است نه بد، که باید از دنیا گرفت برای غیر دنیا «خذوا من ممرّکم لمقرّکم»؛ زهد اسلامی، گرفتن از بازار برای ایستگاه است نه رها کردن و از جامعه بریدن و صوفی گری راه انداختن

استاد قلمی رسا و روان و عمیق و موجز داشت. عاشق ولایت بود و هر ماه زائر حضرت ثامن الحجج (ع) بود که جانش را نیز در این سفر گذاشت.

حریص به هدایت خلق بود و مؤدّب به آداب اسلامی. عزیز بود و منیع الطبع و بلند همت و در جمع بود و غمخوار واماندگان.

عارفی بود اهل استدلال و عاشقی بود دل‏سوز. سخنش معمولاً با اشک چشمش تأیید می‏شد. اشکی روان و چشمی گریان داشت، آنگاه که طوفان روحی حاصل می‏شد مجلس را دگرگون می‏کرد و استدلال را عجین با اشک می‏کرد و برهان او همیشه همراه عرفان بود.

رحلت‏

سرانجام این مشعل فروزان در سحرگاه روز سه شنبه بیست و دوم تیر ماه 1378 در حالی که طبق عادت همیشگی با تنی چند از دوستان و شاگردان خود عازم زیارت مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه (ع) بود، در سانحه تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پیکر آن فقید سعید به قم منتقل شد و روز پنجشنبه بیست و چهارم تیرماه پس از اقامه نماز توسط حضرت آیت‏اللّه آقای حاج سید مهدی روحانی، در میان موجی از غم و اندوه و بر روی دوش دوستان و شاگردانش با حضور جمعی از علما، فضلا، اساتید حوزه علمیه و اقشار مردم قم از حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) تا گلزار شهدای قم با شکوه تمام تشییع و در جوار قبر فرزند شهیدش محمد صفایی به خاک سپرده شد. رضوان و رحمت حق بر او گوارا باد.

 

 

 

محمد جواد صافی گلپايگانی

 

 

ولادت

آیت الله صافی در روز 27 شعبان المعظم 1287 (1) یا 1288 ه' ق (2)، در بیت علم و تقوا و فضیلت در گلپایگان دیده به جهان گشود. پدر وی مرحوم آخوند ملا عباس از بزرگان و شخصیتهای مورد احترام مردم - که علاوه بر دانش پژوهی، به تجارت می‏پرداخت - مادرش زهرا خانم فرزند ملا محمد باقر ادیب گلپایگانی و دایی اش ملا محمد رضا قطب - عالم به علوم غریبه - بودند

تحصیلات

وی به اقتضای شوق فطری و اقتفای سیره خانوادگی، از همان آغاز نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد. آن فقیه بزرگوار مقدمات و سطوح را نزد پدرش و دیگر دانشوران گلپایگان - که در آن زمان مجمع علما و دانشمندان بود - فرا گرفت و سپس در سال 1305 ه 'ق (3) به اصفهان کوچید، و تا سال 1316 ه' ق نزد استادان بزرگ وقت علوم متداول را فرا گرفت. وی آنی از کوششهای علمی باز نایستاد تا پس از نگارش رساله‏هایی در مسائل فقهی، در سال 1310 - 1311 ه' ق به اخذ اجازات متعدد اجتهادی نایل آمد و مورد توجه وافر استادان خود قرار گرفت.

مهاجرت به تهران‏

در حدود سال 1325 ه' ق آیت الله صافی رهسپار تهران شد و مورد استقبال شایسته حضرات آیات: شیخ فضل الله نوری، سید محمد امام جمعه و حاج میرزا ابوالقاسم صاحب حاشیه بر مکاسب قرار گرفت. وی به دلیل داشتن روحیه اسلامخواهی و دین‏طلبی در آن ایام که مصادف با غوغای مشروطیت بود، با آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله نوری همصدا شد و در تمام مراحل با شیخ فضل الله همراهی کرد، و حتی در روزهای سخت و دهشتناک محاصره خانه شیخ به وسیله مجاهدان و فاتحان، دست از یاری و همراهی شیخ برنداشت و تا واپسین روزهای زندگی شیخ شهید در کنار او بود (4). آن عالم مجاهد پس از شهادت شیخ و تغییر اوضاع به نفع دشمنان دین، دیگر تاب دیدن آن وضعیت و تسلط یپرم خان ارمنی، سردار اسعد بختیاری و محمد ولی خان تنکابنی را بر اوضاع نیاورد، و از طریق قم و اصفهان به گلپایگان بازگشت. در سال 1327 ه' ق آن مرد بزرگ به زادگاه خویش بازگشت، و تا پایان زندگی در آنجا ماندگار شد. وی از همه مناصبی که در حوزه‏های علمیه در انتظارش بود صرف نظر کرد، اوقاتش را صرح ترویج دین، تدریس، تألیف، دادرسی مظلومان، مبارزه با ستمگران، تهذیب اخلاق و آگاه کردن جامعه کرد.

 

مبارزه با بهائیت‏

یکی از بزرگترین خدمات دینی ایشان، مبارزه با فرقه بهائیت بود. با اینکه آنان گلپایگان را به جهانی مطمح نظر قرار داده بودند، و چندین مرتبه با کمک و تقویت مقامات دولتی نقشه‏ها کشیدند و اشخاص و جمعیتهایی را با بودجه‏های کلان در حمایت ادارت دولتی به گلپایگان فرستاد، و حتی شخصیت اسلامی گلپایگان در معرض خطر قرار گرفت (و این به دلیل وجود میرزا ابوالفضل گلپایگانی مبلغ بزرگ بهائیت و صاحب کتب فوائد بود) با پایمردی و فداکاریهای ایشان در آن دوران اختناق، از آن مفاسد جلوگیری شد. شرح این مبارزات، نیاز به تألیف رساله‏ای مستقل است تا هر چه بیشتر شخصیت ایشان بررسی شود. امر به معروف و نهی از منکر، دستگیری از ضعیفان و درماندگان آبادانی مساجد، اقامه مرتب نمازهای جماعت و تربیت مردمی صالح و شایسته و فرزندانی دانشمند و شاگردانی ارجمند، از دیگر خدمات ارزنده ایشان بود.

ویژگیهای شخصی‏

آیت الله ملا محمد جواد صافی با سعه صدر و سماحت طبعش، فقیهی ادیب، عارف، مجاهد و نو اندیش بود. در نآ زمان که زنان کمتر سواد داشتند، همسر و دختران خویش را در کسب سواد و آشنایی با نگارش، مبانی دین، مباحث اسلامی و اخلاقی تشویق و ترغیب می‏کرد.

دارای ایشان به یک باغچه و زمین مختصری خلاصه می‏شد که خود نیز در آن کار می‏کرد و از آن امرار معاش می‏نمود و از محل سهم امام استاده نمی‏کرد. وی به غذایی ساده اکتفا می‏کرد و قناعت، زده و زندگی ساده و شیوه خود قرار داده بود و دانش و معنویت خویش را مظاهر مادی و زخارف دنیوی معامله نمی‏کرد. آیت الله صافی هماره در نهایت وارستگی، کرم، قناعت، آزادمنشی، دانش دوستی، خوشرویی و فروتنی زیست و هرگز کسی از وی ناشکری ندید و در قضاوت، حق را ملاک قرار می‏داد اگر چه بر زیان نزدیکترین افراد به وی بود. آیت الله صافی دارای حافظه‏ای غریب بود و تمام «مجمع الفصحا»، «حبیب السیر»، «روضة الصفا» و «تاریخ اسلام و ایران» را می‏دانست و بر دقایق زبان و ادب پارسی و تازی تسلط کامل داشت. وی به اندازه‏ای از منکر، دوری می‏جُست که اگر خطیبی بر بالای منبر حدیثی را به اشتباه می‏خواند، او از پایین مجلس سخت بر می‏آشفت و بر او اعتراض می‏کرد و راه را بر تکرار خطا می‏بَست.

درگذشت

سرانجام آن بزرگمرد پس از 91 سال زندگی پربرکت و سرشار از خدمات دینی و اجتماعی، در شب 25 رجب 1378 ه' ق شب شهادت حضرت موسی بن جعفر وع) بدرود حیات گفت. پیکر پاکش ابتدا با شکوه فراوان و با شرکت تمام طبقات مردم گلپایگان و شهرهای اطراف، در زادگاهش تشییع و سپس به قم انتقال داده شد و آن در شهر مقدس نیز با حضو رمراجع تقلید و علمای بزرگ حوزه و رحانیت معظم تشییع و پس از نماز حضرت آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) بر پیکرش به امر ایشان در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) درنزدیکی ضریح مطهر به خاک سپرده شد. جالب آنکه آیت الله بهجت می‏فرمودند : «روزی آقای آخوند ملا محمد جواد صافی در مسجد بالاسر به من برخورد کرد و دست مرا گرفت و به سوی نقطه‏ای برد و فرمود : در آینده مرا در این قطعه زمین فراموش نکنید و این بعدها همان محل قبل او شد

از سوی آن مرجع بزرگ نیز مراسمی در مسجد بالاسر تشکیل گردید و سپس از سوی مراجع تقلید و مردم متدین در قم، تهران، نجف، اصفهان و گلپایگان تا چهلمین روز وفاتش مراسم بزرگداشت او بر پا بود، عاش سعیدا و مات سعیدا

 

 

 

 

 

سیدعلی اصفهانی‏، علامه فانی

 

 

 

 

آیت‏اللّه سیدعلی علاّمه فانی فرزند سیدمحمدحسن یزدی در ظهر روز پنجشنبه 26 ربیع‏الاول سال 1333 ه.ق در شهر اصفهان به دنیا آمد و در اندک زمانی تحصیل مقدمات را به پایان رسانید. وی کتابهای زیر را در نزد اساتید مختلف علوم به سرعت آموخت و مدارج ترقّی را طی نمود.

قوانین: نزد استاد شیخ محمد حکیم خراسانی، متوفای سال 1355 ه.ق.

فرائدالاصول شیخ انصاری: نزد استاد شیخ مرتضی انصاری خراسانی، متوفای سال 1358 ه.ق.

مکاسب و کفایةالاصول: در محضر استاد سیدمحمد نجف‏آبادی؛ متوفای سال 1358 ه.ق.

آنگاه درس خارج فقه و اصول را در مکتب مرحوم آیت‏اللّه‏العظمی سیدعلی نجف آبادی؛ متوفای سال 1362 ه.ق آموخت و تا آخرین لحظات عمر آن عالم بزرگوار بهره‏های بسیار از او گرفت.

علاّمه فانی از حوزه‏ی درسی شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی؛ متوفای سال 1362 ه.ق نیز استفاده‏های بسیار برد.

هجرت‏

علاّمه پس از وفات دو استاد بزرگوارش شهر اصفهان را ترک و به نجف؛ دیار علم و فضیلت کوچ کرد و از اساتید بزرگواری بهره‏های فراوان گرفت استادانی که هر کدام مرجعی بزرگ برای عالم تشیع بودند. از جمله از محفل درس آیات عظام سیدابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدکاظم شیرازی، سیدعبدالهادی شیرازی و دیگران استفاده علمی فراوان برد. اما بیشترین استفاده را در طول 13 سال از استادش، سیدعلی نجف‏آبادی در شهر اصفهان برد. از این رو در مباحث علمی همیشه از مبانی اصولی و فقهی او یاد می‏کرد و گاه به نقد می‏کشید و برخی اوقات نیز یادی از سخنان پندآموز استاد می‏کرد و در تذکرات اخلاقی به سخنانش استناد می‏نمود.

هوش و ذکاوت و سرعت درک علاّمه فانی چنان بود که در سن نوجوانی به درس خارج حاضر می‏شد و در همان سن و سال مجتهد و یا قریب به اجتهاد بود.

در سرودن شعر به فارسی و عربی نیز مهارت داشت و در زبان عربی، انگلیسی، فرانسوی به مرتبه استادی رسیده بود. به این خاطر زمانی که رساله توضیح‏المسائل او را به این سه زبان ترجمه کردند تصحیح متن را خود به عهده گرفت.

برگشت به ایران‏

در سال 1350 شمسی حکومت بعث عراق، ایرانیهای مقیم در عراق را اخراج کرد و شهر کربلا و نجف را از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) خالی و فضلا و طلاب علوم دینی را از حوزه مبارکه نجف اشرف بیرون کرد و علاّمه فانی در ماه رجب سال 1393 ه.ق از عراق به ایران بازگشت و حوزه علمیه مبارکه قم را برای سکونت و تدریس انتخاب کرد. خود درباره علت بازگشت به ایران می‏گفت:

«چون حوزه نجف از طلاب و فضلا خالی شد و برای حضور در درس کسی پیدا نمی‏شد، ماندن من در نجف ضرورتی نداشت و چون طالبان علم در حوزه قم بودند، این حوزه مرا به خود جلب نمود و من هم آهنگ شهر قم نمودم

نگارنده:

«سالهایی که در نجف اشرف بودم، آوازه علمی ایشان را شنیده بودم. اما به دلیل عدم حضور، توفیق درک درسشان را نیافتم با این حال در قم به حضورشان شتافتم و در درس خارج فقه و اصول ایشان در مسجد اعظم حاضر شدم

بردباری و استقامت‏

استاد گاه برای آموزش فضیلت به شاگردان و درس استقامت و بردباری در برابر سختیها برخی از ناملایمات را که در کودکی و جوانی در اثر فشار فقر دیده بود، حکایت می‏کرد و می‏گفت:

«مدرسه‏ای که در آن درس می‏خواندم، از خانه دور بود به این خاطر ظهر به خانه برنمی‏گشتم و ناهار را در مدرسه می‏خوردم. مادرم برای ناهار زردک اصفهانی و تفاله سرکه به من می‏داد تا به عنوان خورشت استفاده کنم.

آن وقت که جوان بودم و می‏توانستم بخورم، چیزی را نداشتم حال هم که به پیری رسیده‏ام، مرض به من اجازه خوردن نمی‏دهد...

شبی در نجف اشرف که هوا بسیار گرم بود، مادرم که مریض بود در پشت‏بام افتاده، ناله می‏کرد. دندان من هم به شدّت درد می‏کرد. باز در همان حال مشغول نوشتن قاعده لاضرر بودم.

وفات و مدفن‏

سوء تغذیه و ناملایمات روحی، استاد را به امراض گوناگونی مبتلا ساخت و پس از یک عمل جراحی پیش از ظهر روز دوشنبه 223 شوال 1409 ه.ق در تهران ندای حق را لبیک گفت و چشم از جهان فروبست. پس از ارتحال پیکر پاکش را به قم منتقل کردند. در تشییع جنازه‏اش جمعیّت بسیار زیادی حاضر شدند.

مرحوم آیت‏اللّه‏العظمی گلپایگانی بر جنازه ایشان نماز خواند و در بزرگداشت ارتحال آن عالم بزرگوار بیانیه‏ای منتشر کرد و جنازه آن مرحوم را در یکی از حجره‏های صحن مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپردند.

رحمت بی‏پایان خدا بر او باد

 

 

 

 

حاج شیخ محمد فکور یزدی

 

 

 

شیخ محمد فرزند آقا حسین یزدی در سال 1324ه.ق، در احمد آباد اردکان و در خانواده‏ای مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود.

کمتر از 6سال داشت که جهت فراگرفتن قرآن مجید پای به مکتب گذاشت. به زودی کلام خدا را آموخت. چون درآمد مالی پدرش کفاف مخارج خانواده‏اش نمی‏کرد، نزد شخصی به نام حاج عبدالصمد وکیلی به شاگردی رفته و همزمان با کار، خواندن و نوشتن را نیز فراگرفت.

بیشتر شبها با اجازه صاحب مغازه در همان مغازه می‏ماند تا با فراغت بیشتر به مطالعه ادامه دهد.

استعداد سرشار و شوق آموختن سبب شد تا سرانجام به مدرسه علمیه اردکان راه بیابد و پس از طی تحصیلات مقدماتی، جهت ادامه تحصیل راهی یزد شود.

با مستمری اندکی که حاج عبدالصمد در اختیارش قرار می‏داد، توانست در مدرسه عبدالرحیم خان یزد که رونق خاصی داشت، به تحصیل بپردازد. پس از گذشت حدود بیست بهار از زندگیش، رهسپار حوزه علمیه قم شد و در مدرسه فیضیه اقامت گزید و با اشتیاق فراوان به تحصیل و تهذیب نفس پرداخت.

 

آیةاللّه فکور از زبان شاگردان و دوستان

آیةاللّه خاتم درباره استاد خود می‏گوید: « ما که در قم بودیم، قسمتی از کتاب رسائل مرحوم شیخ انصاری (ره)در علم اصول و منظومه مرحوم سبزواری در علم فلسفه را از محضر ایشان آموختیم.

وی با اهتمام زیادی که به علم فقه و اصول داشت، هرگز فلسفه و عرفان را از نظر دور نمی‏داشت. تا جایی که می‏فرمود: من زمانی، آن قدر به مثنوی عارف بزگوار، ملّای رومی، علاقه داشتم، که سالیان درازی تمام اوقات فراغتم را به خواندن آن می‏گذراندم و لذت می‏بردم.

وی بر اثر تفکّر زیاد در تحقیق مطالب و فهم مسائل، به لقب « فکور» معروف بودند. آن گونه که مشهور است، حضرت آیةاللّه حائری( ره) ایشان را به این لقب خواندند» .

علاقه زیاد به امام خمینی (ره)

آیةاللّه فکور، نسبت به امام خمینی علاقه زیادی داشت. امام نیز نسبت به وی محبّت خاصی ابراز می‏کرد. آیةاللّه خاتم می‏گوید:

« وقتی امام( ره) را از ترکیه به نجف اشرف تیعید نمودند، آقای فکور در منزل ما در نجف بود. تا شنید امام به نجف منتقل شده‏اند، بی درنگ به دیدن ایشان شتافتند و امام( ره) نیز برای دیدار ایشان به منزل ما آمد، بین آن دو انس و الفت خاصی وجود داشت.

آقای فکور اگر احساس می‏کرد کسی نسبت به امام خمینی (ره)بی مهری می‏ورزد، بسیار ناراحت و رنجیده می‏شد و می‏فرمود: امام امت کسی ا ست که از طرف حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مؤید است و ما باید در همه اعمال و رفتار، حامی و پشتیبان او باشیم

دوستی اباعبداللّه و اهل بیت(ع)

در ایامی که راه عتبات عالیات باز بود، آیةاللّه فکور سالی دو مرتبه به کربلا و نجف مشرف می‏شد، آنگاه هم که راه بسته شد، با زحمات زیادی از بیراهه‏ها با راهنمایی افراد خاصی خود را برای زیارت عتبات عالیات به نجف و کربلا می‏رساند و مدتی هم می‏ماند.

وقتی به حرم اباعبداللّه (ع)مشرف می‏شد، ساعت‏ها از حرم بیرون نمی‏آمد، به گونه‏ای مجذوب حرم می‏شد که متوجه هیچ کس نمی‏شد.

عشق و علاقه‏ای خاص به امام حسین (ع)داشت. گاه ساعت‏ها در صحنِ حرم می‏نشست و گنبد و بارگاه اباعبداللّه را می‏نگریست و نمی‏توانست از آن دل بکند و به خانه برگردد.

زهد و تقوا و احتیاط در مصرف بیت المال

آیةاللّه فکور در تمام کارهایش دقّت و احتیاط داشت، به ویژه در مصرف وجوهات شرعی و اموال بیت المال بیش از اندازه احتیاط می‏کرد. بدین سبب با اینکه اموال زیادی از خمس و زکات و کفّارات و هدایا به دستش می‏رسید، همه را با دقّت خاصی جدا می‏کرد و به مصارفش می‏رساند؛ اما خود زندگی ساده و مختصری که از سطح یک طلبه متوسط نیز پایین‏تر بود، اختیار کرده بود.

لباسش نوعا از پشمی بود که خود تهیه می‏کرد، بسیار کم غذا می‏خورد، بیشتر به مطالعه و عبادت و شب زنده داری می‏پرداخت. تا آخر عمر در خانه اجاره‏ای به سر برد و به خود اجازه نداد که از وجوهات خانه‏ای تهیه کند. با این همه اگر کسی از جهت مادی یا معنوی احتیاجی داشت و به وی مراجعه می‏کرد، تا سر حد توان در انجام آن تلاش می‏کرد. چون پدری دلسوز و مهربان، و برادری همدل و چاره‏ساز، با بلندنظری و احترام، نیاز مراجعین را برطرف می‏ساخت و هرگز شخصیت مؤمنین نیازمند را جریحه‏دار نمی‏کرد.

حجةالاسلام حاج سید محمد نجفی می‏گوید: « وقتی دخترش را به منزل شوهر بردند، مقداری « مُهرِ نان»  که سهمیه دخترش بود و هنوز مصرف نشده بود، به بیت المال برگرداند.

آقای محمدی میگوید: یک وقت طلبه‏ای از آشنایان ازدواج کرد، ایشان می‏خواست هدیه‏ای برای داماد ببرد. امّا این کار 7یا 8ماه طول کشید. بعدها به من گفت: هنوز پولی ندارم که چیزی بخرم. کاملا مشهود بود که مایل نیست از وجوهات چیزی بخرد و می‏خواست از اموال شخصی خودش باشد. بعد از یک سال پولی جمع کرد و یک روفرشی به قیمت 8دینار عراقی معادل 160تومان خرید و برای وی هدیه برد.

آیةاللّه فکور با آن همه زهد و تقوا، مردی شیرین سخن بود و مجلس گرمی داشت. آن گونه نبود که چون برخی چهره در هم کشد و گوشه‏گیری اختیار کند. از نظر اجتماعی و برخورد با مردم به گونه‏ای بود که اگر کسی در جلسه‏ای با ایشان می‏نشست، مجذوب وی می‏شد. تواضع بی حد و دل دادن به حرفهای مردم، سبب محبوبیت وی در دلها شده بود، دیدارش انسان را به یاد خدا می‏انداخت.

روزهای آخر عمر بر اثر عارضه سرطان در خانه بستری شد، فضلا و طلاب برای عیادتش می‏آمدند و از سخنان شیرینش بهره‏مند می‏شدند.

وی با صفا و معنویت، زهد و ورع زندگی را سپری کرد و از وی تنها یک فرزند دختر باقی ماند. بالاخره در روز جمعه هشتم ذیعقده سال 1394دیده از جهان فرو بست و در مقبره شیخان قم، در جوار زکریا بن آدم اشعری، سمت شرقی شیخان، بدن مطهرش به خاک سپرده شد.

در حوزه علمیه قم و شهر اردکان، سه روز به مناسبت رحلت وی درسها و مغازه‏ها تعطیل شد.

روی سنگ مزارش چنین حجاری شده است:

« العلماء باقون ما بقی الدهر»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سيد عباس مهری

 

 

آیة الله مهری در سال 1333 هجری قمری در شهر مهر واقع در جنوب استان فارس، و در خانواده‏ای روحانی از سلاله رسول الله (ص) قدم به عرصه وجود گذاشت. او را عباس نامیدند شاید تقدیر الهی چنین بود زیرا که او در همان اوان کودکی روحیه ظلم ستیزی در نهادش نهفته بود و بعدها خود الگویی برای مبارزان طریق حقیقت و مراد پویندگان راه رفع ظلم و ستم شد.

دوران کودکی‏

هنوز دوازده سال از عمر مبارکش نگذشته بود که سایه پر مهر پدراز او گرفته شد و برای همیشه از پدر محرم گردید. پس از آن تحت تکفل برادر ارجمندش عالم عاضل حاج سید هاشم مهری قرار گرفت و براستی چون پدری مهربان و دلسوز به تعلیم و تربیت او پرداخت با اینکه سالهای سخت تنگدستی را می‏گذارندند. هرگز نگذاشتت برادر عزیزش احساس فقر سختی کند.

نوشی از جام نور

ایشان پس از گذراندن دوره مقدمات در زادگاهش مهر برای تحصیل علوم و معارف دینی و استفاده از انوار قدسی بارگاه ملکوتی جد بزرگوارش با مشقتی فراوان و عشقی زایدالوصف راهی نجف اشرف گردید با جدیت به کسب معارف مشغول گردید، به گونه‏ای که خود می‏گوید: به قدری درسهایم فشرده بود که بعضی از روزها سه درس می‏گرفتم و دو درس می‏دادم و سه درس را نیز به مباحثه می‏گذراندم، غذایم معمولا نان و ماست و هنوانه بود.

وی با آنکه مدت زیادی نتوانست در نجف اشرف بماند و به درخواست جمعی از مؤمنان برای امر تبلیغ به کویت عظیمت کرد منتهی در همین مدت کم توانست با جدیت تمام مدارج علمی را پشت سر بگذارد و از محضر اساتید بزرگواری همچون آیة الله سید محمود شاهرودی(ره) و آیة الله سید باقر محلاتی (ره) و آیة الله سید محمد تقی بحرالعلوم (ره) بهره کافی ببرد.

فعالیتهای علمی و اجتماعی در کویت‏

در کویت ضمن هدایت و ارشاد و پرداخن به مسائل شرعی و حل مشکلات اجتماعی مردم،به‏مباحثه کتابهی علمی با برخی از علما ادامه می‏دهد و هر چند یکبار که به نجف اشرف مشرف می‏شود در آنجا برای همان چند روز نیز دست از درس و بحث نمی‏کشد.

آن بزرگوار افزون بر انجام تکلیف نسبت به اسلام و مسلمین که - به بهترین وجه ادا می‏شد- به تدریس علوم دینی می‏پرداخت و از همه اقشار مردم میخواست که اوقات فراغت خود را به درس و بحث بپردازد و عمر خود بیهوده صرف نکنند و خود مجالس درس را اداره می‏کرد. همه شب پس از اداء نماز جماعت در مسجد شعبان - که اکنون به صورت بارزترین پایگاه انقلاب اسلامی در کویت در آمده است- به منبر می‏رفت و پس از گفتن چند مسئله، به موعظه می‏پرداخت و مشکلات اجتماعی مردم را گوش زد می‏نمود و هر چند برای مردم آن زمان، باور کردنی نبود که فردی روحانی پیرامون مسائل سیاسی با مردم سخن گوید، او از گفتن آنها باکی نداشت و اوضاع جهان اسلام را تا آنجا که برایش ممکن بود بیان می‏کرد و مردم را از خطر استعمار و استعمار زدگی بر حذر می‏داشت.

تلگرام آتشین‏

به جرأت می‏توان گفت که اولین مرید و مؤید امام از علماء خارج از کشور آقای مهری بود. و اولین حرکتش تلگرام تند و آتشینی در سال 1342 هجری شمسی پس از سخنرانی سرنوشت ساز امام به شخص محمد رضای خائن بود. و به این ترتیب او لب به سخنی گشود که می‏بایست در نهایت گفته می‏شد(زیرا که انقلاب اسلامی سخن آخرش را اول می‏گوید)) و پس از این تلگرام، از ورود ایشان به ایران جلوگیری شد تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

یک خاطره‏

روزی یکی از مراجع می‏خواست به کویت بیاید تا از آنجا به مکه مشرف شود. چون در اتاق پذیرایی آقا فقط عکس حضرت امام بود، به او عرض کردیم یا موقتا این عکس را برداریم یا اجازه دهید چند روزی عکس آن آقا را نیز در این جا نصب کنیم! ایشان با ناراحتی پاسخ داد مگر من عکس پرست هستم یا با عکس می‏خواهم خودشیرینی کنم؟ عکس امام برای من یک شعار است. من با نصب کردن این عکس، راه و روش خود را به مردم نشان می‏دهم، و می‏خواهم از راه امام تبلیغ کنم و گرنه خوب بود عکس دهها مرجع تقلید، که طی چندین سال همه با من ارتباط داشته‏اند و بدون درخواست من، مرا نماینده خویش در کویت قرار داده بودند، بر در و دیوار بیرونی من نصب شده باشد!

تبعید به ایران‏

با پیروزی انقلاب اسلامی و به ثمر رسیدن زحمات چندین ساله امام و یارانش آیة الله مهری نه تنها از حرکت نایستاد بلکه برای استحکام بخشیدن به پایه‏های حکومت اسلامی بر شدت تلاشهایش افزود. و او سربلند و مفتخر از اینکه توانسته است، در راه حاکمیت الله قدمهای بردارد سر از پا نشناخته، لذا تمام وقت خود را صرف سامان بخشیدن به مسائل انقلاب و پاکسازی محیط جامعه اسلامی از تفاله‏های طاغوت نمود که از آن جمله پاکسازی سفارت ایران در کویت می‏باشد و باز به این حد بسنده ننمود و فعالیتهای زیادی متکفل شد، تا آنجایی که شیخ دستنشانده کویت به الهام از اربابان انگلیسی و آمریکایی اش تاب تحمل وجود او را ننمود و بر خلاف تمام موازین و مقررات بین المللی تابعیت مسلم درجه یک وی را از اعتبار ساقط و بی درنگ وی و تمام اعضاء خانواده‏اش را از خانه و کاشانه خود اخراج و به ایران تبعید نمود.

برخی از ویژگی‏های اخلاقی‏

همیشه با وضو بود، به مستحبات با دقت عمل می‏کرد و از مکروهات مانند حرامها گریزان بود. نماز با طمأنینه کامل و مستحبات و تعقیبات انجام می‏داد و مقید بود که هرگز نوافل را ترک نکند. دو ساعت قبل از طلوع فجر از خواب بیدار و مشغول نماز شب و تهجد و دعا خواندن و استغفار می‏شد، و هیچ گاه نماز شبش ترک نمی‏شد. شبها قبل از خواب درست در همان لحظه‏ای که همه اهل منزل به خواب رفته بودند، زیر آسمان می‏رفت و دستها را به آسمان بلند می‏کرد و با گریه و زاری، استغفار می‏نمود.

هرگز سؤال کننده را محروم نمی‏کرد، حتی اگر به مقداری غذا یا لباس باشد. اگر روزی لباس نو یا عمامه نویی می‏پوشید و کسی از آن لباس تعریف می‏کرد، فوری آن را به او می‏بخشید و خودش به لباس کهنه اکتفا می‏کرد. گاهی که همسرشان به ایشان اعتراض می‏کرد که چرا نمی‏توانی لباس نو را لااقل برای چند ماه نگهداری، بالبخند می‏گفت: مگر آن لباسها چه عیبی دارد؟

با اینکه خود سید بود نسبت به سادات احترام شدید و تجلیل کامل می‏نمود.

بسیار مهمان نواز بود و حتی اگر بعضی روزها مهمان نداشت یک نفر از مسجدیان را با خود می‏آورد تا بی مهمان غذإ؛ّّ نخورد. علاقه عجیبی به اهل بیت(ع) داشت. هرگاه نام مبارک امام حسین(ع) را می‏شنید بی اختیار اشکش جاری می‏شد و روزهای عاشورا مانند کسی که تازه پدرش را از دست داده، با صدای بلند گریه می‏کرد تا جایی که بی حال می‏شد از این رو همه ساله دو ماه محرم و سفر و هر شب دوشنبه جلسه روضه و عزاداری برگزار می‏شد و بعد از اینکه به ایران تبعید شدند در طول نه سال زندگی در ایران صبحهای جمعه همان مجلس، با شکوه تمام برگزار می‏شد. و در مراسم مولودی یا اعیاد اسلامی ضمن برقراری مجالس جشن و سرور، با شیرینی و شربت و گاهی هم با پول از حاضرین پذیرایی می‏کرد.

کارهای منزل را تا حد توان خودش انجام میداد حتی بعضی از کارهای بنایی خانه. و با این کارش به فرزندانش می‏فهماند که نباید در همه کارها به دیگران متکی بود.

از اسراف و زیاده روی خیلی متنفر بود و اگر می‏دید چراغی بدون سبب در اطاقی روشن مانده است با عصبانیت بازخواست می‏کرد و این کار را نکوهش می‏نمود.

با اینکه انواع کاغذ و دفترها در منزل یافت می‏شد از یک کاغذ پاره هم استفاده می‏کرد و کمتر روزی بود که در مذمت اسراف با افراد خانواده سخن نگوید.

.

سفر به کوی دوست‏

سر انجام پس از عمری کوشش، مبارزه و تلاش همه جانبه، و نیل به اهداف عالیش که رفع ظلم ستم شاهی و استقرار نظام عدل الهی بود در جوار مشوق واقعی اش که همه دوران زندگی را بر آستانش چهره ساییده بود آرمید، آیة الله حاج سید عباس مهری پس از 75 سال زندگی پرخیر در تاریخ 1366/11/26 هجری شمسی، در تهران، ستاره درخشان وجودش از آسمان علم و فضیلت برخاک فروغلتید و در جوار حضرت فاطمه معصومه(س) در خاک نهان شد. وتمام خویشان و دوستداران و ارادتمندان را به سوگ نشانید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیت اللّه سید محمود مرعشی

 

 

 

 

کودکی و استادان

مرحوم آیة اللّه سید محمود مرعشی در سال 1307ه . ق از خاندان علم و فقاهت، در تهران چشم به جهان گشود. او خود مادّه تاریخ ولادتش را در دو بیت شعر، چنین آورده است:

یا اَیّهَا السّائلُ عَنْ اَحْوالی‏

ها اَنَا اَذْکرُ لَکَ ما فی‏ بالی‏

فَاَوّلاً سَأَلْتُ تاریخَ النّظَر

فَهکذا اَجابَنی‏ «بِرّ ظَهَر»

ای کسی که از احوال من می‏پرسی، اکنون آنچه در خاطرم مانده برای تو بازگو می‏کنم؛ در آغاز از تاریخ یادها و خاطرات گذشته پرسیدم به من پاسخ داد: «برّ ظهر»؛ شخص نیکی که آشکار شد.

این جمله به حساب ابجد «1307» می‏باشد.

آیت اللّه سید محمود مرعشی در دامن پاک مادری علویّه و پاک سرشت از سلسله سادات اعرجی معروف به مسجد حوضی‏های تهران، و در پرتو تربیت پدری، که به راستی از علمای ربّانی بود، در تهران بزرگ شد و در شش سالگی همراه پدر و مادر و سه برادرش به نجف اشرف هجرت کرد و در آنجا پس از فراگیری خواندن و نوشتن و کتاب‏های مقدّماتی، برای تحصیل علوم حوزوی آماده گردید. صرف و نحو و منطق و مقدمات را نزد پدر و همچنین برادر بزرگوارش آیة اللّه سید احمد مرعشی فراگرفت. سپس سطوح را به ترتیب در محضر علمای بزرگ و مدرّسان عالی مقام: میرزا آقای اصطهباناتی، شیخ علی محمد یزدی، آیة اللّه شیخ ضیاء الدین عراقی، شیخ علی قوچانی و شیخ علی گنابادی، آموخت. آن گاه درس خارج فقه و اصول را از محضر بزرگانی چون: ملا محمد کاظم خراسانی (صاحب کفایه)، سید محمد کاظم یزدی (صاحب عروة الوثقی)، شیخ ضیاء الدین عراقی و میرزا حسین نایینی، فرا گرفت. وی علم رجال را در محضر آیة اللّه سید ابوتراب خوانساری و علم کلام را در محضر آیة اللّه شیخ محمد جواد بلاغی آموخت، و بیشترین استفاده را از این علمای محقق و بزرگ نمود.

داماد آیة اللّه سید مرتضی کشمیری‏

از افتخارات حضرت آیة اللّه سید محمود مرعشی این بود که به دامادی حضرت آیة اللّه و سالک الی اللّه، صاحب کرامات، مرحوم سید مرتضی کشمیری (ره) نایل شد و از فاطمه خانم (ملقّب به شمس السادات)، صبیّه آیت اللّه کشمیری صاحب نه پسر و دو دختر شد که نام پسران در پایان خاطرنشان می‏شود. در اینجا مناسب است شرح کوتاهی از آیة اللّه کشمیری بیاوریم.

آیة اللّه سید مرتضی کشمیری که گاهی از او به «سید مرتضی رضوی قمی نجفی» یاد می‏شود، فرزند سید مهدی بن سید کرم اللّه، از نوابغ علم و عمل و از اولیای بزرگ خدا بود. او در صبح جمعه، 8 ربیع الثانی سال 1268 ه . ق در شهر لکنهوء هندوستان دیده به جهان گشود. در همان نوجوانی، آثار نبوغ از او آشکار بود و به بسیاری از علوم دست یافت. در سال 1284 (در پانزده سالگی) برای ادامه تحصیل به عتبات (نجف اشرف، کربلا، کاظمین و سامرّا) هجرت کرد و از محضر عالمان و عارفان سترگ استفاده‏های شایان برد تا این که خود، در پرتو علم و عمل و تقوا در سطح بسیار بالا، در زمره اولیای خدا و صاحب کرامات قرار گرفت. در میان ده‏ها نمونه از کرامات این عالم ربانی و فرزانه، نظر شما را به یک نمونه جلب می‏کنیم:

سفر به آفریقا

آیة اللّه سید محمود مرعشی بیانی شیوا داشت و در ابلاغ اسلام و احکام نورانی آن به مردم - بویژه مردم دور افتاده - به شدت احساس مسؤولیت می‏کرد. با این که فقیه و مجتهد بود، گاهی ترجیح می‏داد که هجرت کند و با سخنرانی و تبلیغات، مسایل اسلامی را به مردم بیاموزد. بر همین اساس در دوران جوانی، بنا به دعوت بعضی از بستگانش که در آفریقای شرقی اقامت دارند، به آنجا سفر کرد و ماه‏ها در شهرهای مِقْدَشو، بَمْباسِه، دارالسّلام زنگبار، جزیره مَدَگَسْگر به تبلیغ پرداخت و در آن سامان، منشأ آثار و برکات معنوی و مادی فراوانی برای شیعیان آفریقا گردید؛ از جمله با تبلیغات سادات مرعشی و ایشان، چندین مسجد در آن دیار تأسیس شد.

هجرت به حوزه علمیه قم

آیة اللّه سید محمود مرعشی، پس از سفرهای تبلیغی و مراجعت به حوزه علمیه نجف، آهنگ هجرت به قم نمود. و این در وقتی بود که حضرت آیة اللّه العظمی بروجردی به قم آمده بود. و با ورود پر برکت ایشان به قم، حوزه نیز انسجام و رونق تازه‏ای یافته، زمینه‏های رشد و گسترش آن فراهم شده بود. از این رو نیاز شدیدی به حضور اساتید بزرگ و فقهای عالی مقام داشت. در چنین موقعیتی، آیة اللّه سید محمود مرعشی وارد قم شد و در قم اقامت گزید و جلسات درس خارج فقه و اصول تشکیل داد و طلاب بسیاری از محضر درس ایشان استفاده کردند.

در حقیقت هجرت به قم، فصل تازه‏ای از زندگی آیة اللّه مرعشی بود، تا آنچه را از تجربیات علمی در حوزه نجف اندوخته بود، در حوزه علمیه قم به کار گیرد. لذا پس از ورود به قم، به درس و بحث و تربیت طلاب می‏پردازد.

شمّه‏ای از زهد و حالات معنوی و اخلاقی ایشان

بندگی و ولایت و تواضع

ایشان به راستی عبد صالح خدا بود. بندگی و تواضع در برابر خدا و تواضع در برابر مؤمنان را در حدّ اعلا رعایت می‏کرد. اهل تهجّد و نماز شب بود. از اشتغال به عبادت خدای یکتا و بی همتا لذت می‏برد و انس مخصوصی با خدا داشت. رابطه‏اش با خاندان رسالت و اهل بیت پیامبر (ع) بسیار قوی و عاشقانه بود و خود را از خادمان کوچک آن خاندان بزرگ می‏دانست. خواندن زیارت عاشورا را ترک نمی‏کرد، جمعه‏ها بسیار مواظب بود که غسل جمعه را بجا آورد؛ حتی در حال نقاهت و ناتوانی، آن را ترک نمی‏کرد. به خواندن نماز جعفر طیّار (با این که طولانی است) اصرار می‏ورزید، با دعا و مناجات مأنوس و همواره به یاد خدا بود.

شیفتگی او به خاندان رسالت در حدّ اعلا بود و همواره با آنها ارتباط معنوی و عرفانی داشت؛ متجاوز از هشتاد سال، دهه اوّل محرّم را در خانه خود مجلس عزاداری بر پا می‏داشت و خود، خالصانه و عارفانه در آن مجالس شرکت می‏نمود و با اظهار ادب به عزاداران و شرکت کنندگان، احساسات پاک و بی شائبه‏اش را نشان می‏داد. شنیدن مصائب جان سوز امام حسین (ع) و شهیدان کربلا او را منقلب می‏کرد و سرشک غم از چشمانش سرازیر می‏شد.

ایشان با آن که خود، در رتبه بالایی از علم و عمل قرار داشت، نسبت به همه شیعیان، بویژه طلّاب، متواضع و فروتن بود و در حدّ توان از طلّاب حمایت می‏کرد.

رابطه‏اش با حضرت ولیّ عصر - عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - بسیار استوار و مخلصانه بود. همه روز صبح‏ها دعای عهد امام زمان - عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - را می‏خواند و با آن بزرگوار رابطه معنوی و ملکوتی خالصانه‏ای داشت. کتاب شرح دعای ندبه او، که بسیار مشروح و متقن است، نشان دهنده عمق ارتباط او با عترت پیامبر (ص) و بخصوص امام زمان - عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - است. مسأله ولایت علی‏و ائمه (ع) ، در این کتاب به عربی اثبات شده است.

ب) زهد و وارستگی‏

مرحوم آیة اللّه سید محمود مرعشی، توجّه خاصّی به طلّاب علوم دینی داشت؛ به طوری که خانه مسکونی خود را در نجف اشرف فروخت و پول آن را بین طلبه‏ها تقسیم کرد. در سال آخر عمر، به فرزند بزرگ خود دستور داد تا کتاب‏های شخصی‏اش را به طلاب نیازمند بدهد، که این دستور هم اجرا شد.

ایشان، تا آخر عمر در قم، در خانه استیجاری زندگی می‏کرد و اصرار دوستان و بستگانش را برای خرید خانه نپذیرفت در حالی از دنیا رفت که از مال دنیا چیزی نیندوخته بود. با این که از سادات و علمای بزرگ و دارای موقعیت اجتماعی عظیم بود، ساده زیستی را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود. با وجودی که در سال‏های آخر عمر بر اثر کهولت سن و ضعف مزاج، پاهایش قدرت حرکت نداشت، اما برای خود خادم نگرفت؛ ایشان به راستی، عالمی ربانی و زاهدی وارسته بود.

حکایت رحلت

سرانجام این مرد خدا و عاشق خاندان نبوّت، پس از عمری طولانی و پربرکت، در بستر بیماری افتاده و تحت سرپرستی و پرستاری فرزندانش مرحوم سید مهدی مرعشی و آقای مهندس ابوالحسن مرعشی قرار گرفت. ولی تقدیر الهی این بود که از دنیا به سوی عالم بقا کوچ کند. روح پاک او در کرج در خانه فرزندش به ملکوت اعلی پیوست.

پیکر مطهّرش را با تجلیل و تشییع با شکوه به قم آوردند و پس از طواف در حرم حضرت معصومه (س) مرحوم آیة اللّه العظمی سید شهاب الدین حسینی مرعشی به همراه انبوه مردم و علما و طلاب، در صحن بزرگ، بر آن نماز گزارد. سپس در حجره شماره 38 صحن بزرگ، نزدیک مقبره آیة اللّه شهید شیخ فضل اللّه نوری که در قسمت شرقی آن واقع شده، به خاک سپردند.

رحلت او در روز 27 شوّال المکّرم سال 1408 ه . ق برابر با خرداد سال 1367 ش. رخ داد. بنابراین با توجه به سال تولد او که سال 1307 ه . ق بود، 101 سال عمر کرد.

سلام و درود همه پیامبران، صالحان، شهدا و کرّوبیان بر روح بلند او باد که پاک زاد و پاک زیست و پاک مرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وجدانی فخر، قدرت اللّه

 

 

 

 

ولادت و سیر تحصیلی

استاد وجدانی در سال 1311 هجری شمسی در روستای (جهیزدان) از توابع شهرستان فرهنگ دوست و عالم پرور سراب (یکی از شهرهای آذربایجان شرقی) و در یک خانواده مذهبی قدم به عرصه هستی نهاد و در محیطی سرشار از اخلاق و ایمان نشو و نما کرد. وی از همان عنفوان جوانی به تحصیل و کسب معارف همت گماشت وی ابتدا به منطقه (اسب فروشان) شتافت و در نزد مرحوم آقا شیخ عبد العلی و شیخ یوسف ادبیات عرب را آموخت و سپس برای تکمیل و ادامه تحصیل به شهر سراب عزیمت کرد و در آنجا به حلقه درس حجج اسلام آقایان شیخ عبداللّه حقی و شیخ حسین محدثی پیوست، ایشان بعد از طی مراحل مقدماتی به شهرستان تبریز سفر کرده و از خرمن پر بار اساتید نامدار حوزه علمیه تبریز خوشه‏ها چید و سطح مقدماتی را در همین حوزه به پایان برد.

هجرت به سوی نور

از زمانهای گذشته حوزه علمیه قم برای علاقه‏مندان علوم دینی، شوق برانگیز و جذّاب بوده و عاشقان ولایت را از هر سمت به سوی خویش می‏کشید. آیت اللّه وجدانی هم طبق همین رسم دیرین و با شوق به اهل بیت (ع) و علاقه به آموختن معارف الهی، عازم شهر عالمان دین پرور و میعادگاه انسانهای والاگهر، یعنی حوزه علمیه قم گردید و در محفل درس اساتید معظم حوزه قم همچون آیت اللّه العظمی‏ نجفی مرعشی، سلطانی، شهید صدوقی و مجاهدی تبریزی زانو زد و به فراگیری سطوح عالیه فقه و اصول پرداخت .

اخذ درجه اجتهاد

وی پس از سالها تلاش و کوشش و پشت سر نهادن مشکلات متعدد زندگی موفق به اخذ درجه اجتهاد از اساتید و بزرگان عصر خویش گردید که از جمله آنها می‏توان به اجازه اجتهاد از حضرات آیات: حاج شیخ عبد النبی عراقی، مرعشی نجفی، سید ابوالقاسم کاشانی و تعدادی دیگر از علمای بزرگ اشاره کرد لازم به ذکر است که تمامی این اجازات به خط و امضای آن بزرگواران نزد خانواده ایشان موجود است. استاد وجدانی علاوه بر اخذ درجه اجتهاد از علمای بزرگ عصر خویش، توفیق اخذ اجازه روایتی وامور حسیبه را از حضرات آیات: شیخ عبدالنبی عراقی، گلپایگانی، مرعشی نجفی، حکیم، اراکی و خوئی را داشته است.

ویژگیهای اخلاقی

یکی از مهمترین خصوصیات حوزه‏های علمی شیعه، رشد و باروری شخصیت معنوی دانش اندوزان همزمان با رشد فکری و علمی آنانست، دانش آموزان این مکتب انسان ساز جعفری (ع) در کنار تعلیم و تعلّم علوم مختلف و در سایه تعلیمات اخلاقی ائمه اطهار (ع) به تهذیب نفس و خودسازی نیز می‏پردازند آیت اللّه وجدانی نیز از این امر مستثنی‏ نبود ایشان شدیداًبه دستورات مذهبی پایبند بوده و به آن عشق می‏ورزید. دوری از مکروهات، پایبندی به مستحبات خصوصاً نماز شب، اجتناب از کارهای خلاف مروت، خلوص، زهد، تقوی‏، تواضع و متانت خاص از امتیازهای دیگر این استاد دین‏باور بود. از ویژگیهای اخلاقی می‏توان به زهد و ساده‏زیستی ایشان اشاره کرد چنانکه فرزند ارشد ایشان اظهار می‏دارد یگانه منزل مسکونی‏اش را وقف به حضرت سیّد الشهداء (ع) نمود، ایشان با اینکه شخصیت شناخته شده‏ای بودند ولی کوچکترین خریدهای منزل را شخصاً انجام می‏داد و به کسی در این مورد زحمت نمی‏داد. در امانتداری و حفظ سهم امام (ع) جدیت تام داشت. آقای عبدالهادی وجدانی در این زمینه اظهار می‏دارد:

روزی موقع خرید از من قرض خواست و من دادم موقعی که به منزل رسیدیم من مشاهده کردم ایشان مقدار زیادی پول از جیب در آورده و جابجا کرد. من با تعجب گفتم: «شما با وجود این همه پول از من قرض گرفتید!» گفت: «هادی! اینها امانت است و من نمی‏توانم بدون مجوز شرعی از اینها استفاده کنم.» و این چنین در نگهداری سهم امام (ع) احتیاط می‏کرد.

علاقه به اهل بیت (ع)

ایشان بر اساس علاقه خاصی که به ائمه اطهار (ع) داشتند در فرصتهای مناسب آنرا ابراز می‏کردند زیرا یکی از اسباب موفقیت انسان مسلمان، توسل و توجه به اهل بیت اطهار (ع) است.وی در مناسبتهای مختلف به ذکر مصیبت امام حسین (ع) می‏پرداخت و با صدای بلند گریه می‏کرد:

عشق ترا به عالم امکان نمی‏دهم

این عشق پر بهاست من ارزان نمیدهم

ای خاک کربلای تو مُهر نماز من

این مُهر را به ملک سلیمان نمیدهم

نذر ویژه

وی همچنین در ایام جوانی به بیماری سخت و صعب العلاجی مبتلا می‏شود و در همان روزها با توسل به کریمه اهل بیت (ع) در خواست نجات می‏کند و با خدای خویش عهد می‏کند که اگر خداوند سبحان او را از آن مرض شفا دهد در طول زندگانی خویش تا آنجا که برایش ممکن است تدریس کتاب شریف شرح لمعه شهید ثانی را رها نکند.

داستان یک ملاقات

داستان زیر که از زبان استاد فقید نقل می‏شود بیانگر نهایت علاقه وشوق وی به انقلاب و حضرت امام (ره) می‏باشد:

«در بهمن ماه سال 1357 که حضرت امام خمینی (ره) از پاریس به ایران مراجعت فرمودند و در تهران مستقر شدند، همه علماء و اقشار مختلف ملّت گروه، گروه به زیارتشان می‏رفتند ما هم از قم به قصد دیدار و زیارت حرکت کردیم. وقت ملاقات ما اول طلوع صبح فردای آن روز بود. عشق و علاقه عجیبی داشتم با اینکه هوای سرد زمستانی و نبودن امکانات کافی، مشکلاتی را به همراه داشت ولی آرزوی دیدار امام همه چیز را تحت الشعاع قرار داده بود. صبح زود همزمان با طلوع خورشید به مدرسه علوی رسیدیم و با امواج خروشان اقشار مختلف مردم مواجه شدیم که مثل نگین انگشتر مدرسه علوی را در میان گرفته بودند. مسئولین ملاقات با حضرت امام ما را به اتاق ملاقات راهنمائی کردند. در آن اتاق بی قرارانتظار می‏کشیدم و دلم به شدت می‏تپید زیرا 16 سال بود که آقا را ندیده بودم.

یک وقت در باز شد و ایشان با آن قیافه نورانی و جذاب خویش به اتاق آمد، واقعیت این است که اشک شوق به انسان امان نمی‏داد، حالت عجیبی داشتم. من در طول زندگیم در سه مرحله این حالت را داشتم، بار اول زمانی بود که به مکه مشرف شدم و آرزو داشتم وارد بیت شوم و خداوند به من توفیق داد که توانستم وارد بیت عتیق شوم، و چنان حالت روحی به من دست داد که حتی نتوانستم دو رکعت نماز را ایستاده بخوانم و از عشق و شوق و علاقه زانوانم می‏لرزید. بار دوم روزی بود که برای نخستین دفعه حرم حضرت سیّد الشهداء (ع) را زیارت می‏کردم که این حالت روحی خوش را داشتم و خدا گواه است این حالت روحانی برای سومین بار در ملاقات با حضرت امام به سراغم آمد. من وقتی در محضر ایشان نشستم حال خاصی داشتم نمی‏توانستم به طور طبیعی حرف بزنم امام نگاهی به صورتم کرد و ایشان قبلاً می‏دانست که من افتخار دامادی مرحوم شیخ عبدالنبی را دارم به من رو کرده و فرمود: «عائله شیخ عبدالنبی حالشان چطور است؟» ظاهراً باایشان رابطه خانوادگی داشتند ومن هم جواب دادم. سپس این جمله را فرمودند: «مرحوم شیخ عبدالنبی شیخ الفقهاء و المجتهدین بودند.»

ارتباط با آیت اللّه عراقی

چنانکه قبلاً اشاره کردیم ایشان از همان ایام ورود به حوزه علمیه که تحت اشراف آیات عظام تقلید حجت کوهکمری و بروجردی اداره می‏شد با اساتید و بزرگان حوزه ارتباط برقرار کرد ولی وی بیشترین استفاده را از مرحوم آیت اللّه العظمی‏ شیخ عبدالنبی عراقی برد او که از فقهاء و مجتهدین نامدار حوزه‏های نجف و قم محسوب می‏شد و سالیان متمادی به امر مقدس تعلیم و تربیت طلاب جوان اشتغال داشت، به جرئت می‏توان ادعا کرد که آیت اللّه شیخ عبدالنبی عراقی بیشترین تأثیر را در شکل‏گیری شخصیت این مدرّس وارسته داشته است. آیت اللّه وجدانی علاوه بر استفاده علمی و معنوی از محضر آن عارف ربّانی به افتخار دامادی آن بزرگوار نیز نائل آمد.

غروب یک ستاره

استاد وجدانی بعد از سالها تلاش در راه ترویج دین و احکام نورانی اسلام و تعلیم و آموزش هزاران طلبه فاضل و دانشمند در حوزه علمیه قم و بجا گذاشتن تألیفات متعدد و از همه مهمتر، کسب رضای خالق و بیادگار گذاشتن نامی نیک، بالاخره در سحرگاه روز شنبه اول ربیع الثانی 1417 قمری برابر با 27 مرداد 1375 شمسی و در سن 64 سالگی در شهر مقدس قم به دیدار حق شتافت و حوزه علمیه را در سوگ خود داغدار نمود. مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه‏ای (مد ظله العالی) رحلت ایشان را توسط نماینده محترمشان به خانواده‏اش تسلیت گفتند. و در مورد دفن وی در حرم مطهر حضرت معصومه‏3 به مسئولین حرم توصیه فرمودند و به پاس خدمات ارزنده ایشان قبری را در حرم مطهر به ایشان هدیه کردند.

جنازه این استاد فرزانه پس از تشییع با شکوه و شایسته و اقامه نماز توسط آیت اللّه مشکینی در حرم مطهر حضرت معصومه‏3 به خاک سپرده شد. خداوند متعال او را با اولیای گرامیش محشور بدارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انصاری، شیخ مرتضی

 

 

 

وی روز عید غدیر سال 1214 ق . در شهر دزفول در خانواده علم و ادب ، متولد شد، پدرش شیخ محمد امین ، نام اولین فرزندش را مرتضی انتخاب کرد.
رویای صادق
مادر شیخ قبل از تولد وی ، شبی حضرت امام صادق علیه السلام را در عالم رویا می بیند که قرآنی طلاکاری شده به او داد. معبرین خوابش را و عطای امام را به فرزندی صالح و بلندمرتبه تعبیر کردند و چنین شد که جهان تشیع مفتخر به وجود این شخصیت گردید که از نسل جابر بن عبدالله انصاری ، فرزندی پا به عرصه گیتی بگذارد که استمرار بخش خط ولایت و امامت باشد.
پدر و مادر شیخ
پدر شیخ به نام محمد امین از علمای پرهیزکار و از زمره احیاگران دین مقدس اسلام بوده است و در سال 1248 ق خاکیان را بدرود گفته است . مادر شیخ دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس الدین انصاری است . وی از زنان پرهیزکار عصر خود و از زنان متعبده بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و چون اواخر عمر نابینا شده بود شیخ مقدمات تهجد وی را فراهم می کرد حتی آب وضویش را در موقع احتیاج گرم می کرد این بانوی مکرمه به سال 1279 ق در نجف اشرف از دنیا رفت و شیخ در غم فقدان مادر بسیار متاثر و غمناک شد و گریه کرد.
خانواده شیخ انصاری (ره )
شیخ سه همسر داشته است . اولین آنها دختر شیخ حسین انصاری - که نخستین استادش بوده و از این همسر یک دختر به نام بی بی فاطمه داشته است .
دومین همسر شیخ ، دختر میرزا مرتضی مطیعی دزفولی بوده که از وی یک دختر به نام بی بی زهرا بازمانده است سومین همسر وی اهل اصفهان یا رشت بوده که از او یک فرزند پسر به دنیا آمده لکن قبل از تولد از دنیا رفته است .

تحصیلات شیخ در ایران
وی از دوران صباوت ، عشق تحصیل و فراگیری معارف جاودانه و حیاتبخش اسلام را داشت و با جدیت بسیار تا نیمه شب به مطالعه و تالیف دروس خود همت می گمارد.
مرتضی ادبیات عرب و مقدمات را نزد پدرش و دانشوران دزفول سپری کرد و فقه و اصول و دوره سطح را خدمت شیخ حسین انصاری (عموزاده اش ) - که از فقهای سپید نام دزفول بود تلمذ نمود.
تحصیلات در عتبات
شیخ در سال 1232 ق به همراه پدرش به عتبات - کربلا و نجف - جهت تکمیل دروس و ترقی اندیشه هایش رهسپار شد.
شیخ محمد امین در کربلا به محضر سید محمد مجاهد - که از فقهای بزرگ شیعه در آن زمان بود و ریاست حوزه کربلا را داشت رسید. پس از معرفی خود، سید مجاهد احوال استاد نخستین خود - شیخ حسین انصاری را که در زمانی با هم در درس پدرش سید علی طباطبایی - صاحب ریاض - حاضر می شدند و با یکدیگر دوست و همدرس بودند پرسید. شیخ محمد امین گفت : ایشان برادرزاده من است و اکنون مشغول تدریس فقه و اصول و تربیت طلاب است . سید مجاهد بر احترام آنها بیفزود و فرمود: به جز زیارت معصومین علیه السلام مقصود دیگری نیز دارید؟ شیخ محمد امین پاسخ داد: فرزندم را برای استفاده از محضر مبارک آورده و به شیخ مرتضی که در آخر مجلس نشسته بود، اشاره کرد، سید نگاهی خاص به شیخ کرد! زیرا کمتر کسی در سنین 18 سالگی می توانست از محضر درس استاد و فقیهی فرزانه چون او استفاده کند، لذا برای آزمایش معلومات فقهی طلبه جوان مساله ای پیش آورد و گفت : شنیده ام برادرم شیخ حسین در دزفول نماز جمعه می خواند در حالی که بسیاری از فقهای شیعه اقامه نماز جمعه را در زمان غیبت ولی عصر (عج ) جائز نمی دانند. در این موقع شیخ مرتضی دلایلی در وجوب نماز جمعه در زمان غیبت بیاورد که سید مجاهد از تقریر دلیل ها و بیان مطلب او شگفت زده شد و به شیخ محمد امین رو کرد و گفت : این جوان نبوغ ذاتی دارد، او را به صاحب این قبه - اشاره کرد به بارگاه امام حسین علیه السلام - بسپارید.
شیخ محمد امین به دزفول بازگشت و فرزندش برای ادامه تحصیل در کربلا بماند.
شیخ مرتضی چهار سال از محضر دو فقیه بزرگ یعنی سید مجاهد و شریف العلماء استفاده کرد.
در سال چهارم ، عده ای از مردم دزفول که به زیارت کربلا آمده بودند، به وی گفتند:
پدرت شوق دیدار تو را دارد.
بازگشت به وطن
شیخ به اتفاق همشهریانش به زادگاهش دزفول بازگشت اما بیش از یکسال نتوانست در دزفول بماند شوق تحصیل او را در سال 1237 ق بار دیگر به عتبات کشاند. وی در مجلس درس شیخ موسی فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء شرکت کرد و پس از دو سال مجددا به دزفول بازگشت .
ازدواج شیخ
شیخ در سن 25 سالگی با دختر اولین استاد خود - شیخ حسین - ازدواج کرد. اولین ثمره این ازدواج پسری بود که پس از رفتن شیخ انصاری به مسافرت متولد و چون هنگام تولد دو دندان داشت و بنا به عقاید خرافی پیر زنان قدیم چنین طفلی بدیمن خواهد بود، مامای نادان دندانهای طفل چند روزه را کشید و کودک بیچاره از این صدمه بمرد.

اوضاع ایران در عصر شیخ انصاری
تولد، رشد جسمی و تحصیلی شیخ در زمان سلطنت فتحعلی شاه - 1212 تا 1250 ق - بوده است . ایران در دوره پادشاهان قاجار، گرفتار دو دشمن نیرومند گردیده در شمال روسیه تزاری و در جنوب انگلستان استعمارگر، خبر سقوط شهر گنجه در قفقاز و قتل عام مردم مسلمان آنجا در دربار فتحعلیشاه غوغا کرد و علمای تهران جنگ با کفار روسیه را تصویب کردند و حکم جهاد و تجهیز سپاه صادر شد.
جنگ دوره اول قریب دهسال طول کشید و پس از جنگ و گریزهای متعدد با وساطت سفیر انگلیس ، پیمان صلح میان ایران و روسیه فراهم آمد و در سال 1228 ق در محلی بنام گلستان ، عهدنامه صلح به امضاء رسيد.

مرجعیت شیخ انصاری
عصر زندگی شیخ مصادف بود با مرجعیت عامه آیه الله شیخ موسی کاشف الغطاء تا سال 1256 ق و بعد از مرحوم شیخ موسی زعامت دینی به برادرش آیه الله شیخ حسن کاشف الغطاء تا سال 1262 ق و بعد از رحلت ایشان مرجعیت عامه به آیه الله شیخ محمد حسن صاحب جواهر منتقل شد.
در سال 1266 ق آیه الله شیخ محمد حسن صاحب جواهر در لحظات آخر حیاتش در جمع علماء بزرگان شیعه - که برای تعیین تکلیف مرجعیت و زعامت دینی به حضورش رسیده بودند - پرسید: بقیه علما محترم کجا هستند؟ عرض رسید که علما حوزه همگی در خدمت شما هستند، نگاهی دیگر همراه با تبسمی نمود و فرمود: آری هستند اما عالمی در این شهر (نجف ) است که در جمع نیست .
مجددا به عرض رسید که خیر آقا همگی خدمت شما هستند. آنگاه فرمود: پس ملا مرتضی کجاست ؟ عده ای به جستجوی وی پرداختند. پس از مدتی او را در حرم امیر المومنین علیه السلام یافتند که مشغول دعا جهت بهبودی و سلامتی صاحب جواهر بود. جریان را به عرض شیخ انصاری رسانده و به حضور صاحب جواهر رسیدند، صاحب جواهر نفس عمیقی کشید و رو به حضار نمود و فرمود: ((هذا مرجعکم من بعدی )) این مرجع شما بعد از من است و آنگاه رو به شیخ انصاری نمود و فرمود: ((قلل من احتیاطک فان الشریعه سمحه سهله )) ای شیخ تو هم از احتیاط خود کم کن چه دین اسلام سهل و آسان است .

شیخ در بروجرد و اصفهان
شیخ انصاری به سال 1240 ق به قصد زیارت مرقد مطهر علی بن موسی الرضا علیه السلام از دزفول حرکت کرد وی به هنگام ترک زادگاهش فرموده است : ((آنچه را از علمای عراق که باید ببینم دیده ام و مایلم در این سفر اگر از علمای ساکن ایران شخصیتهایی یافت شود که ممکن باشد مورد استفاده قرار گیرند، آنها را نیز ملاقات کرده و از ایشان بهره مند گردم .))
شیخ به اتفاق برادرش (شیخ منصور) رضایت مادرشان را جلب کردند و راهی سفر شدند آنها مدت یک ماه در بروجرد ماندند و سپس راهی اصفهان شدند.
شیخ در اصفهان وارد کاروانسرایی شد و منزلی گرفت . در آن زمان زیاست مطلقه و زعامت دینی اصفهان در دست باکفایت حجه الاسلام شفتی - بنیانگذار مسجد سید اصفهان - بود. شیخ در یکی از روزها اشکالی را برای شاگردان طرح نموده و منتظر جوابی از آنان بود، شیخ که در پایین مجلس ‍ نشسته بود جواب آن را به یکی از نزدیکانش بیان کرده و از مجلس خارج گردید. آن طلبه نیز جواب را خدمت استاد بازگو کرده استاد فرمود:
این جواب از تو نیست یا حجه بن الحسن علیه السلام به تو تلقین نموده و یا شیخ مرتضی نجفی ، آن دانش پژوه بالاخره حقیقت را گفت .
سید بالافاصله با چند نفر به تفحص و جستجو پرداختند تا سرانجام شیخ و برادرش را در کاروانسرا یافتند و به منزل سید بردند، سید اصرار کرد که شیخ انصاری در اصفهان بماند، ولی شیخ به داشتن پدر و مادر دزفول اعتذار جست و گفت :
((اگر خیال ماندن و توقفی در ایران داشتم ، اصفهان را ترجیح خواهم داد و پس از چند روز توقف این شهر را ترک کرد.


کرامات شیخ:


یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می کند: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشته برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس ‍ شیخ درآمدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که دست به ختوماتی زدم ، فایده نبخشید. بالاخره به حضرت امیر علیه السلام متوسل شدم .
شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و ((بسم الله الرحمن الرحیم )) در گوش من قرائت نمود.
صبح چون در مجلس درس شیخ حاضر شدم درس را می فهمیدم ، کم کم جلو رفتم ، پس از چند روز به جایی رسیدم در آن مجلس صحبت می کردم . آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ رسیدم وی آهسته در گوش من فرمود: آن کس که ((بسم الله ...)) را در گوش تند خوانده است تا ((والضالین )) در گوش من خوانده ، این بگفت و برفت . من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت کسی از این موضوع اطلاع نداشت .
منابع اصلی : 2- زندگینامه استاد الفقهاء شیخ انصاری ، مولف ضیاء الدین سبط شیخ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری ، مولف شیخ مرتضی انصاری 3- تنقیح المقال 4- اعیان الشیعه ، ج 4، ص 45 و 46.
وفات شیخ
شیخ انصاری هیجدهم جمادی الثانی سال 1281 ق پس از 67 سال عمر با برکت اما پر زحمت در نجف اشرف به بیماری اسهال دار فانی را وداع گفت . چون شیخ از دنیا رفت شیخ راضی علی بیک . یکی از شاگردان صاحب جواهر، ملا محمد طالقانی ، مولی علی محمد طالقانی و مولی علی محمد خوئی او را غسل دادند و حاج سید علی شوشتری بر جنازه اش نماز خواند و در حجره ای متصل به باب قبله صحن مجلل امیر المومنین علی علیه السلام مدفون گردید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الهی قمشه‏ای ، مهدی

 

 

 

فرزانگان شیعه با توضیح و تبیین حقایق و انتشار مکارم به رشد جامعه و بالندگی و پویایی انسانها کمک شایان توجهی کرده و به رغم محرومیتها و مشقّات فراوان عمر با برکت خود را در راه احیای فضایل صرف نموده‏اند. آنان مصداق این فرمایش حضرت امام صادق(ع)اند که:

« رحم اللّه قوما کانوا سراجا و منارا، کانوا دعاة الینا باعمالهم و مجهود طاقتهم» .

یعنی خداوند رحمت خویش را شامل حال افرادی نماید که چون چراغ فروزان و مشعل منور راه دیگران را روشن ساخته‏اند و با کردار خویش مردمان را به طریق ما فرا خواندند و با تمامی توان حق را معرفی کردند.

« حکیم میرزا مهدی الهی قمشه‏ای» از تبار چنین فرزانگانی است که از قله توحید و کوهستان یکتاپرستی جویبارهای با صفا و چشمه‏های پرطرواتی را به سوی دشت انسانیت جاری ساخت تا درستی و راستی و فضیلت در سرزمین تشنه معرفت به شکوفایی و باروری رسد.

این عارف ربانی و مفسر و مترجم قرآن که آیت حق و اسوه وارستگی و اخلاص شناخته می‏شود در آثار منظوم و منثورش الهام از معارف قرآنی و احادیث خاندان عصمت(ع) مشاهده می‏شود و نگاشته‏های نیکویش با پندها و مواعظ و حکم اخلاقی آمیخته و تشنگان اندیشه‏های ناب را به سوی مناقب اهل بیت(ع) و سیره سرشار از معنویت ایشان توجه می‏دهد و فرهنگ پرفروغ آن ستارگان آسمانی را با جانها و روان‏ها به صورتی جذاب در می‏آمیزد و خردها و فطرتها را با حکمتهای عالی تشیع آشنایی می‏دهد.

نیاکان، خاندان و خانواده

اجداد حکیم میرزا مهدی الهی قمشه‏ای از سادات بحرین و از بزرگان علم و معرفت و حافظان قرآن به شمار می‏رفته‏اند.گفته می‏شود که در دوران حکومت نادرشاه که سادات را تحت شکنجه و فشارهای شدید قرار می‏دادند نیاکان حکیم مخفیانه از بحرین به شهرستان قمشه از توابع استان اصفهان مهاجرت می‏کنند و سیاد

 

علمای قم 7

تولد ابوالحسن

واژه خجسته ابوالحسن، کنیه پنج تن از امامان شیعه (ع) است که به ترتیب عبارتند از: -1امام علی -2 (ع)امام سجاد -3 (ع)امام کاظم -4 (ع)امام رضا -5 (ع)امام هادی.(ع)(3)

لذا وقتی خانواده‏ای نام « ابوالحسن» را بر فرزند خویش می‏نهد، به یادکرد پنج تن از ائمه(ع) این نام را انتخاب می‏کند. آل رفیعی نیز که از سادات پاک سرشت قزوین هستند، پس از تولد « سید ابوالحسن» در سال 1310ه.ق برابر 1268ه.ش با انتخاب این نام، یاد پیشوایان علم و تقوا را پاس می‏دارند.

تربیت فرزند

پدر سید ابوالحسن که از خاندان علم و از پارسایان عصر خویش است، تربیت آغازین فرزند را خود بر عهده می‏گیرد و با نام خدا « گوهر معرفت» را به وی می‏آموزد و جان ابوالحسن را با خالق هستی بخش آشنا می‏سازد.

آقا سید ابراهیم تصمیم می‏گیرد تا فرزند را پیش از آموزش الفبای نگارشی و علم آموزی از طریق کتاب و کتابخوانی، با پدیده‏های جهان خلقت آشنا سازد و او را به پدیدآورنده بزرگ آنها رهنمون باشد.(3)

حوزه قزوین

حوزه علمیه قزوین که سابقه تاریخی آن به قرن سوم هجری می‏رسد از باشکوه‏ترین حوزه‏های جهان تشیع که با تربیت فرزانگان نامدار چون ؛ احمد بن ابراهیم قزوینی و حسین بن ابراهیم قزوینی (5)بر تارک جهان علم می‏رخشد و در طول تاریخ صدها دانشمند را در خود جای داده و به تربیت دانش پژوهان و دانشجویان پرداخته است.

سید ابوالحسن با راهنمایی پدر به تحصیل دانشهای رایج می‏پردازد. دانش پژوه آل رفیعی درصدد است تا با فراگیری آنها جامع علوم عقلی و نقلی شود. از این رو در مکتب درسی فقیهان، اصولیان، ریاضیدانان، حکیمان و عارفان حاضر می‏آید.

وی پس از تحصیل کتب ادبی و بلاغی در مدرسه صالحهیه قزوین سطوح علمی و کتب فقهی و اصولی را نزد فرزانگان قزوین، حاج ملا علی طارمی و آیة اللّه ملا علی اکبر تاکستانی آغاز نمود.(7) لیکن تشنه معارف الهی بر آن است تا علوم عقلی را نیز بیاموزد.

حوزه علمیه تهران

حوزه علمیه تهران یکی از پربارترین حوزه‏های فلسفی جهان اسلام است و سابقه درخشانی دارد. سید ابوالحسن قزوینی در سال 1333هجری قمری به مجلس درس آیةاللّه حاج شیخ عبدالنبی نوری راه می‏یابد و علوم عقلی و عرفانی را از او فرا می‏گیرد. البته وجود فرزانگان دیگری چون؛ حاج میرزا مسیح طالقانی، آیة اللّه سید محمد تنکابنی و آیة اللّه شیخ محمد رضا نوری را هم مغتنم شمرده و دانش فقهی و اصولی خویش را تکمیل می‏کند.

دانشجوی حکمت و عرفان و ریاضیات در حوزه تهران حکیمان دیگری را می‏یابد و با حضور در مکتب حکیم متأله میرزا حسن کرمانشاهی، حاج فاضل تهرانی شمیرانی، میرزا محمود رضوان قمی، حکیم محمد هیدجی زنجانی، حاج شیخ محمد رضا مسجدشاهی اصفهانی و آقای میرزا هاشم اشکوری در فلسفه و عرفان بهره‏های فراوان می‏برد و علوم ریاضی را از میرزا ابراهیم زنجانی و شیخ علی رشتی می‏آموزد.(6)

آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در طی آموزش علوم عقلی در حوزه علمیه تهران، در مدرسه صدر ساکن و پس از فراغت از تحصیل به قزوین باز می‏گردد و مدّت یک سال در زادگاه خود توقف می‏کند.

معظم له پس از بازگشت به حوزه تهران در مدرسه عبداللّه خان به تدریس کتب فقهی و اصولی چون شرح لمعه و قوانین می‏پردازد و از تدریس کتب فلسفی غفلت نمی‏ورزد و شرح منظومه حکیم سبزواری و اشارات شیخ الرئیس ابو علی سینا را تدریس می‏کند. حوزه درسی وی چنان شهرت می‏یابد که شاگردان مدارس دیگر نیز در درس آیة اللّه رفیعی حاضر می‏شوند.(8)

هجرت به قم

در سال 1340هجری قمری، حضرت آیة اللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی به قم آمد و حوزه قم را رونق دوباره بخشید. آیة اللّه رفیعی با هجرت به قم قصد دارد تا هم دانش فقهی و اصولی خویش را در مکتب آیة اللّه حائری به کمال رساند و هم علوم عقلی را در حوزه علمیه قم رواج دهد. لذا به دارالعلم قم هجرت می‏کند و به تدریس کفایة الاصول، رسائل، مکاسب شیخ انصاری، اسفار اربعه و شرح منظورمه می‏پردازد و در محضر فقیه و اصولی فرهیخته آیة اللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آیة اللّه شیخ ابوالقاسم کبیر قمی حاضر می‏گردد.

آن جناب مورد عنایت مؤسس حوزه علمیه قم قرار می‏گیرد و به امر ایشان در ماه رمضان 1344هجری قمری در مسجد بالاسر بر کرسی تدریس می‏نشیند و همزمان با تدریس، به تحریر تعلیقاتی بر شرح منظومه و رسائل همت می‏گمارد.

آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در سال 1348هجری قمری با اجازه صریح مراجع تقلید به مقام اجتهاد نایل می‏آید. علاوه بر آیةاللّه العظمی حائری یزدی در قم، آیةاللّه العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی از نجف اشرف و آیةاللّه شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی هم به ایشان اجازه اجتهاد و نقل روایت می‏دهند.(9)

زیارت خانه خدا

علامه رفیعی قزوینی پس از اخذ درجه اجتهاد در سال 1348هجری قمری، در همان سال به زیارت خانه خدا می‏شتابد تا شکرگزار نعمت حق باشد. او، تاریخ سفر حج را بر پشت جلد کتاب منظومه سبزواری( ره) چنین یادداشت کرده است:

« یوم حرکت عصر از قزوین به عزم زیارت مکه معظّمه زادها اللّه شرفا یکشنبه بیست و یکم شهر شوال هزار و سیصد و چهل و هشت 1348هجری، دوم برج حمل 1309شمسی.

مراجعت از مکه معظمه و ورود به قزوین، عصر یوم سه شنبه دهم شهر صفر من شهور 1349تقریبا چهار ماه طول مسافرت بوده است...»(10)

ایشان پس از مراجعت از قم و زیارت خانه خدا در قزوین اقامت می‏گزیند.

مجتهد قزوین

آیة اللّه رفیعی با اخد درجه اجتهاد به حوزه علمیه قزوین بازگشته و با تدریس متون فقهی و حکمی و سطوح عالی فقه و اصول به عنوان مجتهد قزوین، مرجع خاص و عام در عقد و حلّ امور و علوم و معارف الهی شناخته می‏شود و در مسجد سلطانی قزوین به اقامه نماز جماعت پرداخت و بر فعالیت اجتماعی مردم نظارت می‏کند.

در ایام اقامت سی و دو ساله‏اش در قزوین، گروهی از طلاب علوم عقلی و پژوهندگان حکمت به قزوین مهاجرت کرده و از مکتب فلسفی وی بهره می‏برند، تا اینکه در سال 1380قمری حکیم متأله به قم رفته و با برپایی حوزه درسی در علوم فقه، اصول و فلسفه به رونق حوزه قم می‏افزایند؛ لیکن این اقامت بیشتر از دو ماه به طول نمی‏انجامد و در مراجعت به قزوین با اصرار مشتاقان معارف، در حوزه تهران به تدریس می‏پردازد.

شاگردان حکیم

آیةاللّه رفیعی قزوینی، ترجمان حکمت و علوم الهی است و چون نسیم سحرگاهان اهل معرفت را به وادی عرفان هدایت می‏کند و با معارف حقه الهی و لطایف قرآنی آشنا می‏سازد، او چون دریایی پر جنب و جوش در حرکت از شهری به شهری و تدریس در حوزه‏های گوناگون است از این شاگردان مکتب آیةاللّه رفیعی در حوزه‏های قزوین، قم و تهران پراکنده‏اند، از آن جمله:

امام خمینی (ره)حسن زاده آملی، محی الدین انواری، سید رضی شیرازی، شاهچراغی، مصطفی امام جمعه‏ای، حکیم ذهبی شیرازی، مهدوی کنی، میرزا عبدالحسین ابن الدین، سید مهدی کشفی، شیخ شعبان لنگرودی، سید جلال الدین آشتیانی، سید محمد یزدی، سید مصطفی خوانساری، شیخ محمد ابن الشیخ قمی، سید مرتضی مبرقعی، علاء الدین کرمانشاهی، سید احمد قمی، حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی، میرزا حسین نوری، سید محمد رضایی، محمدرضا ربانی تربتی، شیخ محمد حسین اویسی، میرزا ابوالقاسم خرمشاهی، مهدی باقری کنی، دکترغلامحسین دینانی، امامی کاشانی، شیخ محمد تقی شریعتمداری، نجم الدین اعتمادزاده، نظام الدین قمشه‏ای، دکتر سید حسین نصر، سید محمد مهدی تقوی، شیخ هادی سلمانی، غلامرضا رضانژاد، سید محسن رفیعی ( فرزند آیةاللّه رفیعی) ، ذوالمجد طباطبایی، حاج احمد سیاح، سید ابوترب ابوترابی قزوینی.

سجایای اخلاقی و اسلوب تدریس

شاگردان حکیم الهی حضرت آیةاللّه رفیعی قزوینی که سالها با وی معاشرت داشتند، او را در عین کمال و فضیلت به فروتنی و بزرگداشت اهل علم یاد می‏کنند.

آیةاللّه حسن زاده آملی که با رشادات آیةاللّه شعرانی، در درس آیةاللّه رفیعی حاضر می‏شود، می‏فرماید:

« ... در جلسه درس آن جناب شرکت کردم، دو درس می‏فرمود یکی معقول که کتاب اسفار بود و دیگری درس خارج فقه. چون شروع به تقریر درس فرمود، گویی دریای متلاطم و بحر زخاری به حرف آمد. در اثنای تقریر چه کلیدها و مفاتیح علمی که امهات معارف اصیل انسانی و قرآنی‏اند از بیانات و ارشادات او استفاده می‏کردیم، و همچنین از دقت و باریک‏بینی و نازک‏بینی ایشان در مسائل فقهی.

در این اندیشه افتادم که این بزرگمرد چرا قبلا در قزوین بسر می‏برده - « نهنگ آن به که با دریا ستیزد» - باید در آنجا چه شاگردانی داشته باشد و چه کسانی را تربیت کرده باشد که از این شخصیت جهانی بهره‏ها برده‏اند.

جلسه درس آن روز به پایان رسید و به مدرسه مروی برگشتیم و درسها را نوشتیم و یادداشت کردیم. روز بعد که به محضر استاد علامه شعرانی رسیدیم، پرسیدند: به درس آقای قزوینی شرکت کردید؟ عرض کردم در کنار دریای دیگری نشسته‏ام. فرمودند: آن محضر را مغتنم بدار.

هفته‏ای به سر نیامد که بعد از درس به من ( آیةاللّه رفیعی) اشاره فرمود: شما باشید، آقایان همدرس رفتند و بنده برخاستم به نزدیکش آمدم و خم شدم و زانویش را بوسیدم و گفتم آقاجان امری دارید؟

فرمود: خواستم از شما حال بپرسم و از درسها و اساتید شما با خبر باشم... هفته دوم آمد و یک دو روزی بگذشت و باز بعد از درس به من اشاره کرد که شما باشید، من نشستم و رفقا رفتند. فرمود: شما اظهار داشتید که شرح قیصری بر فصوص الحکم را محضر آقای فاضل تونی درس خوانده‏اید، گفتم آری، فرمود: مصباح الانس را درس خوانده‏اید؟ گفتم: خیر. فرمود: حاضر هستید که مصباح الانس را با هم - مشروط به اینکه دو به دو من و شما باشیم، مباحثه کنیم؟ دو زانویش را بوسیدم و اشک شوق در چشمم حلقه زد و عرض کردم:

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطفها می‏کنی ای خاک درت، تاج سرم

خود آن جناب مصباح الانس را در محضر آقامیرزا هاشم اشکوری که محشی مصباح الانس است تلمذ کرده بود... ببینید آیةاللّه رفیعی( رفع اللّه درجاته) از تعلیم و تعلّم و مقام معلم چه خبرها دارد که با طلبه‏ای از آمل برای تحصیل علم به تهران آمده و هیچ آشنایی و خویشاوندی با او ندارد، اینگونه رفتار می‏کند، این اولیای الهی چه دیده‏اند و چه چشیده‏اند؟» (11)

آیة اللّه حسن زاده آملی در ادامه سخن می‏فرماید:

« حضرت آیةاللّه رفیعی کسی بوده است که پیش از ما مرحوم امام خمینی (ره)در محضر انورش زانو زده است و معارف اندوخته است. یک روز در درس مصباح الانس به مناسبتی سخن از آن جناب به میان آورد و فرمود: آقای خمینی خیلی باهوش بود

باری حضرت آیةاللّه رفیعی نابغه‏ای جامع معقول و منقول بود و حقیقت امر در وصف و تعریفش چنان است که عارف رومی گفته است:

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام (12)

آقای غلامحسین رضانژاد می‏نویسد:

« در این اواخر که علی الاصول استاد بی‏همتای حکمت اسلامی، به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت، در حوزه درس وی در مسجد جامع تهران، یکی از پربرکت‏ترین و بارآورترین حوزه‏های علمی در شمار می‏آمد.

این بی بضاعت، چون ابتهاج ایشان را در تدریس فقه و پاسخ به پرسشهای فقهی می‏دانستم با چند سؤال فقهی، یکی از مباحث حکمی را می‏آمیختم تا از پاسخ دادن بدان سؤال فلسفی طفر نروند، و هرگاه ایراد به نظرم می‏رسید و آن را بیان می‏کردم، با جمله « چقدر فطن!» مرا در پرسش و تعلّم تشویق و تفقد می‏کرد.

از بر عکس ظواهرش از بهجت علمی خاصی برخوردار بود و قدر علوم الهی را خیلی خوب می‏دانست و از تعلیم آن به نااهل برحسب وصیّت بوعلی سینا و تکرار خواجه طوسی، خودداری می‏کرد و آن را به هر کسی تعلیم نمی‏داد.

به خاطر دارم، آنگاه که در بیماری سکته مغزی که او را تقریبا زمین گیر کرده بود، احوال ایشان را پرسیدم، با دو کلمه « فی الجمله بد نیستم» پاسخ گفت و من قصیده‏ای که در تجلیل و بزرگداشت او سروده بودم، برایش قرائت کردم، وقتی بدین ابیات رسیدم:

سلمان روزگارا، پرهیزت

بخشید روح، قالب تقوا را

بنشین یکی به مسند و فتوا ده

 کامروز نیست، غیر تو فتوا را

به بنده فرمودند: « چرا هست، دیگران هم هستند» و سپس اضافه نمود: « من شصت و پنج سال عمر خود را در فقه و اصول و حکمت و کلام و عرفان گذراندم، و امروز که به خود نگاه می‏کنم، می‏بینم که نه مرا فقیه و اصولی می‏توان گفت و نه حکیم و عارف» و یاللعجب از این همه فروتنی و خضوع» .(13)

این فروتنی موجب شد تا حکیم قزوینی در شبهای جمعه خطاب به عامّه مردم و بازاریان سخن به موعظه گشاید و لطایف عرفانی و براهین عقلی را به زبانی ساده بیان دارد و آیات قرآنی و احادیث معصومین را به مردم القاء نماید و رابطه قرآن و برهان و عرفان را در سلوک علمی خویش بنمایاند.

حکیم متأله

استاد علامه حضرت آیةاللّه رفیعی از افراد نادری است که علوم عقلی و نقلی اعم از فقه و اصول و فلسفه و حکمت را به خوبی فرا گرفته، مدارج عالی کمال را می‏پیماید. لذا وقتی کتاب نفیس حضرت آیةاللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری چاپ می‏شود، آن فقیه بزرگ و حیکم متأله بر « دُرَر الاصول» وی مقدمه‏ای وزین در و در خور می‏نگارد. لیکن او بیش از هر علمی با حکمت متعالیه مأنوس بود و به راستی وی را باید ترجمان حکمت متعالیه خواند.

ایشان در مورد کتاب « اسفار اربعه» صدرالمتألهین می‏فرمود:

« این کتاب اسفار( حکمت متعالی) به لحاظ حجمش، لفظش، متنش، یک جائیش، قضائیش، حکمت متعالیه است و به لحاظ تفسیرش، شرحش، بسطش، اسفار است، چنانکه لفظ اسفار هم مؤید این گفتار است» .(14)

علامه رفیعی بر این باور بود که عرفان و قرآن و حدیث و حکمت از یکدیگر جدایی ندارند و اگر کتب حکمی و عرفانی به دست انسان زبان فهم بیفتد، آن را تفسیر انفسی قرآن مجید می‏بیند.(15) لذا وقتی شاگردان فرزانه مکتب فلسفی و عرفانی خویش را می‏بیند که به سبب علاقه به علوم ریاضی به استخراج تقویم همت گمارده، می‏فرماید:

« از این که رشته‏های ریاضی را تحصیل کرده‏اید بسیار کار خوبی کرده‏اید، و لکن شما در علوم دیگر هم زحمت کشیده‏اید و این عمل شما سبب می‏شود که در عرف عام به سمت یک منجّم شناخته شوید و همه کمالات دیگر شما نادیده گرفته شوند» .(16)

او همانند بنیانگذار این مکتب فلسفی صدرالمتألهین شیرازی سیر علمی را با سلوک عملی هماهنگ ساخته بود. چنانکه بر پشت جلد دوم اسفار طبع قدیم خود، تحت عنوان فائدة علویة، اشاره می‏کند که در مبحث، لذت کتاب اسفار، و تعریف آن که آیا « لذت عین ادراک ملایم است یا امر دیگر بر آن مترتّب است؟» اشکال کردم و نفس خویش رإے؛ّّ مضطرب یافتم آنگاه به سوی امام و مولایم سید الحکما الراسخین، امیرالاولیاء الموحدین امیرالمؤمنین (ع)توجه تام کردم که با افاضه ربانی به درستی کلام صدرالمتألهین یقین پیدا کردم.(17)

آیة اللّه رفیعی به موجز نویسی شُهره است. با این حال ایجاز به اتقان بحث لطمه‏ای وارد نمی‏سازد. وی در مسائل کلامی، فلسفی و اثبات عقاید شیعه و معارف اهل بیت(ع) آثاری را از خود به ارث نهاده که مورد توجه اهل معرفت است.

وفات

علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی پس از سالها مجاهدت، نیمه شب سه‏شنبه 24دی ماه 1353شمسی، برابر اول محرم 1395قمری در سن 85سالگی در تهران به لقاءاللّه شتافت و در مسجد بالاسر آستان قدس فاطمی، کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س)به خاک سپرده شد.(19)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیت الله آقای حاج میراز ابوالفضل زاهدی

 

 

 

 

آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی از دامن مادری علویّه، از سلاله سادات رضوی، در کنار پدری فرزانه، از واعظان و عالمان برجسته قم رشد کرد و برگ شد. او برای تحصیل علم، نخست طبق معمول آن زمان، به مکتب خانه رفت؛ سپس آماده شد تا به تحصیل دروس حوزوی بپردازد. مقدّمات و سطوح را در محضر درس مرحوم علامه میرزا سید محمد برقعی فرا گرفت.

مرحوم میرزا سید محمد برقعی از مدرّسان محقّق حوزه علمیه قم بود. بیانی شیوا و روان داشت. کتاب‏های لمعه، مکاسب و کفایه را تدریس می‏کرد و سرانجام در سال 1350ه .ق رحلت کرد. قبرش در رواق بالاسر حرم حضرت معصومه(س) کنار مرقد مطهر آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری(ره) قرار دارد.

دو نفر دیگر از اساتید درس سطح و خارج او عبارتند از: مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب (متوفی 1341ه .ق، پدر حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج میرزا محمد تقی اشراقی، واعظ معروف) و مرحوم آیت الله حاج سید صادق قمی (وفات یافته سال 1338ه .ق).

آیت الله زاهدی درس فلسفه و حکمت (منظومه سبزواری و...) را در محضر حکیم و استاد گرانمایه، آیت الله میرزا علی اکبر مدرّس یزدی(2) خواند. پس از پیمودن سطوح عالیه، حدود ده سال در درس خارج عالم فرزانه، مرجع بزرگ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی(3) شرکت کرد و استفاده کافی برد.

آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) در سال 1336و 1339ه .ق، دو بار به اراک مسافرت کرد. در حوزه علمیّه اراک که تحت نظر آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری (وفات یافته سال 1335ه. ق) اداره می‏شد، دو سال به تدریس و ادامه تحصیل پرداخت. وی در این حوزه، از اصحاب آیت الله حائری به شمار می‏آمد و زمانی که حاج شیخ عبدالکریم(ره) (در سال 1340ه .ق) به قم هجرت و حوزه علمیه را تأسیس کرد، حضرت آیت الله زاهدی در کنار آیات عظام: گلپایگانی، مرعشی نجفی، سید احمد خوانساری، امام خمینی، حسن فریدو...(قدّس الله اسرارهم) در محضر درس ایشان شرکت کرد و از شاگردان برجسته ایشان شد و بی گمان آیت الله حائری با بودن چنین افراد برجسته‏ای در قم، علاقمند شد که جلسه درس خود را به قم انتقال دهد. در حقیقت این علما باعث شدند آیت الله حائری به قم بیاید و با همّت عالی و همکاری یاران باصفایش، حوزه علمیه قم را نوسازی و تأسیس کند و سنگ زیرین بنای یک دانشگاه عظیم جعفری را در قم بنیان گذارد.

حضرت آیت الله زاهدی به قدری مورد وثوق حضرت آیت الله العظمی حائری(ره) بود که هر گاه ایشان برای نماز جماعت در صحن عتیق مرقد مطهّر حضرت معصومه(س)حاضر نمی‏شد، آیت الله زاهدی را به جای خود تعیین می‏کرد. همچنین در برخی از دشواری‏های سیاسی و اجتماعی که در عصر مرجعیت آیت الله العظمی حائری(ره) رخ می‏داد، آقای زاهدی به عنوان نماینده و سخنگوی آیت الله حائری، نقش به سزایی در آرام کردن اوضاع و امور و رسیدگی به مشکلات مردم داشت.

موقعیّت آیت الله زاهدی در محضر آیت الله العظمی بروجردی

حوزه علمیّه قم با زعامت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) و با حمایت یارانی مجتهد و راستین، به همین ترتیب با رونق بیش از پیش به جلو می‏رفت، تا آن هنگام که مرجع کل، آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی(ره) در 14محرم سال 1364مطابق با 9دی ماه 1323ش وارد قم شد. آیت الله زاهدی در این هنگام، از اصحاب آقای بروجردی(ره) بود و در درس ایشان شرکت می‏کرد. آقای بروجردی(ره) و آقای زاهدی به هم علاقه فراوانی داشتند، آقای بروجردی ایشان را برای انجام کارهای مهم از جمله تبلیغ و بحث‏های علمی با صاحبان ادیان، مأمور می‏کرد. کوتاه سخن آن که: آقای زاهدی در محضر آیت الله العظمی بروجردی(ره) از موقعیت ممتازی برخوردار بود.

آیت الله زاهدی(ره) در بسیاری از حوادث تلخ و شیرین اجتماعی و سیاسی علاوه بر این که مشاور نزدیک آیت الله العظمی بروجردی(ره) بود، به عنوان سخنگوی آقای بروجردی، در آرام کردن تنش‏ها نقش مؤثری داشت؛ از جمله در ماجرای توده‏ای‏های قم به رهبری سید علی اکبر برقعی، - که موجب درگیری هایی در قم و کشتار و مجروح شدن عده‏ای شد. -(4) آیت الله زاهدی از طرف آیت الله العظمی بروجردی(ره) برای خاموش ساختن فتنه تلاش فراوان کرد.

از فعالیت ای آیت الله زاهدی در این عصر، تلاش وی در مسأله ملی کردن نفت و قطع دست غارتگران بین المللی است. او در کنار مرحوم آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری(ره) (وفات یافته سال 1371ه .ق) ضمن سعی فراوان، بیانات آقای خوانساری را به مردم ابلاغ می‏کرد.(5)

از حوادث تلخی که در عصر مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی(ره) رخ داد، جنب و جوش فرقه ضالّه بهائیت بود که آقای بروجردی برای مبارزه علیه آنها، با تمام امکانات به میدان آمد و آیت الله زاهدی به نمایندگی از طرف ایشان به استان فارس سفر کرد و در خنثی سازی تبلیغات مسموم بهائیان و تحریم مصرف پپسی کولا - که منبع درآمدی برای محفل بهائیان بود. - نقش به سزایی برعهده گرفت و در این راستا، گام‏های راسخی برداشت، که خود داستان مفصّلی دارد.

از آثار این رادمرد علم و عمل، پرورش شاگردان بسیاری از قشر حوزه، بازار و سایر مردم بود، که در جای خود نقش به سزایی در پیشرفت اسلام و حفظ جامعه از گناه و انحراف داشت و بسیاری از طلاب را با شیوه منبر و سخنرانی آشنا کرد.

ایشان در مدت زمانی که نماز جماعت را در مسجد امام قم اقامه می‏کرد، به نوسازی و تعمیرات اساسی مسجد، به ویژه در قسمت غربی مسجد پرداخت. سرداب و طبقه بالای آن را با اسلوب بسیار زیبا و با کاشی کاری‏های جالب، بازسازی کرد و بر توسعه آن افزود.(6)

گر چه بعضی از بهانه جویان و حسودان، باعث مزاحمت‏ها شده و موجب وقفه در کار توسعه و بازسازی می‏شدند؛ ولی ایشان با توکّل به خدا، به راه خود ادامه داد و به کارشکنی آنان اعتنا نکرد و او این کار ارزنده را در طول چند سال، تکمیل کرد و به پایان رساند و این نیز درس بزرگی از مردان الهی است که در راه پیشرفت اسلام، از ملامت نهراسند و به احیای اسلام و اماکن اسلامی ادامه دهند.

هم اکنون از این اماکن به عنوان محل نماز و وعظ و ارشاد و تدریس دروس حوزه علمیّه کمال استفاده می‏شود؛ مردم نیز به روح بلند آقای زاهدی درود می‏فرستند و از او به نیکی یاد می‏کنند. مردی که با همّت پرصلابت خود، چنین ساختمان‏های وسیع و زیبایی را به یادگار نهاد، تا آیندگان در مضیقه نباشند و از آنها استفاده کنند.

ایشان علاوه بر نوسازی مسجد امام حسن عسکری(ره)، با همّت و نفوذ خود در میان مردم، موفّق شد مسجد چهارمردان، در خیابان چهارمردان و مسجد ملّا جعفر، در بازار را توسعه دهد. وی در تهران، مساجد گوناگونی ساخت. گرمخانه مسجد جامع تهران و مسجد راهجرد واقع در جاده قم و اراک را نیز نوسازی و فعّال کرد. به علاوه در کمک رسانی به مستضعفان و حل مشکلات مردم، خدمات شایانی انجام داد. در کنار خدمات علمی و فرهنگی، به خدمات اجتماعی نیز اشتغال و تلاش فراوان داشت.

احاطه بر علوم مختلف

مرحوم آیت الله زاهدی در همه فنون و علوم اسلامی، استاد بود. از اساتید مختلف که استوانه‏های عظیم علم، در عصر خود بودند، بهره قابل توجّهی برد. او علاوه بر فقه و اصول، بر زبان انگلیسی تسلّط داشت و زبان عبری را نیز از یک نفر یهودی که به وسیله ایشان مسلمان شده بود، آموخت. وی گذشته از بحث و ردّ و ایراد استدلالی در ادیان، به تاریخ و جغرافیای ادیان گوناگون آشنا بود. از این رو بعضی از بزرگان، حتی بعضی از مراجع در این زمینه از ایشان استفاده می‏کردند. به همین دلیل از افراد نادری بود که در حوزه علمیّه قم برای بحث علمی با صاحبان ادیان انتخاب می‏شد؛ زیرا به خوبی می‏توانست به پرسشهای آنها پاسخ دهد.

علمای بزرگ و مراجع تقلید برای نظریات ایشان از جمله نظریات فقهی اش احترام خاصی قایل بودند. حضرت امام خمینی(ره) ایشان را «شیخ الطایفه» می‏خواند و در بعضی از مباحث نظر ایشان را محترم می‏شمرد. (البته این مسئله بحث مفصلی دارد و اینجا جای بحث آن نیست.)

از ویژگی‏های آیت الله زاهدی به گفته خودشان، این بود که همه کتاب‏هایی را که در خانه داشت، به طور کامل مطالعه و نکات جالب را فیش برداری می‏کرد. او واقعاً اهل تحقیق و مطالعه بود، مثلاً کتاب چند جلدی «اُسدالغابه» و «تاریخ خطیب بغدادی» (مؤلف هر دو از علمای معروف اهل تسنن هستند.) و «بحارالانوار» را از اول تا آخر مطالعه و نکات آن‏ها را در یادداشت‏های خود ثبت کرد؛ تا آنجا که می‏فرمود: «کتاب چند جلدی تاریخ بغداد را چهار بار مطالعه کردم و از آن یادداشت برداشتم

از این رو بر علوم مختلف احاطه داشت و بر مطالب مختلف اسلامی و تاریخی مسلّط بود. ایشان در مدتی که در تهران در مسجد جامع و... مشغول درس و بحث و تدریس تفسیر و تاریخ ادیان بود، از هر نظر موقعیت عالی به دست آورد، لذا آیت الله العظمی بروجردی(ره) ایشان را به قم دعوت داد. وی در مدرسه فیضیه و مسجد امام، جلسات متعدّد درس خارج فقه، اصول و تفسیر داشت و حوزویان را از انوار علوم مختلف، بهره‏مند می‏ساخت.(7) در این دوران شاگردان برجسته‏ای تربیت کرد؛ افراد فرزانه‏ای مانند: حاج آقا سید شاه آبادی و برادران معروف به اخوان مرعشی (آیت الله سید مهدی و آیت الله سید کاظم مرعشی) از شاگردان او بودند. این دو بزرگوار می‏فرمودند: «کتاب لاضرر ایشان را در خانه بیرونی حضرت آیت الله العظمی سید عبد الهادی شیرازی در نجف اشرف، عنوان و در محور آن بحث و گفتگو می‏کردیم.»(8)

آیت الله زاهدی به قدری به تعلیم و تعلّم اهمیّت می‏داد، که همواره می‏کوشید مطالب معنوی و علمی را به دیگران بیاموزد؛ به طوری که این مطلب بین مردم مشهور شد که: «هر کس از کنار ایشان عبور کند، چیزی یاد می‏گیرد

تألیفات و آثار

مرحوم آیت الله آقا میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) تألیفات و آثار خوبی از خود به یادگار گذاشت، از جمله تألیفات او عبارتند از:

- 1رسالة الشرط و آثاره (در علم فقه).

- 2رسالة الضّرر (در قواعد فقه).

- 3اَفْعَلَ وَ ما اَفْعَل (برترین‏ها در مسایل علمی و اخلاقی).

- 4منطق الحسین(ع) (مجموعه‏ای از سخنان ابا عبدالله الحسین(ع))

- 5 مقصد الحسین(ع) (بیان اهداف و انگیزه‏های نهضت عاشورا).

- 6تسهیل الامر فی بحث الامر (در علم اصول فقه).

- 7اثبات المعلوم فی نفی المفهوم (در علم اصول فقه).

- 8ارغام الکفرة فی سورة البقرة (تبیین نظریه قرآن در سوره بقره برای منکوب کردن کافران عنود).

- 9اقسام الدَّین (در علم فقه).

- 10بخشی از حواشی به جواهر الکلام، کتاب مهم فقهی استدلالی تألیف صاحب جواهر (وفات یافته سال 1266ه .ق)(9)

یکی از کتاب‏های ایشان «رسالة الضرر» در مورد «قاعده لاضرر» یکی از قواعد فقهی است. ایشان با تحقیقات و تتبع در روایات لاضرر، تعداد آنها را، که معمولاً مراجع تقلید نوزده روایت در دسترس داشتند، به 38روایت و سپس به 45روایت رساند. جالب این که حضرت امام خمینی(ره) مجموعه این روایات را برای مطالعه و تحقیق از آقازاده ایشان گرفت. این رساله بیانگر وسعت تسلّط و احاطه ایشان بر احادیث و متون فقهی بود که با بحث در مورد رجال روایات، هر جا که صاحب جواهر الکلام(ره) بر قاعده لاضرر تمسّک کرده، آن را نیز ذکر کرده است. کوتاه سخن آن که تحقیقات ایشان نشان می‏داد محقّقی نحریر و فقیهی بااستعداد سرشار و حافظه کم نظیر است.

از جمله کارهای علمی او این بود که کتاب وسائل الشیعه را، از آغاز تا پایان، مورد بررسی قرار داد و مطالب و متن حذف شده احادیث آن را با ذکر مدارک مشخّص کرد. بر اهل اطلاع روشن است که چنین کار فنّی نیاز به احاطه بسیار دارد و از هر کسی ساخته نیست. خلاصه ایشان جامع معقول و منقول بود، چنان که این جامعیت از گفتار او در بحث، درس، موعظه، تفسیر، نصیحت و محاورات خصوصی اش به طور کامل مشاهده می‏شد.

درخشندگی در محراب و منبر

آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) پس از اتمام دروس حوزوی، به تدریس در حوزه علمیّه قم، ارشاد مردم و تفسیر قرآن برای حوزویان و عموم مردم پرداخت. او همانند پدر ارجمندش می‏خواست آنچه را که آموخته بود، بر اساس سخن پیامبر(ص) : زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ؛ زکات علم، آموختن آن به اهلش است.»(10) به دیگران تعلیم دهد، از این رو به نشر علوم اسلامی (فقه، اصول، تفسیر، حدیث، وعظ و ارشاد) بر اساس قرآن، نهج البلاغه و احادیث خاندان رسالت(ع) پرداخت.

وی پس از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) ( 1335ه. ق) به تهران هجرت کرد و بیش از ده سال در مسجد جامع، واقع در بازار تهران، به اقامه جماعت، تدریس و تفسیر قرآن و موعظه و ارشاد مردم پرداخت، تا این که در سال 1368ه. ق به قم بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر برای حوزویان مشغول شد.

در سرداب مسجد امام قم - که در قسمت غربی مسجد قرار دارد. - شب‏ها پس از اقامه جماعت، منبر می‏رفت و برای عمودم مردم، با بیانی شیوا و روان، تفسیر قرآن می‏گفت. آری خدمات علمی و فرهنگی شایان و مستمری به مردم ارائه کرد و نگارنده خود بارها در مجلس تفسیر او شرکت کردم و استفاده بردم. بزرگان حوزه نیز مستفیض می‏شدند.

آیت الله زاهدی(ره) علاوه بر این جلسات، گاه در مجالس مهم از جمله مجلسی که آیت الله العظمی بروجردی(ره) در منزل خود تشکیل می‏داد، منبر می‏رفت. علمای بزرگ و شخص آقای بروجردی(ره) در آن مجلس شرکت می‏کردند و توجّه آیت الله بروجردی بر این که حتماً پای صحبت آیت الله زاهدی(ره) بنشینند. دلیل آن است که آقای بروجردی عنایت خاصی به او داشتند و او را در بیان مطالب و تحقیقات علمی دارای اعتبار و شأن و مکانت ممتازی می‏دانست،

لذا در آن مجلس حضور می‏یافته و در حقیقت منبر او همانند تدریس برای عموم و طلاب و اهل علم بود.

او در جامعه‏شناسی و روان‏شناسی نیز اطلاعاتی وسیع داشت. هنگام سخنرانی به گونه‏ای سخن می‏گفت که حاضران خسته نمی‏شدند و سراپا گوش، به گفتارش توجه می‏کردند و گاه با گفتن لطیفه‏های آموزنده به شنوندگانش نشاط می‏بخشید. وی با استفاده از همین شیوه، مردم را از هر سو به پای منبر خود جذب می‏کرد و به این ترتیب، مطالب تفسیری و اخلاقی و معارف دینی را به گوش شنوندگان می‏رساند. آیت الله زاهدی(ره) بسیار آرام، متین و روان صحبت می‏کرد تا برای همه قابل فهم باشد. برای تجسّم مطالب نیز از اشعار و مثال‏های زیبا استفاده می‏کرد.

این ویژگی‏ها نیز حکایت از آن داشت که تبحّر ویژه‏ای در بیان مطالب و استفاده از واژه‏های ادبی و فصاحت و بلاغت دارد. وی مطالب را از عمق جان بیان می‏کرد، از این رو تأثیر نفس مخصوصی داشت، چرا که اگر سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.

خوش گفتاری، لطیفه گویی و برخورد مهرانگیز او در منبر و جلسات دیگر باعث شده بود که بسیاری از راننده‏ها و میدانی‏ها به پای منبرش کشیده شوند و بسیاری از آنها از خلاف‏های خود توبه کنند و در پرتو نصایح او، هدایت شوند. این امور حاکی است که وعّاظ باید شیوه‏های نفوذ در دیگران و جلب افراد را بدانند و با به کار بردن آنها به توفیقات سرشاری در راستای تبلیغات نایل آیند.

در اینجا به تناسب به ذکر چند نمونه از لطیفه‏های ایشان می‏پردازیم:

- 1سه نفر از دختری خواستگاری کردند. یکی از آن‏ها به نام حسن، بسیار زیبا بود، ولی دین و مال نداشت؛ دومی به نام علی، مال داشت، ولی دین و زیبایی نداشت، و سومی به نام جعفر دین داشت، ولی مال و جمال نداشت. از دختر پرسیدند، به کدام یک از این خواستگاران جواب مثبت می‏دهی؟ در پاسخ گفت «حسنعلی جعفر را»، یعنی هر سه تا، جمال و مال و دین را می‏خواهم.

بعضی از مردم این گونه‏اند و می‏خواهند سه همسر داشته باشند. حاضر نیستند به دین تنها اکتفا کنند؛ هم می‏خواهند دیندار باشند و هم رزق و برق دنیا را نگه دارند، چنین کاری قابل جمع نیست. دین با بعضی از زرق و برق‏ها سازگار نیست و آنان چنین می‏خواهند و در حقیقت مانند آن دختر سه شوهر می‏خواهند.

- 2انوشیروان از دو واژه «انو» به معنی شکوه (شاه شکوهمند) و «شیروان» از شیربان گرفته شده؛ یعنی نگهبان شیر. بعضی از پادشاهان ایران در سابق، امیران و فرماندهی داشتند که شیران بیشه شجاعت بودند و به وسیله آنها ناموس، مال و امنیت مردم حفظ می‏شد، اگر پادشاه عصر سرهنگ هایی مثل شیر دارد که نگهبان مال و ناموس و امنیت مردم هستند، شاه شیران است و گرنه شاه گربه بان است، مثل رضاخان که فرار کرد؛ او شاه گربه بان بود!

- 3بعد از هر دشواری، فرج و گشایش است؛ گویند: تاجری ورشکسته شد، با هزار زحمت مقداری رشته‏های ابریشم فراهم آورد و آن را بر پشت الاغش بار کرد تا برای فروش به محل دیگر ببرد. در مسر راه، الاغ به نهری رسید و هنگام حرکت از میان آب، آن قدر در آب فرو رفت که ابریشم‏ها خیس شدند و سنگینی آنها باعث شد الاغ در میان نهر بیفتد و همه ابریشم‏ها را آب ببرد. تاجر که سخت ناراحت شده بود، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! اگر تو به جای من بودی، چه می‏کردی؟!» خداوند به او که سخت در فشار و تنگنا قرار گرفته بود، لطف کرد. عده‏ای را به آنجا فرستاد و آنها با تلاش، ابریشم‏ها را جمع آوری کردند و آوردند. او آن‏ها را فروخت و در این معامله سود کلانی برد و سپس داد و ستدهای دیگر کرد و وضع مالی اش بسیار خوب شد. او پس از دشواری و شدت، به فرج و گشایش دست یافت، پس آنان که در فشار سخت هستند، از لطف خدا ناامید نشوند.

سخنان اثربخش

هنوز نویسندگی را شروع نکرده بودم، ولی احساس می‏کردم ذوق نوشتن دارم. شبی در نماز جماعت مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) حاضر شدم. ایشان طبق معمول پس از نماز به تفسر قرآن می‏پرداخت و افراد برجسته‏ای از اهالی قم همچون: مداح اهل بیت(ع)، مرحوم ملّا حسین مولوی و تعدادی از طلاب در این جلسه حاضر شدند. اتفاقاً ایشان در آن شب آیه اول سوره قلم (شصت و هشتمین سوره قرآن) را مطرح کرد: (ن وَالْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ)؛ «سوگند به قلم و آنچه می‏نویسند

او در تفسیر این آیه، به طور مشروح سخن گفت، آنگاه راجع به ارزش نویسندگی از نظر قرآن و روایات و آثار و فواید آن بحث و بررسی فراوان کرد. از جمله فرمود: «واژه «ما» در جمله «و ما یسطرون» از نظر ادبی، موصوله است، یا مصدریّه؟ اگر موصوله باشد، یعنی سوگند به نوشته و اگر مصدریّه باشد، یعنی سوگند به نویسندگی.» آنگاه فرمود: «اگر خداوند به چیزی سوگند یاد می‏کند، دلیل بر اهمیّت آن است. مسئله نویسندگی و بیان حقایق با قلم، به اندازه‏ای ارزشمند و مهم است که خداوند به آن سوگند یاد می‏کند.» به راستی اگر نعمت قلم نبود، فرهنگ انسان‏ها ناقص بود؛ کتاب‏های آسمانی و قرآن مجید، به خاطر وجود قلم، از چند قرن قبل تا حال باقی مانده است. «قلم» و «بیان» دو نعمت بزرگ و وسیله سترگ انتقال فرهنگ و دانش به نسل هاست. «قلم» حافظ علوم، پاسدار افکار دانشمندان، حلقه اتصال فکری علما و پل ارتباطی گذشته و آینده بشر است. ارزش قلم خوب، از دیدگاه اسلام آن چنان بالا است که پیامبر اکرم(ص)می‏فرماید: «یوزن مداد العلماء و دم الشّهداء یرجّح مداد العلماة علی دم الشّهداء.»؛ «در قیامت قلم دانشمندان، با خون شهیدان سنجیده می‏شود. در این سنجش، قلم علما بر خون شهیدان برتری می‏یابد »(11)

سخنان ارزشمند آیت الله زاهدی جرقّه‏ای بود که ذوق نویسندگی را در من شعله ور ساخت، به طوری که تصمیم گرفتم این راه را ادامه دهم. در شبی دیگر آن مرحوم سخن از بلال حبشی به میان آورد و شعری را که بلال در اولین ملاقات با رسول خدا؛ 6به زبان حبشی خواند، قرائت کرد:

 اَرَه بَرَه کَنْکَره

کَرا کَرا مَنْدَره

حسّان بن ثابت، به دستور پیامبر اکرم(ص) این شعر را به عربی ترجمه کرد که معنایش این است، «ای پیامبر! هر گاه در دیار ما سخن از ارزش‏ها به پیش می‏آید، تو را به عنوان جامع فضایل و ارزش‏ها مَثَل می‏زنند.»(12) این گفتار نیز بر عشق و علاقه‏ام نسبت به بلال حبشی افزود. تصمیم گرفتم شرح حالی از بلال حبشی بنویسم؛ از این رو، نخستین کتابم، با نام «سیمای بلال حبشی» در سال 1347ش چاپ و منتشر شد. آری تأثیر نفس آیت الله زاهدی(ره) این گونه وجودم را متحوّل ساخت و مرا برای نویسندگی تشویق کرد. البته ایشان برای افراد دیگر نیز در زمینه‏هایی مثل ساده زیستی و تواضع سرمشق شدند.

ساده زیستی، تواضع و صلابت اسلامی

مرحوم آیت الله زاهدی(ره) بسیار خوش برخورد و خندان بود و با همه قشرها، برخورد صمیمی داشت؛ چرا که خصلت تواضع در او به صورت کامل وجود داشت. گاهی او را در مسجد امام می‏دیدم که کنار دیوار و روس سکوی مسجد نشسته و با تواضع خاصی مشغول ذکر خدا و در انتظار نماز جماعت است و هر از چندی مردم به خدمتش می‏رسیدند و با کمال سادگی، مسئله خود را از او می‏پرسیدند و پاسخ دریافت می‏کردند.

در خانه نیز هنگام اعیاد و جشن‏ها از مردم استقبال می‏کرد و صمیمانه به پذیرایی می‏پرداخت. با مردم احوال پرسی می‏کرد و به صورتی دوستانه و صمیمی به آن‏ها تبریک می‏گفت.

او هیچ چیزی را وجه المصالحه اسلام قرار نمی‏داد و تمام همّ و غمَش تبلیغ اسلام بود. همانند چشمه‏ای جوشان همواره تشنگان حقیقت را با احکام اسلام و تفسیر قرآن سیراب می‏کرد و ساده زیستی را پلی برای ارتباط با مردم قرار داده بود تا آن‏ها بدون مانع از این چشمه جوشان فضایل بهره‏مند شوند.

حضرت امام خمینی(ره) احترام خاصی به ایشان می‏نمود و او را به «شیخ الفقهاء» می‏خواند (زیرا از نظر سن، حدود یازده سال از امام بزرگ‏تر بود.) به یاد دارم در یکی از شب‏های جشن، در سال‏های 41و 42حضرت امام خمینی قبل از تبعید و زندان، به سرداب مسجد امام وارد شد و نزد آیت الله زاهدی نشست. ملاقات آنها در آن شب بسیار با ملاطفت و مهر و محبت بود، گویی دو یار صمیمی مدت‏ها یکدیگر را ندیده‏اند!

در فضایی بسیار باصفا احوال همدیگر را پرسیدند. آیت الله زاهدی نیز هنگام استقبال و بدرقه، احترام فوق العاده‏ای به امام ابراز کرد.

مبارزه با رژیم و نهی از منکر

آیت الله زاهدی(ره) با تفسر قرآن و بهره‏گیری از نهج البلاغه و احادیث پیامبر(ص)و امامان(ع) در راستای انقلاب فرهنگی، تلاش پی گیر و دائمی داشت. همواره امر به معروف و نهی از منکر می‏کرد. با بیان واقعیّات اسلام، مبارزه با طاغوتیان را ئأیید می‏کرد؛ امر به معروف و نهی از منکر او حتی در کوچه و بازار و... دیده می‏شد. در برابر گناه، عکس العمل نشان می‏داد و اگر به کسی ظلم می‏شد، ظالم را نصیحت و از ظلم جلوگیری می‏کرد و در عصر درگیری‏های رضاخان نیز همراه مراجع بود و فعالیت چشمگیری داشت. هنگامی که رژیم ستم شاهی در سال 1342ه. ش، حضرت امام خمینی(ره) را دستگیر و زندانی کرد، آیت الله زاهدی(ره) تصمیم گرفت با وساطت بعضی از دوستانش با امام در زندان ملاقات کند. وقتی که بیت معظّم رهبر عالیقدر انقلاب از ملاقات ایشان با امام، آگاه می‏شوند، تصمیم می‏گیرند مقداری لباس و تعدادی کتاب برای امام بفرستند، ایشان قبول می‏کند؛ اما دستگاه انتظامی و اطلاعاتی از ترس اطلاع امام از خارج زندان و پیامدهای آن، از بردن لباس و کتاب به وسیله ایشان جلوگیری می‏کند. آنها لباس و کتابها را از ایشان می‏گیرند، با این قول که؛ خودمان به خدمت آقای خمینی می‏رسانیم.

ملاقات آیت الله زاهدی با امام آن طور که ایشان می‏فرمود از نظر ابراز عواطف و احساسات طرفین، دیدنی بود. البته متانت و صلابت امام، مانند خار از زندان کاملاً عادی بود. او در این ملاقات از نزدیک احوال امام را جویا شد و برای سلامتی و آزادی امام دعا کرد، ولی کتابها و لباس را به قم باز گرداند و از این عمل زشت دستگاه اطلاعات بسیار ناراحت شد و در طرد قانون ننگین کاپیتولاسیون (که امام به خاطر مبارزه با آن زندانی و تبعید شد.) سخنرانی کرد؛ در این سخنرانی فرمود:

«بر اساس قانون کاپیتولاسیون، حکومت شاه پذیرفت که آمریکاییان خود مجرمانشان را محاکمه کنند ومَحاکم ایران حق محاکمه آنها را نداشته باشد و این قانون به منزله ننگین‏ترین سلطه آمریکا بر ایران بود

حضرت امام خمینی(ره) با تمام توان بر ضد شاه و رژیمش فریاد کشید و عاملان چنین لایحه ننگینی را که به مجلس برای تصویب برده بودند، رسوا کرد و موجب بطلان چنین پیشنهاد استعماری شد، البته همین امر باعث تبعید ایشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف شد. امام در یک سخنرانی فرمود: «مردم به خاطر این ننگ باید پرچم سیاه بر سر منازل خود بزنند

حضرت آیت الله زاهدی پس از سخنرانی بسیار باصلابت و محکم امام در مسجد امام(ع) در مجلس باشکوهی، موضوع کاپیتولاسیون را عنوان کرد و به تشریح و بیان زشتی کاپیتولاسیون و پیامدهای شوم آن پرداخت، آنگاه فرمود: «اگر آیت الله خمینی فرمود: سزاوار است به جای جشن، پرچم سیاه برافرازید، من می‏گویم سزاوار است که لباس سیاه و عزا بپوشید و به این ترتیب تأثّر و اندوه خود را نسبت به این پدیده استعماری، اعلام کنید.» سپس از مفاد این آیه شریفه استفاده کرد:

(انّ الْمُلُوکَ اِذا دَخَلُوا قَرْیَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَعْعَلُونَ.) «پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی می‏شوند، آن را به فساد و تبهی می‏کشند و عزیزان آنجا را ذلیل می‏کنند، آری کار آنان همین گونه است.»(13)

و به این ترتیب عدم لیاقت و شایستگی شاه و دولت وقت را در مورد تصویب چنین قانون ننگینی در مجلس فرمایشی، گوشزد کرد و به مردم، برای جلوگیری از تصویب چنین قانونی، هشدار داد. او هدف شاهان را افساد و ذلیل کردن و تحقیر مسلمانان دانست و از این موضوع که چرا زمامدار کشور باید به ملّتش چنین رفتار نابخردانه کند، به شدت انتقاد کرد.

روشن است که چنین سخنرانی، آن هم در مسجد امام حسن عسکری قم در میان انبوه جمعیت، تأیید آشکار مبارزات امام خمینی(ره) و دعوت علنی مردم به مبارزه و نهی از منکر بود.

فضائل معنوی و اخلاقی

مرحوم آیت الله زاهدی(ره) مردی خود ساخته و مسلّط بر هوای نفس بود. با این که شایستگی مقام مرجعیت را داشت، اما علمای دیگر را بر خود ترجیح داد. و به همان شیوه همیشگی، یعنی به تدریس، تفسیر، وعظ و ارشاد ادامه داد. او متصلب در دین و ذوب شده در آن بود؛ در حفظ احکام حتی انجام مستحبات و ترک مکروهات، جدیت و اصرار داشت، به عنوان مثال هرگز با سر برهنه به توالت نمی‏رفت، چرا که این کار مکروه است.

تهجّد و راز و نیاز آیت الله زاهدی در دل شب و نماز شب او در حدی بود که همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار می‏شد و صدای گریه‏اش در نماز شب شنیده می‏شد. برای ادای نماز صبح، به مسجد سلماسی که در همسایگی خانه‏اش قرار داشت، می‏رفت و گاهی که مؤذّن نمی‏آمد، خود به بالای بام می‏رفت و اذان می‏گفت و آوای ملکوتی اذانش، فضای اطراف مسجد را معطّر می‏کرد. همواره یک ربع یا نیم ساعت قبل از نماز جماعت، کنار سجّاده‏اش می‏نشست و منتظر فرا رسیدن وقت نماز می‏شد.

همه کارهایش از روی نظم و برنامه بود، به طوری که اوقات خود را برنامه ریزی کرده بود تا هیچ فرصتی را بیهوده از دست ندهد.

با قرآن انس داشت و تلاوت و تدبّر در آیات الهی، از برنامه‏های همیشگی او بود. در معاشرت با مردم و بستگان، بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود، ولی در برابر موارد خلاف، غیرت دینی مخصوصی داشت. در انجام دستورهای فردی و اجتماعی دین، مقاومت و جدیّت خلل ناپذیری داشت. و در موارد لازم، از خود نهایت تواضع را نشان می‏داد و در موارد نابجا، به خاطر انجام فرمان خدا، خشونت نموده و پافشاری می‏کرد.

شیفته و شیدای ولایت بود. از اوصاف و فضایل خاندان رسالت، به خصوص امیر مؤمنان علی(ع)در منبر، درس و همه جا سخن می‏گفت. روزی پای منبرش بودم، که می‏فرمود:

«مطابق روایات، فرشتگان در آسمان چهارم و ملأ اعلی مشتاق زیارت حضرت علی(ع)می‏شوند. خداوند در همان ملأ اعلی تمثال حضرت علی(ع)را برای آنها، به صورت فرشته نورانی درآورده است، تا آنها به این ترتیب، جمال حضرت علی(ع)را زیارت کنند.»(14)

به راست که برای حفظ دین و شعائر مذهبی، از جان مایه می‏گذاشت و شب و روز نمی‏شناخت. از اندوخته‏های علمی و معنوی خود برای تثبیت دین خدا و پاشیدن بذرهای مذهب در مزرعه دل‏های مردم بی اندازه استفاده می‏کرد و با وجود کسالت و کهولت سن در سال‏های آخر عمر، عصرها به مسجد امام قم می‏آمد. در آنجا روی پلّه مسجد می‏نشست و با تواضعی خاص، به ذکر خدا، یا جواب دادن به مسائل مردم می‏پرداخت. دیدن قیافه ملکوتی او، انسان را به یاد خدا و آخرت می‏انداخت و حالتی معنوی در انسان پدید می‏آورد.

 رضوان و بهشت جای بادش

جا در حرم خدای بادش 

در بستر رحلت

کهولت سن (در حدود 89سال)، بیماری و نوسان فشار خون موجب شد حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) در بیمارستان آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) واقع در قم، بستری شود. مردم نگران بودند، جلسات دعا برای شفای ایشان در مسجد امام و گوشه و کنار شهر قم برقرار بود. روزهای آغاز سال 1357که سال انقلاب اسلامی بود، یکی پس از دیگری می‏گذشت. رژیم ستم شاهی بر همه جا سلطه داشت. مدرسه فیضیّه، مرکز حوزه علمیّه قم، سال‏ها از طرف رژیم بسته و متروک شده بود. شب 12فروردین 1357ش فرا رسید؛ همان شبی که شب آخر عمر آیت الله زاهدی (رادمردی که یک عمر، به تدریس و ترویج دین و برافراشتن پرچم توحید پرداخت.) 9بود و سرانجام ساعت 5/30بامداد، روح ملکوتی حضرت آیت الله زاهدی(ره) به ملأ اعلی پیوست و به لقاءالله شتافت.

تشییع جنازه انقلابی او، برگ جداگانه تاریخ انقلاب

رحلت حضرت آیت الله زاهدی(ره) مصادف با شورش و انقلاب مردم بر ضد رژیم ستم شاهی در ایران بود. هر روز در مرکز و گوشه و کنار شهرها و روستاها، تظاهرات و زد و خورد علیه رژیم برپا بود. مسلمانان از اجتماع مردم که به هر عنوان به وجود می‏آمد، استفاده می‏کردند و آن را وسیله‏ای بر ضد رژیم قرار می‏دادند، معلوم بود که تشییع جنازه عالم بزرگ آیت الله زاهدی(ره) بسیار پرجمعیت و باشکوه برگزار می‏شود، از این رو زمینه خوبی برای تظاهرات دهها هزار نفری؛ بلکه صد هزار نفری در قم فراهم شده بود، که به راستی از این فرصت استفاده خوبی شد و همین موجب افتتاح مدرسه فیضیه، مرکز حوزه علمیه قم پس از سالها تعطیلی شد.

توضیح این که: آقازادگان و بستگان و آشنایان مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) صبح زود جنازه مطهّر ایشان را از بیمارستان آیت الله گلپایگانی به خانه خود آوردند و در خانه بیرونی غسل دادند و کفن کردند. آنگاه اعلام شد که تشییع جنازه از ساعت 9صبح از خانه تا مسجد امام و از آنجا تا حرم انجام می‏شود. وقت تشییع، سیل جمعیت به حرکت درآمد تا جنازه را از خانه به مسجد امام و از آنجا به حرم مطهّر حضرت معصومه(س)تشییع کنند. تشییع بسیار عظیم و عجیبی رخ داد، سراسر شهر یکپارچه عزادار بود و به قدری این تشییع باشکوه و پرجمعیت بود. که مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ هاشم آملی(ره) به آیت الله زاده زاهدی، حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمود زاهدی فرمود: «چنین تشییع در عالم اسلام سابقه ندارد.» (چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت و اثر)

با کثرت جمعیت، بردن جنازه مطهر به داخل مسجد امام، میسر نشد؛ بلکه جنازه از کنار درگاه مسجد به سوی حرم مطهّر حضرت معصومه(س)حرکت داده شد. در این تشییع عموم مراجع تقلید، علما، فضلا، طلاب و سایر قشرهای مردم حضور داشتند و به راستی از نظر کیفیّت و کمیّت نمونه بود، همین که سیل جمعیت نزدیک مدرسه فیضیه رسید، شعارهای بلند و رسا از هر سو برخاست که: فیضیه. فیضیه... یعنی: «جنازه را به مدرسه فیضیه ببریدمنظور این بود که به این وسیله، مدرسه فیضیه پس از سالها تعطیل و بسته شدن، گشوده شود. این اشعار سراسر جمعیت را فرا گرفت. دیگر شورش و هجوم مردم به سوی فیضیه به هیچ وجه قابل کنترل نبود. سیل جمعیّت جنازه را تا کنار در بسته فیضیه آورد، تفنگ داران رژیم از هر سو مراقب بودند. احتمال درگیری زیاد بود، شعارها همچنان ادامه داشت. مردم مراجع تقلید را به خاطر نگهداری از آسیب به خانه‏های خود بردند و درِ فیضیه را از جا کندند. در این لحظه جمعیت با جنازه وارد فیضیه شدند. درون فیضیه، صحن‏های حرم و میدان آستانه از کثرت جمعیت موج می‏زد، از این رو، آن روز (که روز 12فروردین سال 1357ش، بود.) به عنوان «یَوْمُ الْفَتْحِ وَ الظَّفرِ» (روز فتح و پیروزی) نام گرفته، طلیعه پیروزی‏های

دیگر شد و روح امید پیروزی نهایی را در دل‏ها دمید. عجیب این که درست در همین روز در سال بعد ( 12فروردین سال 1358ش) روز همه پرسی جمهوری اسلامی و روز رسمیت یافتن کامل جمهوری اسلامی در کشور ایران شد. چنان که گفته‏اند: «تَفَاُّلُوا بِالْخَیْرِ تَجِدُوه؛ فال نیک بزنید که آن نیکی را می‏یابید

اوضاع آن چنان وخیم بود که احتمال داده می‏شد، جنازه آیت الله زاهدی از ناحیه کماندوهای رژیم تیرباران شود. جمعیت خروشان، فریاد می‏زدند: «جنازه را در همین جا (فیضیه) بشویید، باید در همین جا به خاک سپرده شود

در این هنگام آیت الله زاده زاهدی، حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمود زاهدی (دامت برکاته) در میان انبوه جمعیت، خود را به بالای سکوی پله هایی که از فیضیه به صحن عتیق متصل است، رسانید و پس از اعلام سکوت، به سخنرانی کوتاه و تکان دهنده‏ای پرداخت. او نخست اظهار داشت که اندکی آب بیاورند! سپس با صلابت فرمود:

«ای پدر! تو عاشق و شیفته علم و دانش بودی و در همین مدرسه 7به جهان علم، چشم گشودی و در علم را به روی شیفتگان باز کردی. اینک من افتخار می‏کنم که تو با چشم بسته، درِ مدرسه را گشودی! من امروز برای تو دو هدیه آورده‏ام: - 1تربت پاک شهدای کربلا که بر کام و چشم تو نهادم.

- 2دیگر این که آب مدرسه فیضیه را به جنازه تو اهدا کردم. (آنگاه آب را بر روی جنازه پاشید.) خدا را شکر که تشییع جنازه مطهّر مرحوم پدرم آیت الله زاهدی، رضوان الله تعالی علیه، موجب فتح و گشودن مدرسه فیضیه شد. به امید آن که این پیروزی تا پیروزی نهایی ادامه یابد

مردم همچنان جنازه را در فیضیه نگه داشته بودند و نمی‏گذاشتند آن را به سوی حرم ببرند. در اینجا نیز آیت الله زاده زاهدی با تدبیری خردمندانه به حل این مشکل پرداخت و با بلندگو اعلام کرد: «پدرم بر اثر کسالت، مدت طولانی است که توفیق شرفیابی به حرم پیدا نکرد، با این که عاشق حرم بود، اکنون اجازه دهید تا جنازه‏اش به سوی حرم برده شود

این سخن، احساسات دینی حاضران را برانگیخت و جنازه را به سوی حرم حضرت معصومه(س)حرکت دادند. در صحن حرم، نماز خوانده شد، سپس مردم جنازه مطهّر را به سوی قبرستان شیخان بردند؛ زیرا طبق وصیت آیت الله زاهدی(ره) قرار بر این بود که جنازه مطهّر ایشان در کنار قبر مرحوم برادرش، حجة الاسلام والمسلمین آقا حسین زاهدی به خاک سپرده شود...

چهلمین روز رحلت آیت الله زاهدی، فرصتی دیگر برای ضربه زدن به رژیم شاه

چهلمین روز رحلت مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) با چهلمین روز شهادت جمعی از مردم یزد - که بر اثر شورش بر ضد رژیم کشته شده بودند. - همزمان شد. مراجع تقلید بنا داشتند در قم مجلس چهلم شهدای یزد را برگزار کنند.

آیت الله زاده زاهدی با مراجع وقت مشورت کرد و بنا را بر این گذاشتند که مجلس چهلم آیت الله زاهدی(ره) نیز انجام گیرد، همین تصمیم اجرا شد.

جناب آقای حاج شیخ محمود زاهدی با مراجع تقلید صحبت کرد و اعلامیه مجلس ترحیم به صورت دسته جمعی امضا شد و به دنبال همین مذاکره مهم، قرار شد از این پس مراجع تقلید اعلامیه‏های ضد رژیم را با هم تنظیم و امضا کنند، تا اثر بخش‏تر باشد و هر گونه دغدغه اختلاف نظر از بین برود، این پیشنهاد بسیار ارزشمند نیز تصویب شد، به گونه‏ای که امضای دسته جمعی مراجع در اعلامیه چهلمین روز رحلت آیت الله زاهدی(ره)، سنّت حسنه برای آینده شد.

مراجع تقلید از این برنامه، استقبال و تشکّر کردند، حضرت آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی(ره) به آیت الله زاده زاهدی فرمود:

«خداوند آقای زاهدی را رحمت کند که عمرش برکت بود و مرگش حرکت، این کار (امضای دسته جمعی مراجع) سنّت حسنه است

آیت الله زاده زاهدی عرض کرد: «کاری نکنید که این سنّت حسنه ادامه یابد

آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) فرمودند:

«شما این کار را (در رابطه با مجالس ترحیم آیت الله زاهدی) انجام بده، تا این سنّت عملاً تصویب شده و ادامه یابد

این برنامه ادامه یافت، از آن پس اولین اعلامیه سه نفری مراجع بر ضد رژیم ستم شاهی، با امضای دسته جمعی، صادر شد؛ به دنبال این اعلامیه دژخیمان رژیم به بیت معظم آیت الله العظمی گلپایگانی و مراجع دیگر ریختند و درها و شیشه‏ها را شکستند و عده‏ای را مجروح کردند و برخی را کشتند و همین حوادث تلخ باعث تهییج احساسات مردم شد و از همه جا سر و صداها به عنوان اعتراض بلند شد و روند انقلاب به مرحله جدید، بلکه به اوج خود رسید. در حقیقت مجلس چهلم آیت الله زاهدی(ره) موج دیگری ایجاد کرد و پیامدهای آن، کمر شاه و رژیمش را شکست. این نیز از آثار پربرکت مرحوم آیت الله زاهدی بود که به دست فرزند برومندش حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود زاهدی، با هشیاری و درایت انجام گرفت.

دو رؤیای صادقه

- 1طبق خبر موثّق، یکی از محترمین شهرستان جهرم (از شهرهای فارس) که ارادت مخلصانه به آیت الله زاهدی(ره) داشت، در شب رحلت آیت الله زاهدی، در عالم خواب دید، جنازه آیت الله زاهدی(ره) را تشییع کنندگان به فیضیه آوردند، هاتفی ندا زد: «جنازه را در همین جا دفن کنید

ولی بی درنگ هاتف دیگری ندا زد: «جنازه آقای زاهدی را باید در بر حسین دفن کردآن هاتف اول گفت: «قبر حسین همن جاست.» هاتف اول نمی‏دانست که حضرت آیت الله زاهدی(ره) وصیت کرده که جنازه‏اش را در قبرستان شیخان،

در قبر برادرش آقا حسین دفن کنند و منظور از حسین، همان آقا حسین، برادر آقای زاهدی است که هیچ کس از این موضوع اطلاع نداشت.

- 2آیت الله حاج شیخ عبدالله فقیهی بروجردی، مؤسّس درمانگاه و کتابخانه قرآن و عترت (واقع در خیابان حجّت قم) خواب شیرین و پیام دهنده دیگری دید که آن را از زبان آیت الله زاده زاهدی نقل می‏کنیم:

«در روز رحلت پدرم از خانه بیرون آمدم. در کنار در با آقای فقیهی، مؤسس خیریه قرآن و عترت، روبرو شدم. پس از سلام و احوال پرسی، فرمود: مژده! گفتم: آن مژده چیست؟ فرمود: در عالم خواب، خود را در محضر حضرت ولی عصر امام زمان(عج) دیدم. مشاهده کردم که در انگشت دست راستش انگشتری است که نگین آن بسیار درخشنده و آبدار بود. ناگاه دیدم آن نگین از جای خود بیرون آمد و به زمین افتاد. وقتی از خواب برخاستم، ناراحت بودم که این حادثه بیانگر چه واقعه مهمی است؟ صبح باخبر شدم که حضرت آیت الله زاهدی(ره) رحلت کرده‏اند، دریافتم که آقای زاهدی در پیشگاه امام زمان، قائم آل محمد(ص)چون نگین ارزشمند، زینت دستش بود و آن شب رحلت کرده است.(15)

فرزندان برومند حضرت آیت الله زاهدی(ره)

آیت الله زاهدی(ره) سه پسر به ترتیب، آقایان: حاج عبدالحسین زاهدی، حاج جعفر زاهدی و حضرت حجةالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود زاهدی دارد، که تنها حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمود زاهدی (دامت برکاته) روحانی است. ایشان در مسجد امام، به جای پدر اقامه جماعت می‏کند و همچون وی به تدریس و ارشاد اشتغال دارد. مهم این که در راستای خدمات اجتماعی، سرپرستی ایتام، احداث کتابخانه در مسجد امام قم و کمک‏های شایسته به مستضعفان اقدام‏های بسیار کرده‏اند و با تأسیس پروژه‏های مختلف، در این زمینه قدم‏های پربرکتی برداشته‏اند که خود داستان جداگانه و مشروحی دارد.

نوشته لوح قبر شریف آیت الله زاهدی

مرقد مطهّر آیت الله زاهدی(ره) در قم و در قبرستان شیخان، ناحیه شرقی مرقد مطهّر حضرت زکریّا بن آدم (ره) به فاصله حدود یک و نیم متری آن قرار گرفته است. بر سنگ قبر ایشان چنین نوشته شده است:

اَلْعُلَماءُ باقُونَ ما بَقِیَ الرَّهْرُ - مضجع شریف عالم عامل و فقیه کامل، حضرت آیت الله العظمی آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی قدّس سرّه؛ فرزند مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج ملّا محمود واعظ قمی طاب ثراه، که از بزرگان و مراجع و محدّثین و مفسّرین زمان خویش بود، عمر بابرکتش را در حوزه علمیّه مقدسه قم، به تدریس و تعلیم و تصنیف و تألیف و تشدید مبانی دینی و طریقه حقّه اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین گذرانید. شب پانزدهم شعبان المعظّم سنه 1309هجری قمری دیده به جهان گشود و در سحر گاهان بیست و دوم ربع الثانی 1398ه. ق، مطابق با 1357/1/12ش، در حدود 89سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به جوار باری تعالی شتافت. «طوبی له و حسن مآب

به امید آن که از شیوه زندگی این عالم ربانی و زاهد پاک سرشت و پرتلاش، درس‏های ارزنده‏ای بیاموزیم و آن را بهترین ره توشه سفر آخرت و مدارج عالی کمالات قرار می‏دهیم.

سلام و درود همه پیامبران، امامان(ع)، کرّوبیان، اولیای خدا و شهیدان راه حق بر روح بلند این آیت دین و مرجع ربّانی و دلسوز باد.

علمای قم 6

 سید احمد خوانساری

 

 

آیت الله سید احمد خوانساری ستاره‏ای تابناک از تبار امام موسی بن جعفر(ع) بود. تبار او همه عالمان فرهیخته دین بودند و نور هدایت علوی را در ضمیر جانها روشن نگاه داشتند. پدرش سید یوسف امام جمعه خوانسار، جدش سید محمد مهدی، رجالی معروف(1) و برادرش محمد حسن خوانساری (م 1337 هجری قمری) از عالمان کامل عصر خود بودند(2).

یک آسمان ستاره‏

شب هجدهم محرم سال 1309 قمری آسمان خوانسار ستارگان بی قراری را شاهد بود که چشم بر زمین دوخته، در انتظار لحظه‏ای آسمانی در تب و تاب بودند. به ناگاه ستاره‏ای در خانه سید یوسف درخشید و چشمان پدر و مادر را روشن ساخت. پدر به پاس رسالت عظمی نام احمد را برگزید و مادر به مهر علوی او را در آغوش کشید.

سومین بهار از زندگی شیرین کودکی را پشت سر می‏گذاشت که باد خزان بر خرمن مهر پدری زد و او را از دست سید احمد گرفت. از آن پس سرپرستی او را برادر گرانقدرش سید محمد حسن پذیرفت.(3)

تحصیل‏

احمد به سرعت دوران کودکی را پشت سر گذاشت. با آغاز نوجوانی شعله‏های عشق به تحصیل علوم آل محمد سراپای وجودش را فرا گرفت. تا پایان سطح را در خوانسار گذراند و پس از آن دیگر فضای تنگ علمی خوانسار برآورنده نیازهای علمی او نبود. شانزده بهار از عمرش را تجربه می‏کرد که بار سفر بست و روی به اصفهان آورد. چهار سال از محضر اساتید آن دیار استفاده کرد و بعد از پایان دروس خارج فقه و اصول در هجده سالگی به آستان مقدس امیر مؤمنان در نجف اشرف شتافت و به تکمیل فقه و اصول و فراگیری علم رجال پرداخت و پس از شش سال روی به میهن آورد و اندکی بعد در حوزه سلطان آباد اراک که به برکت وجود آیة الله العظمی حائری شکوفا شده بود، ساکن شد و هفت سال هب تحصیل و تدریس پرداخت.(4)

تدریس‏

آیت الله سید احمد خوانساری ابتدا به تدریس سطوح و آنگاه خارج فقه و اصول پرداخت. علاوه بر آن از اساتید خط و ریاضیات نیز به شمار می‏رفت و در تهران طالبان دانش دین در محضرش دروس خارج فقه را می‏آموختند. یکی از معاصران وی می‏نویسد در مسجد مزبور(سید عزیز الله) به اقامه جماعت و تدریس فقه استدلالی مشغول و تاکنون همه روزه ساعت ده صبح اکثر علماء تهران به مباحثه ایشان حاضر شده و استفاده می‏نمایند(5) او همواره به مطالب مهم می‏پرداخت و جزئیات را به دانش طلبان وا می‏گذارد. شاگردانش اکنون نیز از کاوش دقیق ظرایف و زوایای مطلب توسط استاد خویش سخن می‏گویند.

او در بحث به مبانی عالمان گذشته توجه ویژه داشت نظریات آنان را به نقد می‏کشید. از جمله در مباحث او بارها سخنان آقا ضیاء و مرحوم نائینی مورد بحث و کنکاش قرار می‏گرفت.

ویژگی‏های اخلاقی

1- زهد و ساده زیستی‏

او الگوی اخلاق برای نسل دیروز و امروز بود. با داشتن مقام علمی والا هیچگاه اصول اخلاقی را فراموش نمی‏کرد. چنان مهر اهل بیت در جانش نفوذ کرده بود که کردارش نیز بوی علوی می‏داد. بعد از گذشت سالها خوشه چینان مکتب سید از زهد و ساده زیستی او به عنوان مشخصه اصلی زندگی اش یاد می‏کنند.

با اینکه وی پرداخت شهریه هنگفت طلاب تهران، مشهد، قم و نجف را بر عهده داشت(8) هرگز در آن‏ها تصرف نکرد و تا آخرین لحظه‏ای که در قید حیات بود، خانه‏ای هر چند محقر تهیه نکرد و عمرش را در منزل استیجاری گذراند. شاگردان او اکنون نیز از فرشهای نخنمای خانه‏اش یاد می‏کنند و نشانه‏های بسیاری از زهد و ساده زیستی در زندگی او را به ما نشان میدهند.(9)

2- احتیاط

حضرت آیة الله خوانساری، احتیاط، را حق مسلم زندگی خود قرار داده بود. آیة الله ابو طالب تجلیل می‏گوید: احتیاط او در امور شرعی زبانزد عام و خاص بود. تا آنجایی که وجوهات شرعیه را هرگز در منزل نگاه نمی‏داشت و آن را نزد یکی از تجار امین می‏گذاشت و به نیازمندان حواله می‏داد تا به این طریق احتمال هر نوع تصرف در آن پولها از بین برود. در امور سیاسی نیز همین شیوه را پیش گرفت‏

3- تواضع‏

هر تازه وارد ابتدا با قامت ایستاده او مواجه می‏شد. به احترام همه می‏ایستاد و مخصوصا برای سادات احترام بیشتری قائل بود. به دید و بازدید تمام علماء می‏رفت، هیچگاه در مجلس تکیه نزد و چهارزانو ننشست و کمال ادب و تواضع را مبذول داشت و آنگاه که امام به ایران آمد، باوجود کهنسالی به دیدارش شتافت و پیروزی نور بر سپاه جهل را تبریک گفت.

4-عرفان و کرامات

یکی از فضلای حوزه علمیه آنگاه که از عرفان و کسب مقامات سید احمد سخن به میان آمد ماجرای عمل جراحی او را یادآور شد که:

سید طبق اصول استنباطی خود معتقد بود مجتهد و رمجع تقلید هیچ گاه نباید در حال بیهوشی باشد در غیر این صورت بعد از به هوش آمدن، تمام مقلدین باید دوباره نیت تقلید از او کنند. به انی خاطر وقتی نیاز به عمل جراحی پیدا کرد، اجازه نداد او را بیهوش کنند. سروره‏ای از قرآن را شروع کرد. تا سوره‏اش تمام شد، عمل جراحی نیز پایان پذیرفت بی آن‏که نشانه‏ای از احساس درد در سیمای ملکوتی اش نمایان شود.(10)

نویسنده محقق محمد شری رازی از قول یکی از معتمدین درباره مقام عرفان و اتصال به ماوراء عالم امکان سید می‏نویسد: او صاحب بینش و بصیرت خاص خویش بود... یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می‏گفت: روزی در خدمت ایشان بودم و هیچ کس دیگر نبود آقا ناگاه فرمود: فردی در خانه است و خواسته‏ای دارد. عرض کردم: اقا کسی زنگ نمی‏زند. فرمود: چرا کسی هست این پاکت را به او بدهید تا برود. پاکت را گرفتم و جلو در آمدم، شخص محترمی را دیدم که قدم می‏رند. او را صدا کردم و گفتم شما زنگ زدید؟ گفت خیر. پرسیدم کاری دارید گفت آری، همسرم بیمار است و برای بستری شدن هشت هزار تومان کسری دارم... پاکت را به او دادم. او همانجا باز کرد و پولها را شمرد. درست هشت هزار تومان بود.(11)

5- عدالت‏

عظمت شخصیت او تا آن حد است که آیت الله العظمی حائری درباره ش می‏گفت: اجتهاد را به هر معنی تفسیر کنیم، آیت الله خوانساری مجتهد بود و عدالت را به هرگونه معنی کنیم، او عادل بود.(12) امام رحمة الله علیه نیز آنجا که به جامع المدارک استناد می‏کند، به مقام علمی و تقوا و احتیاط آیت الله سید احمد خوانساری اشاره کرده و از او به بزرگی نام می‏برد.

شهر ستاره‏ها

در سال 1340 هجری قمری برابر با فروردین 1301 شمسی آیت الله حائری سفری به قم کرد. علمای قم از محضر او تقاضای اقامت دائمی کردند.(13) بعد از اقامت او در قم، طالبان علم از نقاط مختلف گرد هم آمده(14)، حوزه‏ای پربرکت و ماندگار در کنار قبر حضرت فاطمه معصومه(س) تشکیل دادند.

شش ماه از شکل‏گیری حوزه می‏گذشت، آیت الله العظمی اراکی هم بحث آیت الله خوانساری می‏گفت: آیت الله حائری آن روز در جمع عالمانی که چون پروانه برگرد او در مجلس درس گرد آمده بودند، گفت: ما میخواستیم آقای سید احمد خوانساری اعلم علمای شیعه باشد و لیکن ایشان قناعت کردند که اعلم علمای اراک باشند.(15)

این اظهارات در حالی بیان می‏شد که سید احمد بعد از انتقال حوزه علمیه به قم، همچنان در اراک ماندگار شده بود. سید به محض اطلاع از سخن استاد فرزانه درنگ را جایز ندانست. چه این سخن گویای علاقه آیت الله حائری به انتقال او بود. عزم سفر کرد و خود را به پای درس استاد رساند و در شهر فاطمه معصومه(س) ساکن شد.

علاقه و اعتماد شدید آیت الله العظمی حائری مؤسس حوزه علمیه قم را می‏توان از لابه لای رفتارهای او به دست آورد. به فاصله دو ماه از هجرت ستاره خوانسار به قم، زمانی اقامه نماز جماعت خود در فیضیه را به او سپرد و خود، اولین بار پشت سر سید به نماز ایستاد. این نهایت احترامی بود که استاد کل حوزه علمیه قم می‏توانست در حق سید احمد خوانساری ابراز کند.

بعد از ورود به حوزه مقدس قم در حالی که خود یکی از مدرسان عالی مقام بود، در حوزه درسی، فقهی و اصولی مرحوم آیت الله حائری حاضر شد و در مدت اقامتش در قم فلسفه مشاء، اشارات و اسفار، ریاضی و خط نستعلیق را نیز آموخت.

تا سال 1330 شمسی اقامت او در قم به طول کشید. و در طی این سالها شاگردانی در خور در مکتب درسی او تربیت شدند.

سایه وحشت‏

یک و نیم سال بعد از وفات آیت الله بروجردی همزمان با نخست وزیری علم دولت به فکر اجرای انجمن‏های ایالتی و ولایت افتاد. اولین برنامه اصلاحی نخست وزیر وقت، علم، در 16 مهرماه 1341 تصویبنامه مربوط به انتخابات انجمن‏های ایالتی و ولایتی که متن آن در شانزدهم همان ماه منتشر شد. بر اساس این برنامه، نخستین بار به زنان حق رأی داده شد و در کنار آن قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف و سوگند به کتاب آسمانی جایگزین آن شد.(17) جو خفگان، فشار روز افزون و سایه وحشت حاکم بر جامعه توسط ساواک و حجم سنگین تبلیغات رسانه علماء را به انفعال وا داشته بود. در چنین موقعیتی آیت الله خوانساری به همراه آیت الله بهبهانی که دو مرجع عامه پایتخت بودند اقدامات سلسله داری علیه این اقدام رژیم انجام دادند. اولین کار اعلامیه مشترکی بود که از مذاکره با اولیاء امر خبر می‏داد.

نحوه اقدام بعدی آیت الله خوانساری پرده از وجود فشار علیه علماء بر می‏دارد تا آنجا که ناچار شد تنها با تشکیل مجلس دعا در مسجد سید عزیزالله افکار عمومی را در جریان خیانتی که روی داده بگذارد. از این روی اطلاعیه‏ای صادر و عموم مسلمین را به شرکت در آن مجلس دعوت کرد: در بخشی از اعلامیه آمده بود:

مدتی هست آقایان مراجع محترم و علمای اعلام دامت برکاتهم، و جامعه مسلمین از نظر خیرخواهی و مصلحت مملکت وظایف شرعیه را کتبا و شفاها به دولت تذکر داده‏اند. متأسفانه تاکنون از طرف مقامات مربوطه ترتیب اثر داده نشده است لهذا به پیروی از حضرت رسول اکرم(ص)، که در مواقع مشکله موفقیت مسلمین را زا خداوند متعال خواستار بود، جامعه‏ای روحانیون تهران روز پنج شنبه 1 ماه مبارک رجب که از ایام متبرکه است از ساعت 9 - 11 صبح در مسجد آقا سید عزیز الله مجلس دعا تشکیل خواهد داد... .

الا حقر احمد موسوی الخوانسار(18)

آیت الله محمد رضا تنکابنی و محمد تقی آملی نیز هر یک با اعلامیه جداگانه‏ای مسلمین را به جمع شدن در مسجد عزیزالله دعوت کردند(19).

امام خمینی(ره) علمدار مبارزه با رژیم فاسد پهلوی که از فشار جهنمی ساواک و دستگاههای تبلیغاتی مطلع بود تحلیلی دیگر برای عکس العمل در مقابل لایحه داشت. او در نامه خود به آیت الله فلسفی ضمن اینکه فشارهای موجود را می‏پذیرد بر عجز رژیم از عملی ساختن فشارها و تهدیدهایش تأکید میکند. از این رو هر چند اصل اقدام آیت الله خوانساری را می‏ستاید اما به نحوه برگزاری آن شدیدا اعتراض کرده و می‏نویسد:

اعلامیه آقای خوانساری را ملاحظه کردم و خالی از تعجب نبود. اصل اقدام ایشان بسیار بموقع و لازم است و لیکن کیفیت آن خیلی نارسا و سست است. برای این مطلب دینی که اساس روحانیت و دیانت و ملیت در خطر است مجلس روضه درست کردن و در ضمن آن، اساس دیانت را قرار دادن بسیار موهن است نسبت به مقصد. و از آن بدتر آنکه مسجد سید عزیز الله را چهار هزار جمعیت مقدس بازاری در آن مجتمع می‏شوند(انتخاب می‏کنند) و البته می‏دانید دولت از دیانت نمی‏ترسد تا از بازاری متدین و دعای اینها یا نفرین آنها وحشت کند. دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می‏کند باید یک اجتماعی دینی که آقای فلسفی سخنگوی دیانت اسلام است صحبت کند و آقای خوانساری از مراجع وقت می‏خواهد صحبت کند. در مسجد سید عزیز الله که حکم صندوقخانه را دارد، نباشد... هیهات من الذله نترسید ملاحظه نکنید آقای خوانساری را نمی‏گیرند، شما را نیم گیرند، دنیا اقتضاء نمی‏کند.

اعتراضها و رهنمودهای امام خمینی(ره) به علماء و مراجع موجب شکل‏گیری اعتراضها و مخالفتهای علنی و عمده علی رژیم شده و به این ترتیب اولین جوانه‏های قیام در پایتخت کفر و ظلم بارور گشت.

انتشار اعلامیه‏های دیگر با دهها امضاء از طرف علماء و پخش گسترده آن تا حدودی این نقیصه را بر طرف و تا اندازه‏ای نظر امام را برای حضور تمام طبقات تعیین کرد. آیت الله فلسفی در این باره می‏گوید: با انتشار این اعلامیه‏ها آثار شور و شوق و هیجان عمومی تهران را تکان داد به طوری که دانشگاهیان، فرهنگیان، کارمندان و کارگران، تجار و کسبه همه و همه برای فرارسیدن روز پنجشنبه دقیقه شماری می‏کردند... چهار نفر از علمای بزرگ تهران: آیت الله بهبهانی، آیت الله تنکابنی، آیت الله خوانساری و آیت الله آملی به اتفاق سایر علمای تهران قصد داشتند تا حصول نتیجه در مسجد سید عزیز الله متحسن شوند؛ عذرخواهی و پس گرفتن طرح اقدام کرد.(20)

اما امام خمینی دست از مبارزه برنداشت و اعلام کرد؛ تاوقتی دولت رسما لغو تصویبنامه را از طریق جراید اعلام نکند به مبارزه ادامه خواهد داد.

جمعی از علمای تهران و قم در مسحد سید عزیز الله گرد آمدند و مردم را نیز دعوت به حضور کردند. سرانجام دولت چاره‏ای جز لغو تصویبنامه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی و اغلام آن در جرائد روز دهم آذرماه 1341 ندید.(21)

علمای تهران که به سختی توسط ساواک رژیم تحت فشار بودند، ضمن اعلامیه‏ای به مردم اطلاع دادند که مراسم دعا دیگر برگزار نمی‏شود.(22) چون نخست وزیر اعلام کرده است که موضوع تصویبنامه انتخابات انجمن‏های ایالتی و ولایتی طبق تصویب هیئت دولت اجرا نخواهد شد. با این حال که اعلامیه فوق با امضاء آیات عظام بهبهانی، خوانساری، آملی و تنکابنی به در و دیوار نصب شده بود مردم همچنان به طرف مسجد سید عزیز الله در حرکت بودند آنان در اصالت اطلاعیه تردید داشتند، از این جهت اندکی بعد مسجد و اطراف بازار مملو از جمعیت شد. حجة الاسلام محمد تقی فلسفی به مسجد آمد و ضمن خطابه تاریخی و پرشور خود گفت:

دولت متوجه شد دیشه احساسات عمیق ملت مسلمان ایران بقدری قوی و نیرومند است که شاید در ظرف یک هفته به صورت یک سیل بیان کنی ظهور کند و تار و پود افکار ضد اسلامی را یکسره بر باد دهد.(23)

رسیدگی به زندانیان‏

شخصیت سیاسی و نفوذ اجتماعی آیت الله خوانساری موجب می‏شد در سخت‏ترین شرایط که دیگران قدرت ابراز نظر نداشتند وی دست به اعمال نظر بزند. از این رو آنگاه که گروه عمده‏ای از علما مانند حاج باقر قمی، سید علی نقی تهرانی، سید محمد علی سبط و آیت الله فلسفی در زندان به سر می‏بردند به دیدارشان شتافته موجبات آسایششان را فراهم سازد. آیت الله فلسفی در خاطرات خود (ص 278) می‏نویسد:

معلوم شد که در بیرون منعکس شده است وضع ما در زندان چگونه است و بعضی رفته‏اند از آیت الله سید احمد خوانساری خواهش کرده‏اند که شما بروید و با زندانیها ملاقات کنید. قصد ساواک این بود که ما را به جای مناسبی ببرند و برای آیت الله خوانساری وانمود کنند که جای زندانیها اینجاست. آنچه شنیده‏اید حقیقت ندارد...

پس از آن ملاقات اجازه دادند برای بعضی‏ها که وضع مزاجی خوبی نداشتند از منزل غذا بیاورند. (30)

اقدامات آیت الله خوانساری در رسیدگی به وضع زندانیان و خانواده آنان بیش از آن است که در این مجال بگنجد با این حال به ذکر موردی بسنده شد.

حادثه 19 دی

این حادثه با انتشار مقاله توهین‏آمیز علیه امام خمینی در روزنامه اطلاعات 18 دیماه 56 که بنا بر نظر محققان شخصا توسط شاه دستور تهیه آن داده شد، آغاز گشت. در بخشی از این مقاله آمده بود:

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش در اختیار داشتند وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و در نتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته معاصر حاضر به همکاری با آنها نشدند در صدد یافتن یک روحانی بر آمدند که مردی ماجراجو، بی اعتنا و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آنها را تأمین نماید و چنین مردی را یافتند.(42)

انتشار این مقاله که دروغ و دغل بازی سیاسی سراپای آن را پوشانده بود خشم عمومی خصوصا مردم قم را فراگرفت. درسها تعطیل شد و طلاب به منزل مراجع حرکت کردند و پس از تأیید حرکت خود از طرف مراجع در مسجد اعظم قم اجتماع کردند.

با این حال حادثه فردای آن روز یعنی صبح دوشنبه 19 دی روی داد. بازارها تعطیل شد و مردم شهر را یکپارچه بر علیه شاه بسیج کردند و مزدوران شاه این قیام انقلابی را به خاک و خون کشیدند. پیامی که امام در این‏باره صارد کرد، نوید بخش سرنگونی رژیم شاهنشاهی بود؛

با بهانه مختصری که مأمورین ایجاد کردند مرکز تشیع و حوزه فقاهت اسلام را در جوار مرقد پاک فاطمه معصومه(س) بست... من به ملت ایران با این بیداری و هوشیاری و با این روحیه قوی و شجاعت بی مانند نوید پیروزی می‏دهم...(43)

آیت الله خوانساری در این زمان چیزی بیش از 89 سال از سنشان می‏گذشت. او دیگر نمی‏توانست همانند واقعه انجمنهای ایالتی و ولایتی همراه مردم در کوچه و بازار حاضر شود به اضافه این واقعیت که از ابتدا نیز علماء قم از وی همواره می‏خواستند در مواقع اضطراری به مذاکره و گوشزد کردن وظیفه و انحرافهای حکومتی با اولیاء امر بپردازید این بار نیز علماء از وی خواستار ایفاء نقشی بودند. آیت الله سید عبد الله شیرازی می‏نویسد:

... اینجانب طی نامه‏ای که به حضرت آیت الله خوانساری دامت برکاته، داشتم، خواستار شدم که به مقامات مربوطه تذکر دهند که وظیفه آنان است از روحانیت و احکام دین تجلیل نمایند و ایادی مرموزی که نسبت به آنان تعدی و تجاوز می‏نمایند کوتاه نمایند(44).

حضرت آیت الله گلپایگانی نیز طی نامه‏ای به ایشان خواستار مذاکره و اخطار به مسئولین شد و اینگونه نوشت:

...مستدعی است به مئولین امور اخطار نمایید که مسؤلیت این حوادث فجیعه که هم اکنون با دستگری و تبعدی بعضی طلاب محترم و سلب آزادی از مردم ادامه دارد، متوجه آنها است. و در برابر خداوند متعال مسئول هستند و جوابی نخواهند داشت...(45).

آیت الله خوانساری این بار نیز با مقامات وقت مذاکره کرد و طی نامه‏ای در 56/10/27 به آیت الله مرعشی نجفی در قم نوشت:

از جهت وقوع حادثه در حوزه همگی مکدر و شدیدا متأثر، با مقامات مربوطه مذاکره شد...(46)

غروب ستاره خوانسار

بیش از 96 سال از عمر پربرکت آیت الله خوانساری می‏گذشت یک هفته قبل از وفات آیت الله العظمی خوانساری اطرافیان را زا وفات خود آگاه ساخت و بر بالین نهاد.(48) تا اینکه بعد از یک عمر تلاش در عرصه‏های گوناگون اخلاقی، معنوی، سیاسی و اجتماعی در اولین ساعات بامداد روز 63/10/29 مطابق با 27 ربیع الثانی 1405 ندای حق را لبیک گفت.

دروس حوزه‏های علمیه تعطیل و از سوی دولت وقت یک هفته در سراسر کشور عزای عمومی شد و بازار تهران نیز به مدت سه روز تعطیل شد. با احترام و استقبال مردمی با شکوه پیکر مطهرش را به قم آوردند و بعد از تشیعی بی نظیر حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی نماز میت خواند و در کنار مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) به خاک سپرده شد

 

 سید محمد تقی خوانساری

علمای قم5

ولادت و تحصیلات

آیـت الله میرزا جواد تبریزی  در سال 1305 شمسی در شهرستان تبریز در میانخانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودند.
تحصیلات علوم جدید تا پایان سال دومدبیرستان را در همان شهر به آخر رساندند. ایشان به خاطر برخورداری از هوش و استعدادسرشار، از همان زمان طفولیت، مورد توجه خاص اطرافیان قرار گرفت به طوری که هنگامتحصیل مدیران و معلمان وی، تعجب میکردند و اعتقاد داشتند که ایشان از نظر درکمطالب، از استعداد بالایی برخوردار است به همین جهت، همواره او را برای رسیدن بهحرفه ای خاص مورد تشویق و تحسین قرار میدادند.
اما معظم له به خاطر علاقه زیادبه مکتب غنی اهل بیت (علیهم السلام) و روحانیت شیعه، تصمیم گرفت تا در این مسیرمقدس وارد شود.
لذا پس از سپری نمودن تحصیلات جدید، با شوق فراوان و علیرغممخالفت اطرافیان، به مدرسه طالبیه تبریز روی آورد و در سال 1323 در سن 18 سالگیتحصیل علوم دینی را آغاز نمود و طی چهار سال، مقدمات و مقداری از دروس سطح را درشهر تبریز به پایان رساند.

 

حضور در حوزه های علمیه

الف) عزیمت به حوزه علمیه قم:

استاد معظم، آیت الله تبریزی در سال 1327 شمسی شهر تبریز را ترک نمود و واردحوزه علمیه قم شد.
ایشان در قم دوره سطح را به پایان برده و در اوج شکوفایی علمو فقاهت و غنای حوزه وارد درس خارج اساتیدی همچون مرحوم آیت الله العظمی سید محمّدحجت و مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (قدس الله اسرارهما) شدند و همزمان با آنمشغول تدریس کتب سطح نیز گردیدند. این افاده و استفاده 5 سال یعنی تا سال 1332 شمسیطول کشید. در طول این مدت، 4 سال نزد آیت الله رضی زنوزی تبریزی استفاده کاملنمودند و در نزد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در فقه و اصول بهره لازم را بردند وموفقیت ایشان تا جایی بود که استادشان مرحوم بروجردی (قدس سره) ایشان را به عنوانممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند.
معظم له در طول سالیان اولیه اقامت در قمبیشترین تدریس را در مسجد نور مقابل شیخان داشتند که طلاب و فضلاء بسیاری از محضردرسشان فیض میبردند.

ب) عزیمت به نجف اشرف

استاد بزرگوار، علاقه وافری به ادامه درس و بحث، آن هم از منبع پر فیض علوی (ع)و جوار مرقد مطهر امیر مؤمنان علی (علیه السلام) داشتند. یکی از آرزوهای ایشان، اینبود که به نجف اشرف عزیمت نمایند امّا به خاطر فقدان امکانات و وجود مشکلات، آرزوییدور مینمود ولی ایشان آنچنان عاشق این سفر بود که از هر فرصتی برای این کار استفادهمینمود. معظم له روزی در محضر علماء و بعضی از مراجع وقت آن زمان در قم نشسته بودندکه بحثی علمی پیش میآید و تنها کسی که به خوبی از عهده جواب برآمدند ایشان بودند کهباعث خوشحالی جمع میشود و از ذکاوت و هوش ایشان متعجب میگردند. در این میان شخصتاجری (حاج یعقوب ایپکچی) که فردی متدین و علاقمند به روحانیت بوده است و در آنمجلس حضور داشته، بعد از اتمام جلسه از استاد میخواهد که قدری صبر کند و سپس بعد ازخلوت شدن مجلس با ایشان به صحبت میپردازد و از ایشان میخواهد تا اگر خواسته ایدارند بفرمایند تا برایشان انجام دهند، حضرت استاد پاسخ میدهند: که "من خیلی علاقهدارم برای ادامه درس و بحث به نجف بروم ولی به دلیل فقدان امکانات نمیتوانم". آنشخص، امکانات و خرج سفر ایشان را فراهم میکند و استاد عزیز ما، حضرت آیت اللهالعظمی تبریزی بعد از گذشت 5 سال از حضور در حوزه علمیه مقدسه قم، در سال 1332 شمسیجهت ادامه تحصیلات به نجف اشرف عزیمت نمودند و تا سالها نیز بدون اینکه از شهریه ووجوهات استفاده کنند با امکانات همان شخص، در نجف به درس و بحث پرداختند. حضرتاستاد، در نجف اشرف در محضر درس اساتید برجسته و عالیمقام آن زمان حاضر شده و بهخوشه چینی پرداختند. اما عمدتاً از افاضات مرحوم آیت الله حاج سید عبدالهادی شیرازی (رحمه الله) و مرحوم آیت الله العظمی خوئی (رحمه الله) استفاده کردند و در بدو ورودبه درس ایشان، توجه استاد را به خود جلب کرد به طوری که به شورای استفتاء معظم لهدعوت شدند. در آن روزگار، حوزه های درس نجف اشرف در اوج شکوفائی و شور و نشاط بود.لذا معظم له با تمام توان و تلاش خود در محضر اساتید حاضر شدند و از موقعیتی کهفراهم آمده بود کمال استفاده را نمودند تا به مدارج عالی علم و مقام بلند اجتهادنائل آمدند.
استاد عزیز در ابتدای ورود به نجف اشرف، حجره ای در مدرسه قوامالسلطنه شیرازی تهیه کردند و مشغول تدریس مکاسب و کفایه در مسجد خضراء و عمران شدندو روز به روز بر وسعت حوزه درسیشان افزوده میگردید تا جایی که عده زیادی از فضلاءاز محضر درس ایشان استفاده نمودند و با تقاضای آنان، درس خارج استاد تشکیل گردید وشاگردان خویش را از شجر پر ثمر فقه اهل بیت (علیهم السلام) بهره مندگردانیدند.
هنگامی که استاد بزرگوار به نجف مشرف شدند، در حجره آیت الله العظمیشهید میرزا علی غروی (رحمه الله) در مدرسه خلیلی مهمان شدند سپس حجره ای در مدرسهقوام نزدیک مسجد طوسی در اختیار معظم له قرار دادند و از ابتدای امر، استاد در درسامام خوئی (رحمه الله) شرکت میکردند و درس اصول بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجدخضراء بود که در آن زمان بحث در خصوص (هل یجب الفحص فی الشبهات الموضوعیة أم لا)بوده و استاد بزرگوار بعد از اشکال در قسمتی از درس، بحثی با استاد خود سید الخوئی (رحمه الله) میکنند و فردای آن روز سید الخوئی از یکی از نزدیکان درسشان بنام آقایتوحیدی تبریزی سؤال میکند این آقا کیست؟ گفته بود اهل تبریز است و از قم آمده! سیدالخوئی (رحمه الله) فرموده بودند این شخص آینده درخشانی دارد! و حضرت استاد همزمانبا وفات سید الحکیم به تدریس خارج فقه بر طبق مکاسب و همچنین اصول از اول دورهمیپردازند. و بعد از اطلاع سید الخوئی از شروع درس خارج ایشان به استادمان تبریکمیگوید و مرحوم آقای مشکینی هنگامی که در نجف بودند از سید الخوئی در خصوص استادبزرگوار سؤال کردند که سید الخوئی در جواب میفرماید: میرزا جواد فاضل و مجتهد مطلقاست.
حضرت آیت الله العظمی تبریزی (دام عزه) را میتوان یکی از شاگردان برجسته ومبرز مرحوم آیت الله العظمی خوئی (رحمه الله) به حساب آورد که همیشه مورد عنایت وتوجه خاص استادشان بودند و در اغلب جلسات علمی خصوصی استادشان نیز شرکت مینمودند ودر بحثها و درسها با طرح اشکالات و مطرح کردن فروعات، بر بار علمی محفل میافزودند.معظم له طرف مشورت آیت الله خوئی (رحمه الله) بودند و از اصحاب استفتاء به شمارمیرفتند و در سفرهایی مثل کوفه و کربلا، نیز ملازم استادشان بودند. این مرجع والا،علاوه بر تدریس و تحقیق در حوزه علمیه نجف، از امر تبلیغ احکام و مسائل دینی مردمنیز غافل نبودند و در ایام تبلیغی و فرصتهای مناسب به نقاط مورد احتیاج تشریفمیبردند و به تبلیغ احکام الله میپرداختند و از آنجا که گفتارشان با عمل آمیختهبوده است این تلاشها، اثر بسیار مطلوبی را به جای گذارده است که میتوان گفت ناشی ازاخلاق و روش برخورد ایشان با مردم است و میتوان ادعا نمود که ایشان موجب پایه گذاریتشیع در منطقه ای از کرکوک عراق بوده اند به طوری که اکثر مردم آن مناطق بواسطهآشنایی با ایشان به مکتب غنی اهل بیت (علیهم السلام) رویآوردند.

 

 

عزیمت به ایران

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی پس از گذشت 23 سال حضور دائم و فعال وجدّی در حوزه مقدس نجف اشرف و استفاده و افاده و تحقیق و تدریس و تبلیغ، سرانجام درسال 1355 شمسی به هنگام مراجعت از زیارت سید الشهداء حسین بن علی (علیهما السلام)به سمت نجف، توسط رژیم بعث عراق دستگیر و به ایران فرستاده شدند.
پس از ورود بهایران، مجدداً به حوزه علمیه قم مشرف و فعالیتهای خود را از سر گرفتند و هم اکنون،ایشان همچنان از تمامی وقت خود در مسیر تحقیق و تألیف و بحث و تدریس و تربیتشاگردان استفاده مینمایند. معظم له در طول سالیان دراز تدریس، هزاران طلبه فاضل رابه جامعه اسلامی تحویل داده اند و در طول این مدت حوزه درس ایشان یکی از شلوغترینحوزه های درسی بوده است و فعلاً نیز درس خارج فقه ایشان که صبحها در مسجد اعظم قمبرگزار میگردد یکی از پر رونق ترین درسهای حوزه است. حضرت استاد در بیان مطالببسیار دقیق و نکته پردازند و به خاطر آنکه واقعاً درسی مجتهد پرور است فضلایی قویرا به خود جلب کرده است.

روحیات و نکات برجسته اخلاقی

به اعتراف همگان، استاد دارای روحیات و نکاتی است درس آموز و جالب که هر طالبیرا به خود جلب میکند و محبتش را در دل او میافکند. گرچه باید گفت نمیتوان تمامویژگیها را بیان کرد، چرا که بسیاری از آنها از امور باطنی و قلبی است و از دید ماپنهان، اما چند ویژگی را به عنوان نمونه متذکر میشویم:

الف) تواضع و فروتنی شدید:

ایشان با اینکه از نظر علمی و عملی استادی برجسته و بزرگوارند ولی در عین حال باعموم افراد بخصوص شاگردان خود با کمال تواضع، برخوردی پدرانه دارند. هیچگاه دیدهنشده است که در پاسخ به اشکال کسی، او را بکوبند یا از دادن پاسخ، شانه خالی کنندبلکه با گفتن "من در خدمت شما هستم" او را به نقد و اشکال تشویق میکنند. خلاصه آنکهبین استاد و شاگردانش روابطی عاطفی حکمفرماست و اگر وقت داشته باشند گاهی به منزلشاگرد خود نیز میروند و اگر خبر پیدا کنند که یکی از آنها مشکل دارد در صدد رفعمشکل برمیآیند و از هر گونه مساعدتی دریغ نمیورزند و متقابلاً شاگردان هم با شناختیکه از استاد دارند، وی را الگوی اخلاقی و پدر خود میدانند. استاد با کمال تواضع، هرروزه حتی روزهای تعطیل و جمعه تا نزدیک ظهر در منزل جوابگوی مسائل علمی طلاب وفضلاء میباشند.

ب) بیتوجهی به ظواهر دنیوی

ایشان با اینکه در این موقعیت، میتوانند از امکانات بسیاری استفاده نمایند امادر عین حال از کمترین آن بهره میبرند و از نظر منزل و امکانات رفاهی به اقل ضرورتاکتفا مینمایند و کمترین بهره شخصی را از وجوهات و سهم مبارک امام (علیه السلام)میبرند. حتی از اینکه با وجوهات به زیارت ثامن الائمه حضرت رضا (علیه السلام) مشرفشوند امتناع دارند. معظم له مایل به هیچگونه تشریفات و تجملات و نام و عنوانینیستند و به جرأت میتوان گفت، خود ایشان قدمی برای مطرح شدن و مرجعیت برنداشته اند.رضایت به انتشار عکس خود ندادند و حاضر به مصاحبه در مورد معرفی خودشان و بیانزندگی خود نشدند که به عنوان مثال، برای تهیه این زندگینامه بارها به ایشان مراجعهگردید ولی قبول نفرمودند.
مکرراً از مناطق مختلف داخل و خارج از کشور جهت مصاحبهو معرفی ایشان و درج در مجلات و روزنامه ها مراجعه مینمایند اما ایشان حاضر نیستندوقت خود را صرف این کارها نمایند و میگویند "من معذور هستم". بدون هیچ تکلفی، پیادههر روز به درس میروند و به منزل باز میگردند و گاه، مسافت طولانی را پیاده طیمینمایند با اینکه حدود 20 سال است معظم له صاحب رساله توضیح المسائل هستند و بهمعنی واقعی مجتهد و مرجعی قوّی و دقیق میباشند، ولی هیچگاه در پی تبلیغ از خودنبوده و نیستند و قلباً هم مایل به تعریف و تمجید و تبلیغ دیگران نمیباشند. در مصرفنمودن سهم مبارک امام (علیه السلام) دقت کافی را به خرج میدهند تا بجا صرف گردد.سالیان دراز است که ایشان در فصل تابستان و گرمای طاقت فرسای قم، همچنان در منزل بهسر میبرده اند و از رفتن به جاهای خنک امتناع داشته اند همانگونه که در ایام جنگتحمیلی و موشک باران شهر مقدس قم نیز ایشان حاضر به ترک منزل و شهر نشدند ومیفرمودند:
"
چرا باید عده ای زیر موشک باشند و ما راحت باشیم؟" زمانی که این شهرمقدس مورد هجوم وحشیانه موشکها و هواپیماهای دشمن قرار گرفته بود، چندین بار مقارنبرگذاری درس معظم له، این حملات انجام گرفت ولی ایشان کرسی درس را ترک ننموده و درهمان حال، به تدریس ادامه دادند.
هنگامی که مسئولین شهر از حضور ایشان در شهر قم (با وجود بمباران شدید و خالی شدن شهر) مطلع شدند تصمیم گرفتند که سنگرهایی از پیشساخته شده را به بیت ایشان منتقل نمایند که معظم له موافقت ننمودند.
بارهامشاهده شد که در هنگام حمله رزمندگان اسلام بر کفر، مشغول دعای توسل هستند و طبقنقل نزدیکانشان، در آن موقعیت، حال استاد به گونه ای منقلب بود که کسی جرأت نمیکردبا ایشان سخن بگوید. علاقه ایشان به رزمندگان، فوق العاده بود و در محافل مختلف ازآنها به عنوان بهترین انسانهای روی زمین نام میبردند. لذا با توصیه ایشان، تعدادزیادی از شاگردانشان در جبهه های نور علیه ظلمت شرکت جستند و عده ای نیز به فیضشهادت نائل آمدند.
در یکی از سالهای جنگ تحمیلی قبل از فرا رسیدن ماه مبارکرمضان، در آخرین روز درس، سخنرانی مهمّی ایراد فرمودند که سوابق کثیف صدام و حزببعث و اهداف آنها را بیشتر روشن نمود و همان زمان از صدای جمهوری اسلامی پخش گردیدو تأثیر بسزایی هم بر جای گذاشت.
 

ج) خضوع و خشوع در عبادت

معظم له در نماز و سایر عبادات، خضوعی خاص دارند همانطور که در هنام ذکر مصائباهل بیت (علیهم السلام) مخصوصاً حضرت سید الشهداء (علیه السلام) نیز حال خوشی دارندو باران اشک از دیده هایشان روان است. بسیار رقیق القلب و سریع البکاء میباشند. درتمام ایام سوگواری و پنجشنبه هر هفته در منزل، اقامه عزا مینمایند که این مجالس ازمعنویت خاصی برخوردار است.

د) علاقه و اشتیاق شدید به تحقیق و تدریس

یکی از ویژگیها و امتیازات ایشان که میتوان گفت کم نظیر است، جدیت و تلاش بیوقفهای است که همگان را به تعجب وا میدارد. این خصیصه از بدوتحصیل و سالیانی دراز قبل،در ایشان به چشم میخورده است. اهل منزل بارها در دوران تحصیل و تدریس اشان، مشاهدهکرده اند که استاد شبانگاه به مطالعه پرداخته اند و با صدای مؤذن که اذان صبح رامیگفته است سر از کتاب و قلم برداشته اند.
هم دوره ایهای معظم له میگویند: "همواره استاد در حال مطالعه بودند و هیچگاه در جلسات و مهمانیها شرکت نمیکردندبلکه وقتشان منحصراً صرف امور علمی میگشت، چه در نجف و چه قبل از آن که در قم و درحجره بودند." خود ایشان گاهی میفرمودند:
"
من چهل سال است که معنای تعطیلی رانفهمیده ام."
این مرجع عالیقدر در این سن، حاضر نیستند که لحظه ای را هدردهند و تمام ساعات عمرشان وقف تلاش علمی است و این سیره ی تمام مدت حیاتشان میباشد.همانگونه که در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامه ای خودداری میورزیدند وحتی بعد از درس چهارشنبه، گاهی تا شنبه از منزل بیرون نمیآمدند و مشغول نوشتن وتحقیق بودند. اکنون نیز با همان روحیه سرشار، به فضل الهی و توجهات امام عصر (عج)مشغول امور علمی هستند و تا چندی پیش علاوه بر دو درس خارج فقه و اصول که عمومیمیباشد درس خارج فقهی نیز در منزل داشتند که فضلاء را از محضرشان بهره مند مینمودنداین درس در گذشته حتی روزهای تعطیل و جمعه ها و ایام وفیات و تابستان برگزار میشدافزون بر این، ساعاتی را نیز به پاسخ استفتائات میپردازند و وقت دیگری را برای بحثو پاسخگوئی طلاب اختصاص داده اند و بقیه اوقات را به تحقیق و تألیف مباحث علمی رجالو فقه و اصول میگذرانند. و در حقیقت تمام شبانه روز (به استثنای ساعاتی اندک وکوتاه) در خدمت اسلام و مسلمین میباشند و ساعات استراحت و خواب بسیار کمی دارند واز غالب مواهب چشم پوشیده اند تا حداکثر بهره را از عمر شریفشان داشته باشند.

هـ) نظم

یکی از خصوصیات و اوصاف سازنده ای که در موفقیت استاد عزیز (حفظه الله) نقشاساسی داشته است، نظم و برنامه ریزی دقیق ایشان است که در طول عمر پر برکت ویهمواره مورد عمل بوده است به طوری که تمام کارهایشان دارای وقت مخصوص و معین است وهیچگاه مشاهده نشده است که وقت خود را صرف امور خارج از برنامه ی علمی و درسینمایند و از این طریق، کمال استفاده را از اوقات خود مینمایند

تولد و دوران‌ كودكي‌
آية‌الله‌ علي‌ اكبر فيض‌، معروف‌ به‌ مشكيني‌ در سال‌ 1300 هجري‌ شمسي‌ در روستايي‌ از توابع‌ بلوك‌ مشكين‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ متدين‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ از اهل‌ علم‌ بود و در كسوت‌ روحانيت‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ مي‌پرداخت‌.

دوران‌ تحصيل‌
آية‌الله‌ مشكيني‌ هنگامي‌ كه‌ همراه‌ با پدر در نجف‌ اشرف‌ مقيم‌ بود، به‌ مكتب‌ خانه‌ رفت‌ و سپس‌ همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداري‌ از مقدمات‌ علوم‌ ديني‌ را نزد او فرا گرفت‌. با رحلت‌ پدر، و به‌ سفارش‌ او، براي‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ به‌ شهرستان‌ اردبيل‌ سفر كرد و مقداري‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معيّت‌ عالم‌ بزرگواري‌ كه‌ از زخميان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ ديار عالم‌ خيز به‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ پرداخت‌.
در آن‌ زمان‌ سايه‌ منحوس‌ رژيم‌ پهلوي‌ بر كشور مستولي‌ بود و تحصيل‌ در حوزه‌هاي‌ علميه‌ بسيار دشوار مي‌نمود. با اين‌ حال‌ آية‌الله‌ مشكيني‌ دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبي‌ به‌ پايان‌ برد و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دورة‌ خود حاضر شد. او نزديك‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نيز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درسهاي‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ ديار، بويژه‌ امام‌ خميني‌(ره‌)، شركت‌ مي‌نمود اما به‌ دليل‌ هواي‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجي‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ شد.
 

 


استادان‌ و دوستان‌
آية‌الله‌ علي‌ اكبر مشكيني‌ در سالهاي‌ تحصيل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسياري‌ شرفياب‌ شد. او در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آية‌الله‌ العظمي‌ بروجردي‌(ره‌) و آية‌الله‌ العظمي‌ محقق‌ داماد(ره‌) شركت‌ مي‌كرد. در نجف‌ نيز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ ديار شرفياب‌ مي‌شد. و در درس‌ خارج‌ امام‌ خميني‌(ره‌) شركت‌ جدي‌ داشت‌.
او در سالهاي‌ تحصيل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و استادان‌ بسيار رابطه‌ دوستي‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ آية‌الله‌ جوادي‌ آملي‌ و آية‌الله‌ اميني‌ را نام‌ برد.

فعاليتهاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌
آية‌الله‌ مشكيني‌ در سالهاي‌ عمر خود تاكنون‌ فعاليتهاي‌ بسياري‌ را به‌ انجام‌ رساند. بسياري‌ از استادان‌ و علماي‌ امروز از شاگردان‌ وی به‌ شمار مي‌آيند كه‌ در درسهاي‌ وي‌ شركت‌ جدي‌ داشته‌اند. او كتب‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را بارها تدريس‌ كرده‌ و سالها به‌ تدريس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ داشت. همچنين‌ درس‌ تفسير او از دروس‌ مشهور حوزه‌ علميه‌ قم‌ بود‌.
از فعاليتهاي‌ مهم‌ وي‌ در اين‌ عرصه‌، تأسيس‌ مؤسسه‌ الهادي‌ است‌ كه‌ به‌ چاپ‌ كتب‌ مفيد و اسلامي‌ براي‌ سطوح‌ گوناگون‌ جامعه‌ مي‌پردازد و مردم‌ را با حقايق‌ و معارف‌ اسلامي‌ آشنا مي‌سازد. وی خود نيز كتابهاي‌ فراواني‌ در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ علوم‌ اسلامي‌ تأليف‌ و منتشر ساخت که برخي‌ از آنها به‌ شرح‌ زير است‌:
1ـ اصطلاح‌ الاصول‌
2ـ مصطلحات‌ الفقه‌
3ـ الفقه‌ الماثور (دوره‌ فقه‌ به‌ طرزي‌ نوين‌)
4ـ دروس‌ في‌ الاخلاق‌ (يك‌ دوره‌ اخلاق‌ عربي‌)
5ـازدواج‌ در اسلام‌
6ـ المنافع‌ العامه‌ (شرح‌ كتاب‌ احياالموات‌ شرايع‌)
7ـ مفتاح‌ الجنان‌ (كتاب‌ دعا تكميل‌ مصباح‌ المنير)
8ـ المواعظ‌ العدديه‌
9ـ واجب‌ و حرام‌ احكام‌ الزامي‌ (دوره‌ فقه‌)
10ـ قصار الجمل‌ (احاديث‌ كوتاه‌ تحت‌ عناوين‌ لغوي‌ دو جلد)
11ـ ترجمه‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ زبان‌ فارسي‌
12ـ الهدي‌ الي‌ موضوعات‌ نهج‌ البلاغه‌
13ـ المبسوط‌ (تفسير سوره‌ آل‌ عمران‌)
14ـ واجبات‌ و محرمات‌ (استقصاء آنچه‌ در شرع‌ واجب‌ و حرام‌ اعتقادي‌ و عملي‌ است‌)
15ـ تفسير سوره‌ (ص‌)
16ـ بحث‌ تكامل‌ از نظر قرآن‌
17ـ مسلكنا في‌ العقائد و الاخلاق‌ و العمل‌
18ـ زمين‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌
19ـ تقليد چيست‌؟
20ـ رساله‌ خمس‌
21ـ حاشيه‌ توضيحي‌ بر كتاب‌ مضاربه‌، عروة‌الوثقي‌
22ـ نهج‌ البلاغه‌ موضوعي‌
23ـ تحريرالمواعظ‌
24ـ تحريرالمعالم‌
25ـ الرسائل‌ الجديده‌
26ـ تلخيص‌ المكاسب‌ (در دست‌ چاپ‌)
27ـ تفسير روان‌ براي‌ نسل‌ جوان‌ (در دست‌ چاپ‌)
28ـ ترجمه‌ و شرح‌ فارسي‌ سه‌ كتاب‌ مضاربه‌، مزارعه‌ و شركت‌ در عروة‌ الوثقي‌ (در دست‌ چاپ‌)
همچنين‌ از وي‌ مقالات‌ بسياري‌ در نشريات‌ نورعلم‌، پاسدار اسلام‌ و... به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.

فعاليت‌هاي‌ سياسي‌
زندگي‌ آية‌الله‌ مشكيني‌ سرشار از مبارزات‌ و تلاشهاي‌ سياسي‌ براي‌ احقاق‌ حكومت‌ اسلامي‌ بود‌. وی از نخستين‌ افرادي‌ بود كه‌ به‌ نهضت‌ امام‌ خميني‌(ره‌) پيوست‌. او در جلسات‌ مخفي‌ مبارزان‌ شركت‌ مي‌كرد از اين‌ رو حدود چهار ماه‌ در تهران‌ متواري‌ شده‌ بود و سپس‌ ايران‌ را به‌ مقصد عراق‌ ترك‌ كرد. با بازگشت‌ به‌ قم‌ در همان‌ روز اول‌ دستگير شد و ساواك‌ از او خواسته‌ بود تا 48 ساعت‌ بعد از قم‌ خارج‌ شود. از اين‌ رو به‌ مشهد رفت‌ و 15 ماه‌ در آنجا مشغول‌ تدريس‌ شد و بار ديگر به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ آمد و مبارزات‌ را پي‌ گرفت‌؛ اما پس‌ از مدتي‌ به‌ همراه‌ 27 نفر از استادان‌ و فضلاي‌ حوزه‌ تبعيد شد. از اين‌ رو به‌ زادگاه‌ خود رفت‌ ولي‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ ساواك‌ او را دستگير و به‌ ماهان‌ كرمان‌ و گلپايگان‌ تبعيد كرد. او پس‌ از دو سال‌ نيز به‌ كاشمر تبعيد شد. او در طول‌ دوره تبعيد نيز دست‌ از مبارزه‌ برنمي‌داشت‌؛ اين‌ گونه‌ بود كه‌ ساواك‌ او را به‌ مكان‌ ديگري‌ منتقل‌ مي‌كرد. او از اعضاي‌ جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ بود و زير بسياري‌ از اعلاميه‌هاي‌ آن‌ را امضاء كرده‌ است‌. با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، آية‌الله‌ مشكيني‌ در مسؤوليتهاي‌ گوناگوني‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداخت‌ كه‌ برخي‌ از آنها به‌ شرح‌ زير است‌:
ـ عضويت‌ در خبرگان‌ تدوين‌ قانون‌ اساسي‌؛
ـ مسئول‌ گزينش‌ و اعزام‌ قضات‌ با حكم‌ امام‌ (ره‌)؛
ـ رياست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ در هر سه‌ دوره‌؛
ـ امامت‌ جمعه‌ قم‌ با حكم‌ امام‌(ره‌) و رهبر انقلاب‌؛
ـ عضويت‌ در جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌؛
ـ رياست‌ شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌.

استاد مطهری

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي

مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از

اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند. پيكر پاك اين روحانی مجاهد در جوار قبر شريف حضرت فاطمه معصومه به خاك سپرده شد.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

 

 

 

 علامه عسگری

علاّمه ‌آیه‌ اللّه‌ مرتضی‌ عسكری، در سال‌ 1293 هجری‌ خورشیدی‌ در شهر سامرا پای‌ به‌ عرصه‌ هستی‌ نهاد. خانواده‌ او، روحانی‌ و ایرانی‌ الاصل‌ و اهل‌ ساوه‌ بودند. گویا، دست‌ تقدیر، والدین‌اش‌ را به‌ این‌ شهر كشانده‌ بود تا در جوار قدسی‌ امام‌ هادی‌ و امام‌ عسكری(علیهماالسلام) سكنا گزیند.

‌چرخ‌ روزگار، در اوان‌ كودكی، گَرد یتیمی‌ بر چهره‌اش‌ نشاند و وی‌ را از گرمای‌ مهر والدین‌ محروم‌ كرد.

‌در دَه‌ سالگی، او را به‌ امید روزی‌ كه‌ خوشه‌چین‌ دامن‌ معرفت‌ مكتب‌ امامت‌ گردد و جهان‌ اسلام‌ از كام‌ زلال‌ او بهره‌ور شود، به‌ مدرسه‌ی‌ علوم‌ دینی‌ فرستادند.

‌جدّ او آیه‌ اللّه‌ میرزا محمّد شریف‌ عسكری‌ تهرانی‌ (معروف‌ به‌ خاتمه‌ی‌ محدثین) بود. وی، سیره‌ این‌ صالح‌ را سرمشق‌ خود كرد تا روزی‌ شیوه‌ سلف‌ را احیا كند و تداوم‌ بخشد و این‌ گونه‌ بود كه‌ شد آن‌ چه‌ كه‌ شد: علامه‌ای‌ شهیر در دوران‌ معاصر.

او، شیفته‌ی‌ كتاب‌ بود و آموختن. بویژه‌ به‌ مطالعه‌ی‌ كتاب‌های‌ تاریخی‌ و سفرنامه‌ها عشق‌ می‌ورزید. دوران‌ جوانی‌اش‌ در كتابخانه‌ی‌ جدش‌ - كه‌ وكیل‌ میرزای‌ شیرازی‌ بود - در میان‌ انبوه‌ كتب، سپری‌ شد و در بحر نوشته‌ها، از بام‌ تا شام، شنا كرد و مروارید هدایت‌ صید نمود.

علاّمه ‌آیه‌ اللّه‌ مرتضی‌ عسكری، در سال‌ 1293 هجری‌ خورشیدی‌ در شهر سامرا پای‌ به‌ عرصه‌ هستی‌ نهاد. خانواده‌ او، روحانی‌ و ایرانی‌ الاصل‌ و اهل‌ ساوه‌ بودند. گویا، دست‌ تقدیر، والدین‌اش‌ را به‌ این‌ شهر كشانده‌ بود تا در جوار قدسی‌ امام‌ هادی‌ و امام‌ عسكری(علیهماالسلام) سكنا گزیند

‌آیه‌ اللّه‌ عسكری‌ در سال‌ 1310 در دوران‌ مرجعیّت‌ ستیغ‌ آفتاب‌ تابان‌ علم‌ و فقاهت، مرحوم‌ آیه‌اللّه‌ العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالكریم‌ حایری‌ به‌ قم‌ آمد و دروس‌ سطح‌ و مباحث‌ اخلاق‌ و تهذیب‌ و كلام‌ و تفسیر را نزد آیات‌ عظام‌ مرعشی، شریعتمدار ساوجی، پایین‌ شهری، امام‌ خمینی، حاج‌ میرزا خلیل‌ كمره‌ای(رضوان‌الله‌علیهم)، تلمّذ كرد.

‌وی، مدّت‌ چهار سال‌ در قم‌ ماند و همگام‌ با سیّدمحمود طالقانی، طرحی‌ نو برای‌ تحصیل‌ و تعلیم‌ و تفسیر علوم‌ قرآنی‌ پی‌ ریخت‌ كه‌ این‌ طرح‌ با مخالفت‌ رو به‌ رو شد و همین‌ مسئله، موجب‌ شد از قم‌ به‌ سامرا برود و دروس‌ خارج‌ را در عراق‌ به‌ اتمام‌ برساند.

‌او، در مدّتی‌ كه‌ در عراق‌ به‌ سر می‌برد، در محله‌های‌ مختلف‌ به‌ منبر می‌رفت‌ و كلاس‌های‌ درسی‌ دانشجویان‌ و طلاب‌ را‌ اداره‌ می‌كرد. در چنین‌ احوالی، اوضاع‌ شهر به‌ شدت‌ نگران‌ كننده‌ بود و تهاجم‌ فرهنگی‌ و اشعائه سكولاریسم‌ و تبلیغات‌ ناسیونالیسم‌گرایی‌ و ماركسیستی‌ در عراق‌ اوج‌ می‌گرفت. علاّمه‌ی‌ عسكری، در شرایط‌ حادّ جامعه‌ی‌ آن‌ روز به‌ خاطر استبداد و خفقان‌ شدید حزب‌ حاكمه‌ بعث، روانه‌ی‌ بیروت‌ شد و هر چند خانواده‌اش‌ از چنگ‌ این‌ رژیم‌ در امان‌ نماند، امّا او به‌ لطف‌ خدا به‌ ایران‌ آمد و در این‌ سرزمین‌ ماندگار شد.

‌اكثر آثار علاّمه‌ی‌ عسكری، در كشورهای‌ عربی، بخصوص‌ در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال‌ اسلام‌ پژوهان‌ قرار گرفته‌ است. برخی‌ از آثار علامه، به‌ زبان‌ انگلیسی‌ نیز ترجمه‌ شده‌ است. از ویژگی‌های‌ كتاب‌های‌ علاّمه‌ی‌ عسكری، بیان‌ روشن‌ و واضح‌ و نثر بسیار روان‌ و سلیس‌ آن‌ها است‌ كه‌ خواننده‌ را به‌ سوی‌ خود می‌خواند.

‌علاّمه‌ سیّد مرتضی‌ عسكری، دارای‌ تألیفات‌ فراوانی‌ به‌ زبان‌های‌ عربی‌ و فارسی‌ است. او افزون‌ بر بررسی‌ كتب‌ شیعه، احادیث‌ و روایات‌ اهل‌ سنّت‌ را نیز مورد بررسی‌ قرار داده، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ این‌ آثار، مرجع‌ و منبعی‌ قابل‌ اعتماد برای‌ آنان‌ به‌ شمار می‌رود. كوشش‌های‌ علامه‌ی‌ عسكری‌ برای‌ مصون‌ ماندن‌ اسلام‌ از تحریف، مورد تقدیر هر دو مكتب‌ قرار گرفته‌ است.

‌اكثر آثار علاّمه‌ی‌ عسكری، در كشورهای‌ عربی، بخصوص‌ در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال‌ اسلام‌ پژوهان‌ قرار گرفته‌ است. برخی‌ از آثار علامه، به‌ زبان‌ انگلیسی‌ نیز ترجمه‌ شده‌ است. از ویژگی‌های‌ كتاب‌های‌ علاّمه‌ی‌ عسكری، بیان‌ روشن‌ و واضح‌ و نثر بسیار روان‌ و سلیس‌ آن‌ها است‌ كه‌ خواننده‌ را به‌ سوی‌ خود می‌خواند.

‌برخی‌ از كتاب‌های‌ ایشان، به‌ شرح‌ زیر است:

عقاید اسلام‌ در قرآن‌ كریم؛ ‌نقش‌ عایشه‌ در تاریخ‌ اسلام؛ مصحف‌ در روایات‌ و اخبار؛ امامان‌ این‌ امت‌ دوازده‌ نفرند؛ گریه‌ بر میّت‌ از سنت‌های‌ رسول‌ خدا(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) است؛ بداء یا محو و اثبات‌ الهی؛ آیه‌ی‌ تطهیر در كتب‌ دو مكتب؛‌ عصمت‌ انبیاء و رسولان؛ ازدواج‌ موقت‌ در اسلام؛ آخرین‌ نماز پیامبر؛‌ صفات‌ خداوند جلیل‌ در مكتب؛ ادیان‌ آسمانی‌ و مسئله‌ی‌ تحریف؛ سقیفه؛ معالم‌ المدرستین؛ بزرگداشت‌ یاد انبیاء؛ عدالت‌ صحابه؛ عبداللّه‌ بن‌ سباء و دیگر افسانه‌های‌ تاریخی؛ حكم‌ بازسازی‌ قبور انبیا و اولیا و عبادت‌ در آن‌ها؛ جبر و تفویض‌ و اختیار و قضا و قدر؛ نقش‌ ائمه‌ در احیای‌ دین؛ صد و پنجاه‌ صحابی‌ ساختگی.

علامه سيد‌مرتضي عسكري پس از تحمل رنج حاصل از بيماري كليوي در 25 شهريور سال 86 به علت ايست قلبي در سن 94 سالگي دعوت حق را لبيك گفت و در جوار حرم كريمه اهل بيت حضرت معصومه (سلام‌الله عليها) به خاك سپرده شد.
در قسمتي از پيام حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي كه به مناسبت در گذشت اين عالم رباني صادر شد، آمده است: اين عالم بزرگوار و سختكوش دهها سال از عمر با بركت خود را در راه پژوهش در كلام و تاريخ و حديث صرف كرد و محصول مبارك آن تاليفات و مقالاتي است كه در گستره جهان اسلام با استقبال و تحسين رو به رو شده است و در ترويج مكتب اهل بيت عليهم‌السلام موفقيت‌هاي ارزشمندي به دست آورده است.

 

علمای قم 4

 

علمای قم 3

علمای قم 3

علمای قم 3

علمای قم 2

آدم ابن عبد الله اشعری قمی (قرن 2  ه ، ق)

وی از خاندان با ايمان وپاك وشجاع ومدافع اهل بيت عليهم السلام بوده و خود در اين راه تلاش نموده است . خاندان اشعری منسوب به «نبت بن ادد» است كه چون در هنگام تولد موهای زيادی داشته او را اشعر (بمعنی پر موی ) ناميدند . پدر و عموی او اولين كسانی هستند كه از اين خاندان به قم هجرت كردند ودر اين شهر خدمات مختلفی را به مردم ارائه كردند.

آدم بن عبد الله اشعری تا حدود 20سالگی در كوفه بود و پس از آن در آغاز جوانی همراه پدرش به قم هجرت نمود.ودر قم همسری را برگزيد و دارای فرزندانی بزرگوار ومطيع اهل بيت شد ، كه از جمله آنها زكريا بن آدم ميباشد . از او حديثي به دست رسيده است كه در ان ، كلام امام را بواسطه فرزند خود زكريا نقل مي كند و اين مطلب دلالت بر تواضع و اشتياق به علم او دارد. بر اساس مستندات تاريخي وي در حدود يكصد و بيست سال عمر كرده است و مرقد شريف اش در قبرستان بابلان (جوار حرم حضرت معصومه سلام الله عليها) مي باشد.

 

زكريا بن ادريس اشعري قمي (سده دوم هجري)

 

او از طايفه اي نجيب و محب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) است . پدرش( ادريس) و عمويش (عمران و عيسي) از راويان بزرگ شيعه مي باشندو پسر عمويش زكريا بن آدم از خواص ياران اهل بيت است. خود او نيز از اصحاب امام صادق و امام كاظم و امام رضا (سلام الله عليهم ) شمرده مي شود و از حضرت امام محمد باقر (ع) نيز روايتي نقل كرده است. وي به حضور ائمه هدي رسيده و از ايشان درباره مسائل ديني سوال كرده وكلام ايشان را روايت نموده است. در همين راستا توجه به مضمون سوالات او و محتواي رواياتش از ائمه عليه السلام اين خصوصيت وي را آشكار مي كند كه با دغدغه دين و حفظ آن در عرصه فردي و اجتمادي به حضور ايشان مي رسيده و در كمال دقت ، به نگهباني از عقائد حقه و روح عبادات و روحيه عبوديت اشتغال داشته ، و اين هدف را تا حدّ افشاء بدعتها و انحرافات اعتقادي نيز دنبال كرده است.

وي با پشتوانه همين مراقبتها خطاب به حضرت امام رضا (سلام الله عليها) عرضه داشته است : فدايت شوم ، بتحقيق تو مي داني كه من از غير شما بريده ام و همواره همراه و همدل شما و پدرتان بوده ام.

اين كلام و ابراز محبت در حالي ظهور مي كند كه جمعي كثير از شيعيان طريق نجات را گم كرده بودند و در كوير شبهات از پيروي از امامت امام رضا (ع) سرباز زده بودند.

پس با وجود اين همه خصال شريف .وآگاهي و بصيرت در دين عجب نيست كه ثامن الائمه در شب آخر عمر وي از پسر عمويش جوياي حال او مي شودو برايش از خداوند متعال طلب رحمت مي كند، و بدين نحو او را نيز مورد لطف و رافت خاص خويش قرار مي دهد.

محل دفن وي در قبرستان شيخان و در كنار قبر شريف پسر عمويش زكريا بن آدم مي باشد.

 

زکریا پسر آدم پسر عبدالله بن سعد اشعری قمی،

 

 از بزرگان شیعه و از اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام بود که در قم سکونت داشت. علمای رجال و شخصیت‌شناسان شیعه، زکریا بن آدم را فردی موثق و مورد اعتماد در نقل حدیث می‌دانند.
نقل است که او یک سال در سفر حج با حضرت رضا از مدینه تا مکه همراه و در یک کجاوه بوده است.

روزی علی بن مسیب همدانی به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: «راه من به شما دور است و همیشه نمی‌توانم جهت مسائل دینی شرف یاب حضور مبارکتان گردم. مسائل دینی‌ام را از چه کسی بپرسم؟»
امام فرمود:« از زکریا بن آدم که در امور دین و دنیا امین است

روزی زکریا بن آدم به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد:«می خواهم از قم هجرت کنم؛ زیرا در میان بستگانم افراد بی‌خرد زیاد شده‌اند
فرمود:« چنین مکن؛ زیرا به برکت تو، بلا از خاندانت دفع می‌شود؛ همان‌گونه که به برکت امام کاظم علیه السلام، از مردم بغداد دور گردید

امام رضا پس از درگذشت زکریا بن آدم، نامه‌ای به جانشین وی نوشت و در آن نامه در شأن زکریا به آیه‌ای از قرآن اشاره فرمود سلام علیه یوم یموت و یوم یبعث حیاً »(درود بر او در روزی که زاده شد و روزی که وفات یافت و روزی که برانگیخته گردد.)

زکریا بن آدم در قم درگذشت و اکنون مرقدش در قبرستان شیخان قم زیارتگاه شیعیان است.

 

 

 

 

ابن بابویه قمی صدوق اول

 

ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، فقیه روشن ضمیر و محدث فرزانه قم در نیمه دوم قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری قمری یعنی در زمان غیبت صغرای امام زمان ارواحنا فداه زندگانی گرانمایه داشت. گر چه لقب « ابن بابویه» بیشتر به فرزندش ابو جعفر محمد ( شیخ صدوق متوفی 381ق) گفته می‏شود ولی پدر و نیز فرزند دیگرش ابو عبداللّه حسین بدین لقب شهرت داشته‏اند و در کتابهای تراجم و نوشته‏های علم رجال، پدر و دو فرزندش به « ابن بابویه» معروف‏اند)

علی بن حسین به « صدوق اول» نیز معروف است که هر جا « صدوقین» یا « ابنا بابویه» گفته شود او و فرزندش ابو جعفر محمد در نظر است و تصور اینکه شیخ صدوق و برادرش مراد باشد اشتباه است.(2)

ابن بابویه قمی این رادمرد بزرگ علم و دین در قم حرم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) چشم به جهان گشود و به حیات پر بار علمی و معنوی خویش ادامه داد.

از نگاه سروقامتان

صفحات زرّین زندگانی این مرد الهی، نگاه تحسین برانگیز تذکره‏نویسان را نیز به خود مجذوب ساخته، با جملات برخاسته از اندیشه و فکر و بدون اغراق او را ستودند.

نجاشی می‏نویسد: ابوالحسن علی بن حسین بن موسی ( رضوان خدا بر او باد) در روزگار خویش بزرگ، پیشوا و پیشرو، فقیه و مورد اعتماد قمی‏ها بود، آنگاه هیجده اثر از آثار این محدث را می‏شمارد.(5)

شیخ طوسی می‏نویسد: ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی( رضوان خدا بر او باد) فقیه بزرگوار و شخصیت مورد اعتمادی بود. آنگاه بیست کتاب از آثارش را نام برد و طرق روایی خویش را از کتابهای این محدث یادآور می‏شود.(6)

منزلت علمی

ابن بابویه قمی را در زمره پرکارترین محدثان در فرهنگ تشیع شمرده‏اند و فقهای بزرگ برای نظریات اجتهادی و فقهی او ارزش زیادی قائلند. او در فقه، حدیث و دیگر علوم اسلامی آثار بسیاری از خویش به یادگار گذارد که ابن ندیم چنین اعتراف می‏کند: من به خط ابو جعفر محمد بن علی( شیخ صدوق) پسر ابن بابویه قمی، بر پشت کتابی خواندم که نوشته بود: به فلانی اجازه کتابهای پدرم علی بن حسین را که دویست کتاب و نیز کتابهای خود را که هیجده اثر است، دادم.(14)

مقام زیارت و دیدار یار

ابن بابویه قمی، از زمان ولادتش تا پایان دوره نیابت ابو جعفر محمد بن عثمان عمری، دومین سفیر امام زمان ( عج) ، در شهر قم ماند و به جایی مسافرت نکرد. در آغاز عصر نیابت ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی یعنی سال 304یا 305ق، به منظور زیارت امامان معصوم(ع) و دیدار سومین نایب خاص صاحب الزمان ( عج) وارد عراق شد.او پس از زیارت چهار امام معصوم (ع) و بهره روحی و معنوی از آستان مقدس آنان به بغداد رفت و به دیدار ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی( سومین نایب خاص امام زمان « عج» ) شتافت. احترام کرد و بین دو چشمانش را بوسید و در محضرش نشست و با مطرح کردن چندین سؤال، از مقام دانش و تقوا و انفاس قدسیه‏اش بهره‏ها برد.

نجاشی می‏نویسد:( علی بن حسین) به عراق مسافرت کرد و به محضر ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی ( رضوان خدا بر او باد) رسید.از مسائلی پرسید و پس از این دیدار به وسیله نامه با او در ارتباط بود.(24)

علامه حلّی نیز نظیر گفته نجاشی را نقل می‏کند.(25)

از سخنان این دو رجالی سرشناس شیعی استفاده می‏شود که این سفر اولین مسافرت این محدث به عراق و بغداد بوده است زیرا اگر در عصر نیابت دومین نایب امام (ع)مسافرت داشت قطعا" چنین دیداری را با او انجام می‏داد و چنین چیزی نقل نشده است و نیز نامه هایی که ابن بابویه قمی از قم به جناب حسین بن روح نوشت پس از این ملاقات حضوری بوده است.(26)

مقام توسل

بیش از 60بهار از عمر پربار ابن بابویه قمی گذشت ولی هنوز از همسرش که دختر عمویش بود دارای فرزند نشد. گر چه به واسطه بشارتی که امام یازدهم (ع)در حدود پنجاه سال پیش به او داد و در حقش چنین دعایی داشت که: خداوند به لطف و کرمش از نسلت فرزندان شایسته‏ای بوجود آورد! آرامشی داشت و در انتظار تحقق این بشارت بود ولی آن ارتباط ویژه با اولیاء خدا را قطع نکرد و اندیشه اینکه تنها امام زمان ( عج) وسیله فیض است و این خواسته به توسط اوست که به اجابت خواهد رسید. لذا نامه‏ای به جناب حسین بن روح نوبختی نوشت و از نایب خاص امام (ع)استدعا کرد که از صاحب الزمان ( عج) تقاضا نماید دعا بفرماید خداوند فرزندانی فقیه و آگاه به احکام شرع به او عنایت کند.

پس از مدتی در جواب نامه او چنین آمد:« انّک لا ترزق من هذه و ستملک جاریة دیلمیّة و ترزق منها ولدین فقیهین» .(27)

از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی داشت ولی به زودی کنیزی دیلمی را مالک می‏شوی و دو پسر فقیه و دین شناس او نصیب تو خواهد شد.

صدوق اول، ابن بابویه قمی، در دانش و کرامتها و صداقت و راستیها مورد احترام و اطمینان نایبان خاص صاحب الزمان ( عج) بود.

ابوالحسن علی بن محمد سمری - چهارمین نایب امام زمان ( عج) - پیوسته از فقها و راویانی که به دیدارش می‏رفتند از سلامتی او می‏پرسید و آنها از تندرستی و زندگی پربارش خبر می‏دادند و از اینکه می‏شنیدند صدوق اول مرد راستیها حیات دارد و همچنان نور افشانی می‏کنند، خوشحالی در سیمای مبارکش آشکار می‏گشت.

در سال 329ق، پیش از آنکه علی بن محمد سمری از زندگانی دنیا رخت بربندد و عصر غیبت صغری به پایان رسد، جمعی از استادان بزرگ و ستارگان آسمان حدیث در محضرش بودند که ناگاه فرمود:

رحم اللّه علی بن الحسین بن بابویه القمّی! خدای تبارک و تعالی علی بن حسین بن بابویه قمی را بیامرزد! به نقلی چنین فرمود: آجرکم اللّه فی علی بن الحسین فقد قبض فی هذه الساعة. خداوند به شما مصیبت علی بن حسین ( ابن بابویه قمی) اجر عنایت فرماید، او در این ساعت از دنیا رفت.

حاضران با شگفتی تاریخ آن روز را یادداشت کردند که پس از 17یا 18روز، از قم خبر آمد که علی بن حسین، صدوق اول در همان ساعت و روزی که علی بن محمد سمری آن جملات را فرمود چشم از این جهان فرو بست .

فقها و شیعیان قم پیکر مطهرش را تشییع کردند و در جوار بارگاه ملکوتی فاطمه معصومه (س) به خاک سپردند، هم اکنون آرامگاه این ستاره آسمان معرفت در مکانی که در ابتدای خیابان چهار مردان قم واقع است، زیارتگاهی است و دانشمندان و شیعیان به زیارتش می‏روند و از روح ملکوتی و فضای سرشار از معنویت گنبد و بارگاهش بهره می‏برند.

رحمت خدا بر روانش باد!

 

 

 

آخوندقمی، ملا غلامرضا

یکی از مفاخر علمای قم در اوائل قرن چهاردهم هجری، حضرت آیت الله حاج ملا غلامرضا قمی معروف به «حاج آخوند» و صاحب کتاب معروف «قلائد الفرائد» است.تاریخ تولد آن فقیه بزرگ به خوبی روشن نیست، شاید سال تولد «حاج آخوند» حدود 1255 ق باشد. (1)

تحصیلات

او پس از پشت سر نهادن دوران کودکی و نوجوانی، و آموختن مقدمات علوم دینی در قم و تهران و اصفهان - که نزد مرحوم علامه شیخ علی نوری فلسفه را به مدت چهار سال بیاموخت. - (2) و در سال 1279 ق رهسپار شهر علم پیامبر - نجف اشرف - گردید و به مدت دو سال از درسهای فقه و اصول استوانه دانش، استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ انصاری بهره برده..در اواخر سال 1296 ق، به همراه دوستش رهسپار سامراء شد و دو سال نیز از درس آیت الله العظمی میرزای شیرازی بهره برد و با مکتب فقهی سامراء نیز آشنا شد.

بازگشت به قم

مرحوم حاج آخوند و آقای حاج سید صادق، در سال 1298 ق، به زادگاه خویش بازگشتند و بر مسند تدریس، افتاء، وعظ و ارشاد و امامت جماعت تکیه زدند. مردم حق شناس قم هم - که دو تن از بهترین دانش آموختگان نجف را در میان خویش می‏دیدند. - گرد آنان را گرفتند و به استفاده از محضرشان پرداختند.

آیت الله ملا غلامرضا، سالیان فراوان در مسجد شریف امام حسن عسکری (ع) به تدریس علوم اهلبیت و اقامه جماعت و ارشاد مؤمنان پرداخت و مرحوم حاج سید صادق هم بیشتر رسیدگی به دعاوی، قضاوت شرعی و فصل خصومات را بر عهده گرفت.(4)

فرزندان:

1 - آیت الله حاج شیخ محمد جواد مجتهد قمی (1295 - 1375 ق)

او مهتر و برتر فرزندان حاج آخوند

در گذشت‏

سر انجام مرحوم حاج آخوند، پس از عمری - قریب به 75 سال - سرشار از خدمات دینی و اجتماعی، در 16 ذیحجة الحرام 1332 ق(25)بدرود حیات گفت و پس از یک تشییع در خور و شایسته، در ایوان آیینه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه 3 به خاک شپرده شد.(26) و وفاتش اثری عمیق از غم و اندوه در دل مردمان قم به جای گذاشت.

در گفتار دیگران

برخی از تراجم نگاران درباره شخصیت وی، جملاتی را نگاشته‏اند که اوصاف او را به ما نمایانده‏اند. از جمله:

1 - شیخ آقا بزرگ تهرانی می‏نویسد: دانشمند محقق، فقیه متبحر، و از بزرگان با شرافت قم...(27)

2 - شیخ محمد حسین ناصر الشریعه هم می‏نویسد: وی از علمای بزرگ و فقهای سترگ قم است که در عصر خود، در اولین صف علمای این بلد بود. علاوه بر فضل ظاهر، قدس باطن نیز داشت...(28)

3 - حاج شیخ مرتضی انصاری دزفولی نیز می‏گوید: فقیه اصولی، زاهد متقی، محقق مدقق، جامع معقول و منقول و از اجلّه شاگردان شیخ بوده است...(29)

خصوصیات اخلاقی‏

مرحوم حاج آخوند عالمی متواضع و به دور از مظاهر تشخّص و تعیّن بود، تنها به حل و فصل مشکلات دینی مردم و تدریس و تألیف و امامت جماعت می‏پرداخت. آنقدر در چشم و دل مردم قم جای گرفته بود که مردم تکه هایی از پیراهن او را برای گذاشتن در کفن خویش، ذخیره می‏کردند و آنرا مایه مباهات نخود می‏دانستند. زمانی گروهی از مردم قم برای زیارت عتبات عالیات به سامراء مشرف شدند و وجوهات شرعیه خود را به مرحوم میرزای شیرازی تقدیم داشتند. اما میرزا از پذیرفتن آنها سر باز زد و فرمود: مگر آقای حاج آخوند در قم نیست که شما وجوهاتتان را به سامراء آورده‏اید؟ ببرید به ایشان بدهید.

از مظاهر فروتنی حاج آخوند آنکه :

روزی برای ایشان نامه‏ای آمده بود و در آن خطاب به «حجة الاسلام» شده بود. معظم له ناراحت شد و این عنوان را زائد بر شأن خود دانست و فرمود: حجة الاسلام فقط شیخ انصاری بود و بس.

و به هنگام وفات، وصیت نمود تا جنازه‏اش همانند یکی از مردمان عادی و به دور از تشریفات تشییع شود، اما مرحوم حاج سید محمد باقر - تولیت آستانه مقدسه - فرمود: ما مقداری از راه را به وصیت ایشان عمل می‏کنیم و بعد از آن به صلاحدید خود تشییع می‏نمائیم. و هم از سر تواضع، اجازه عکسبرداری از خود را نمی‏داد و بدین دلیل، تصویری از او در دست نیست.(30)

 

 

حضرت آيت الله ميرزا صادق آقا تبريزي

درسال 1274 هجري قمري در شهر تبريزدر خانواده اي روحاني متولد شد. پدرش ميرزا احمد آقا معروف به مجتهد كوچك (بالا مجتهد) خود مردي صاحب كمال و عالمي فرزانه بود.

وي پس از فرا گرفتن مقدمات علوم اسلامي در مدرسه علوم ديني تبريز در سال 1288 هجري قمري و در 18 سالگي وارد حوزه علميه نجف شد. و 24 سال در آن شهر مقدس به انجام تكليف در امر تحصيل علم دين پرداخت و از محضر اساتيدي  همچون مرحوم شيخ حسين اردكاني و شيخ محمد فاضل شربياني و... كسب رفيض نمود و به درجه اي از علم و تقوا رسيد كه پس از اوهر كس در شان علماي طراز اول كتابي نوشته ، نام او را نيز به بزرگي ياد كرده است.

مرحوم شيخ آقا بزرگ طهراني در الذريعه مي فرمايد : وي خود را وقف سود رساني و تدريس ونشر احكام اسلامي كرده و در مبارزه با بدعتها و بي ديني ها و پاسداري از مقدسات دين و جهان اسلامتحمل مشقات نموده است.

مرحوم ميرزا صادق آقا تبريزي عالمي وظيفه شناس ، فقيهي جامعه شناس و زعيمي با تدبير بوده است. تلاش بي وقفه او در راه رسيدن به اهداف عالي الهي و مردم داري او بايد از مهمترين شاخصه هاي زندگي وي شمرد.

گويند: در خانه اش به روي همگان باز بود و پناه بي پناهان ونيازمندان و پايگاه انديشه وراني كه درد دين داشته اند و به صلاح مسلمين مي انديشيده اند بوده است . و همين است كه حق تعالي محبت او را در قلب مردم افكنده بود و سينه او را براي قبول حكم الهي و تسليم در برابر آن گشوده بود و او را پر از صبر و استقامت كرده بود. «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علي القوم الكافرين » (بقره -250)  پس او نيز شاكر اين نعمتها بود و براي اعتلاي اسلام همه توانش را بكار گرفت .و در عصر خفقان و قلدري پهلوي بر بالاي منبر و بصورت علني به افشاي جنايات و خيانت هاي رضا شاه ملعون پرداخت.و به همين سبب به همدان و سنندج تبعيد شد. نقل است كه در اين هنگام مردم سنندج به گرمي از او استقبال كردند و امام جمعه وقت آن ديار ، شيخ شكر الله چنين گفت : اگر ذبح ولد شرعي بود من يكي از اولادم را ( در پيشواز اين مرد بزرگ ) ذبح مي كردم. آن عالم رباني پس از گذراندن مدت تبعيد به قم مهاجرت كرده و در اين شهر مقدس ساكن شد و با تمام توان علمي كه داشت ترجيح داد كه بصورت غير علني مشغول خدمت همه جانبه به آئين مقدس اسلام شود و پشتيبان مرجعيت حضرت آيت الله شيخ عبد الكريم حائري شد. سر انجام در ششم ذي القعده سال 1315 هجري قمري تسليم امر « ارجعي الي ربّك» (فجر-28) شد و در جوار كريمه اهل بيت و در صحن آئينه حرم مطهر مدفون شد. پس از رحلت او در شهر هاي مختلف ايران از طرف بزرگان ديني مجالس متعددي در بزرگداشت ايشان شكل گرفت و چنان با استقبال مردم مواجه شد كه حكومت وقت از خوف اين ازدحام جمعيت برخي از اين مجالس را تعطيل كرد. رحمت و رضوان الهي بر او باد.

 

مرحوم آيت الله حاج ميرزا محمد ارباب

مرحوم آيت الله حاج ميرزا محمد ارباب در سال 1273 قمري ، در بيت علم و فضل در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار ايشان مرحوم محمد تقي بيگ ارباب معروف به جان بابا- از فاضلان و اديبان وشاعران قم به شمار مي رفت و به شغل كشاورزي مشغول بود.

مرحوم آيت الله حاج ميرزا محمد پس از دوران نوجواني به تحصيل ادبيات همت گماشت پس از آن به تهران رفت و نزد اساتيد هر فن از هر علمي توشه اي و از هر خرمن خوشه اي بر چيد.

مرحوم آيت الله ارباب ، به همراه دوستان گرانقدرش مرحوم آيت الله حاج ملا حسين قمي (م1327 قمري) و آيت الله مولي عبد الله قمي به سامرا مهاجرت كردند و چند سالي در درسهاي ايت الله العظمي ميرزاي شيرازي شركت كردند.

و پس از ان به همراه ملّا عبدالله قمي به نجف كوچ نمود. و سالهاي متمادي در درسهاي آيات عظام ،ميرزا حبيب الله دشتي و آخوند ملّا محمد كاظم خراساني حضور يافت تا اينكه به درجه اجتهاد نائل              گشت. و با اخذ اجازات متعدد روايي از آيات عظام : محدث نوري ، شريعت اصفهاني و حاج ميرزا حسين خليلي تهراني و اجازات اجتهادي از آخوند خراساني و ميرزا حبيب الله رشتي به زادگاه خود باز گشت. مرحوم ارباب درقم به تدريس و تاليف و اقامه جماعت و معظه و حلّ و فصل دعاوي و رفع مخاصمات اشتغال داشت. وي در آن زمان شهرتي تام پيدا كرده و آوازه فقاهت و فضيلت وي به همه جا رسيده بود و مجلس درس و بحث وي يكي از پر رونق ترين مجالس درسي حوزه بود. از جمله شاگردان مرحوم ارباب مي توان:

1- آيت الله شيخ عباس قمي نويسنده سفينه البحار و  مفاتيح الجنان

2- آيت الله حاج ميرزا محمد فيض قمي نويسنده كتاب الفيض و ذخيره البحار

3- آيت الله حاج ميرزا محمد كبير قمي نويسنده مطالع الشموس در علم اصول

4- مرحوم حاج شيخ علي محمد باغ پنبه اي قمي

5- مرحوم حاج سيد علي اكبر برقعي قمي نويسده كتاب راهنماي دانشوران و كانون احساسات

6- مرحوم حاج شيخ ابولحسن فقيهي و بسياري از علما و فضلاي نامي ديگر

آن مرد بزرگ به غير از تدريس و منبر و اقامه جماعت كتابهاي فراوان در فقه ، حديث شهر و تاريخ به رشته تحرير در آورده است. از جمله:

1-    الاربعين الحسينيه :« اين كتاب معروفترين نوشتار وي است»

2-    ديوان اشعار

3-    شرح كتاب بيان شهيد اول

4-    شرح قصيده عينيه سيد حميري

5-    رجوم الشياطين در رد فرقه ضالّه بابي و بهايي

6-    حاشيه بر كتاب جواهر الكلام

7-    تصحيح و مقابله و طبع كتاب شريف بحار الانوار

تصحيح و مقابله و چاپ كتابهاي : غيبت نعماني اثبات الوسيله مسعودي كنز العرفان فاضل مقداد و منهاج الجناه فيض

ويژگيهاي اخلاقي:

آن فقيه بزرگ داراي سجايا و صفاتي بود كه از ديگران متمايزش ساخته بود. از جمله ويژگيهاي ايشان دستگيري از مستمندان و كمك به مردم بوده است. جود و احسان شيوه او بود و به اين ويژگي شهرت داشته است. مهرباني و دوستي با مردم به اندازه اي بوده كه حتي مجرمين آن زمان به خود اجازه مي دادند بدو پناهنده شوند و در منزلش بست بنشينند و در امان باشند. ايشان بسيار متهجد و شب شب زنده دار بود و در سفر و حضر تهجدش ترك نمي شد، به عزاداري اهل بيت (ع) اهميت بسيار مي داد ودر مجالس ماتم با صداي بلند مي گريست . چنانكه شاگرد نامدارش ومرحوم حاج شيخ عباس قمي مي نويسد: وي مانند محمد بن احمد بن عبد الله بصري ، ملقّب به مفجّع و معروف به به كثرت بكاء گريه و زاري بر اهل بيت بود.آن مرحوم در تواضع و اخلاص زبانزد همگان بود. گويند: در نخستين روز هايي كه آيت الله حاج شيخ عبد الكريم درس خود را شروع كرده بود ، معظم له رو به شاگردان خود نموده و فرمود : در حال حاضر حضور در درس آيت الله حائري اهم است ،برخيزيد و در درس ايشان حاضر شويد.

او وجود منكرات را در قم بر نمي تافت و با آن شديدا به مبارزه مي پرداخت به گونه اي كه صاحب تحفه الفاطميين مي نويسد:  ... در حفظ حماسي شريعت مصطفوي دقيقه اي فرو نگذاشت و در اين باب اقدام اهتمام او را ديگري نداشت.آن مرحوم ، همواره در دفاع از حقوق عامه مردم پيشقدم بود . در جنگ جهاني اول كه قواي روس وارد ايران شده همه جا را دستخوش ناامني و چپاول و ناراحتي مردم ساخته بودند، شهر قم نيز از اين مصيبت استثنا نبود به گونه اي كه قوای روس به غير از چپاول اموال مردم كار را به جائی رسانيده بودند كه به ناموس مردم نيز تجاوز وتعدی میكردند لذا مرحوم ارباب بزرگ علمای قم- به همراه چند تن از محترمين شهر به ديدار ژنرال «باراتف»روسی رفت وپس از گفتگوهای فراوان ژنرال روسی را تحت تاثير قرار داد تا اينكه او دستور داد كه هيچ سرباز حق ندارد به كسی از مردم تعرض كند .

پاكی وطهارت باطن آن بزرگ مرد به نسل او نيز منتقل شد واز فرزندان ونواده های او باقيات الصالحاتی پر ارزش برای وی نمايان شد كه از جمله آنها فرزند برومند او،استاد سخن مرحوم حجه الاسلام والمسلمين حاج ميرزا محمد نقی اشراقی (م1368ه،ق) است كه پدر مرحوم آيه الله حاج آقا شهاب الدين اشراقی (م. 1402 ق) داماد حضرت امام خمينی می باشد

سرانجام آن فقيه بزرگ قم پس از عمری تلاش وكوشش در ترويج دين وبزرگ داشت شعاير الهی در سال1341ق در 68 سالگی چشم از جهان فرو بست و در وفات ايشان ،مردم وحوزه علميه قم يكپارچه عزادار شدند و به خصوص آيت الله حايری ،متاثر و نگران شده و در مقام تسليت به مرحوم اشراقی و برادران او فرمودند :

نه تنها شما يتيم شديد بلكه برادری هم از دست من رفته است ، مردم حق شناس قم پيكر پاكش را پس از يك تشييع باشكوه در قبرستان شيخان در جوار مرقد ميرزای قمی به خاك سپردند.

عاش سعيدا ومات سعيدا.

 

علمای قم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سيد باقر موسوي همداني (زاهد پرتلاش)

در سال 1304هجري شمسي برابر با چهارم محرم الحرام 1344قمري خاندان معروف به علم و سيادت در شهر همدان صاحب پسري شدند كه نام او را سيد محمد باقر نهادند 0 خاندان سيد محمد باقر موسوي همداني از سادات معروف روستاي آل كبود از بخش گرّوس ، نزديك شهر بيجار بود . سلسله نسب اين خاندان به بديع الزمان از سادات و شخصيّتهاي قرن پنجم و از نوه هاي امام سجاد(ع)مي رسد. پدرش آيت الله سيد هادي موسوي گرّوسي از علماي صاحب كرامت و برجسته آن عصر و امام جماعت و مدرس حوزه علميه آخوند همداني و مادرش بلقيس از بانوان پارسا و پاك سرشت ، به شمار مي رفت.

سيد محمد دوران كودكي را در زادگاهش همدان، در كنار پدر ومادري متدين و اهل كمال گذراند . تا قبل از نه سالگي براي آموزش آيات قران به مكتب خانه مي رفت. ذر همين سن براي تحصيل به دبستان رفت وكلاس ششم ابتدايي را به پايان رساند . در 12 سالگي مادرش را از دست داد. پدرش براي آرامش او ، ناگزير او را نزد عمه اش برد، تادر كنف مهرباني هاي او ، خاطرش تسكين يابد و فقدان مادر را كمتر احساس كند. و پس از آن كتاب مغني و معالم را نيز در همدان خواند . سيد محمد باقر در سال 1320 شمسي براي زيارت مرقد حضرت رضا (ع) از همدان عازم مشهد شد. هنگام مراجعت به قم آمد وچند روزي از نزديك با درس بحث حوزويان قم آشنا شد . او در اين مدت چنان شيفته حوزه علميه قم گشت كه تصميم گرفت در قم به تحصيل ادامه دهد. او براي هزينه زندگي خود ، بسيار در مضيقه بود و با شهريه مختصري با كمال زهد و با شور و شوق فراوان به تحصيل ادامه مي داد. سومين سالي كه در قم مشغول تحصيل بود برادر بزرگتر سيد احمد به بيماري من‍ژيت مبتلا شد و جهت درمان او به تهران مسافرت كردو در مدرسه مروي تهران سكونت گزيد. در آنجا كتاب فقهي الرّياض را در جلسه درس مرحوم آيت الله حاج شيخ عبد الرزاق قائني (ره) خواند و كفايه و شرح منظومه را نزد آيت الله شيخ محمد تقي آملي آموخت.آقاي موسوي علاوه بر اينكه دانشمندي محقق ف فقيهي اصولي و مدرّسي عالي مقام بود، نويسنده اي زبر دست و توانمند بود. او آثار فرهنگي ارزشمندي از خود به يادگار گذاشته كه بخشي از آنها چاپ شده :1-كتابي در اصول اعتقادات بصورت رمان 

2- ترجمه كامل تفسير الميزان تحت نظر علامه طباطبايي در چهل جلد

3- عليّ ٌ في كتب اهل السّنّه (به عربي) بنا به توصيه علامه اميني تاليف شد.

4-ترجمه كتاب تحرير الوسيله امام خميني(ره)

5- عزاداري امام حسين (ع) و رد شبهات وهّابيان در اين راستا و...

ايشان در سال 1326 شمسي با علامه طباطبايي آشنا شد ودر بحث تفسير ايشان شركت كرد.كم كم ارتباطي تنگاتنگ و صميمي ميان آنها برقرار شد و تا آخر عمر علامه ادامه داشت. از محضر علامه كمال استفاده را برد. و از فيو ضات عرفاني، فلسفي ، اخلاقي و علوم قراني و ساير كمالات استاد بهره مند شد. آقاي موسوي همه تفسير ارزشمند الميزان را تحت نظر علامه به فارسي روان و شيوا ترجمه كرد. ايشان در زمينه چنين مي گويد: «پس از ترجمه به محضر علامه مي رفتم و ايشان متن تفسير را به دست مي گرفت و من ترترجمه آنرا مي خواندم . و با اين مقابله تطبيق مي كرديم اين كار در طول بيست و سه سال انجام شد. در خلال مقابله مرحوم علامه بطور مكرّر از بنده تشكر مي كردند و مي فرمودند: زحمي كه شما در اين كار تحمل كرده ومي كنيد ، خيلي بيشتر از زحماتي است كه من در متن آن مي نمودم.»

آيت الله موسوي همداني ، همزمان با تحصيل از سال 1338 شمسي تا آخر عمر ، به تدريس علوم حوزوي اشتغال داشت او در سالهاي آخر جلسه درسي در خانه خود داشت كه در واقع درس خارج فقه بود. ايشان به روش خاصي متن كتاب جواهر الكلام را مي خواند ومبهمات آنرا توضيح مي داد . از خصوصيات جالب توجه وي اين بود : با اينكه از مجتهدين و محققين و مدرسان والا مقام بود ، از وظيفه تبليغ دين و بيان حلال و حرام ، وعظ و ارشاد غافل نمي شد. او در سالهاي دفاع مقدس ، بارها به مناطق جنگي سفر كرد و با حضور در كنار رزمندگان ،موجب تقويت روحيه رزمندگان مي شد. آيت الله موسوي به دليل امانت داري و صداقت و اخلاص ،مورد اعتماد مردم و بازاريان بود واز اين موقعيت، به منظور تاسيس مراكز خدماتي ، دادن قرض الحسنه به نياز مندان ، و مساعدت هاي لازم براي طبقات محروم بهره فراوان مي برد. اين زاهد پر تلاش بسيلر ساده مي زيست ،از زرق و برق دنيا دوري مي جست و به تعبير يكي از شاگردانش :«او فارغ از دنيا بود» . نظر او اين بود كه پول بايد در خدمت انسان قرار گيرد ، نه اينكه انسان در خدمت پول باشد. ايشان رابطه معنوي و بسيار خوبي با خاندان عصمت و طهارت (ع) داشتند. بطوريكه شيفته آنها بود . همواره در جلسات روضه و توسل به ائمه (ع) شركت مي نمود وخود اين گونه  جلسات هفتگي را برقرار ميكرد. يكي از مهم ترين دلايل موفقيت ايشان كه موجب آثار فراوان ،از جمله ترجمه تفسير الميزان، شد پشتكار و استقامت او در كار ها بود. او از فرصت ها و فراغت ها نهايت استفاده را مي برد.آيت الله موسوي همداني ، سر انجام در چهار شنبه ،هفتم دي ماه 1379 شمسي برلبر با 1421 قمري در سنّ 77سالگي (به سن قمري ) در بهترين ساعات (صبح عيد فطر ، پس از وضو براي نماز ) ، بر اثر سكته قلبي به فرمان حق لبيك گفت. جنازه مطهر او با شكور كم نظير و با حضور علماي بزرگ و شاگردانش به طرف حرم حضرت معصومه (س) تشييع شد. پس از نماز توسط آيت الله حسين نوري در راهروي سوم بين صحن نو و صحن عتيق به خاك سپرده شد.

ملا محمد طاهر قمی

در يكی از محلات شيراز در نيمه دوم قرن دهم هجرت خانواده اي نيكوكار ،آبرومندوبرخوردار از اعتبار اجتماعی زندگی می كردند اين خانواده را مردی پاك سرشت به نام محمد حسين اداره می كرد كه نزد اهالي به صدق گفتار اشتهار داشت وي در اوايل قرن يازدهم هجري صاحب فرزندي گرديد كه او را محمد طاهر ناميد. محمد طاهر در يكي از آثار خود به نام (محبان خدا)به اجمال اشاره نموده است كه (در اوايل عمر از شيراز به نجف اشرف رحل اقامت افكنده و سپس مرقد امامان شيعه را در كربلا وكاظمين زيارت كرده است وتا زماني كه طوفان حوادث امنيت اين نواحي را نابود نكرده بود در عتبات عراق اقامت داشت ) در سال 1047 ق منطقه مزبورمورد تهاجم لشكريان عثماني قرار گرفت واقوام ساكن در عتبات پراكنده شدند.جماعتي روبه سوي قم آوردند كه محمد طاهر نيز با آنان بود . نصر آبادي در كتاب تذكره خويسش تصريح مي كند كه محمد طاهر از ولايت فارس است اما چون در قم بسيار بود به قمي مشهور است . البته تاريخ دقيق ولادت وجزئيات زندگي آن عالم پارسا و اين كه در چند سالگي به عتبات مهاجرت كرده  وچند سال در نجف اشرف ساكن بوده به طور دقيق ضبط نشده است. .در ميان استادان محمد طاهر تنها كسي كه نامش در كتب تراجم ذكر شده و از او اجازه اي در يافت كرده است سيد نور الدين علي عاملي برادر پدري سيد (صاحب مدارك) وبرادر مادري شيخ حسن (صاحب معالم) مي باشد.از آنجا كه سيد نور الدين علي عاملي در حوزه عراق يا ايران درسي نداشته و پس از شام در جوار خانه خدا به تدريس معارف ديني مشغول بوده است  چنين بر مي آيد كه محمد طاهر به مكه عزيمت نموده و محضر وي را درك كرده است. و پس از پايان درس و بحث به دريافت اجازه روايت از وي موفق شده است.

از قرائن بر مي آيد كه ايشان مشغول تاليف كتاب «عطيه رباني و هديه سليماني » بوده كه به دليل آشفتگي سياسي و ناامني عراق را ترك مي كند. از شاگردان او آگاهي دقيق در دست نيست اما براي ملا محمد طاهر قمي اين افتخار بس كه شخصيت هايي برجسته چون علامه مجلسي و شيخ حر عاملي به اندوخته هاي علمي و توانايي هاي اين عالم پرهيز كار اعتماد نموده در ملاقاتي كه با وي داشته اند از او تقاضا كرده اند تا اجازه روايت بر ايشان صادر كند. ملا محمد كه از مشايخ اجازات به شمار مي رفت در سفري كه به اصفهان نمود در هفتم ذيقعده سال 1086 قمري به علامه مجلسي اجازه نقل حديث مي دهد و علامه مجلسي در كتاب اجازات بحار آنرا ذكر كرده است. ايشان از مشايخ اجازه شيخ حر عاملي نيز به شمار مي رود. صاحب وسائل الشيعه (شيخ حر عاملي ) در معرفي وي مي نويسد:«ملا محمد طاهر قمي از برجستگان فضلاي معاصر و مردي دانشمند اهل تحقيق و دقت بسيار ،مورد وثوق، فقيه متكلم و محدث جليل القدر و عظيم الشان است او را كتب و آثاري است كه ما آنها را روايت مي كنيم.»

ايشان ضمن افزايش دانسته ها و پيمودن مسير معرفت از خود سازي و تز كيه درون غافل نبود به اعتقاد مورخان و شرح حال نويسان عصر صفوي او در زمره فضلا ، محققين و از شيوخ محدثين بوده و در ورع و مقامات معنوي همچون مقدس اردبيلي بوده است.

محدث قمي وي را به عنوان عالمي فرزانه محققي بابصيرت و اهل دقت، متكلمي محدث و مورد وثوق فقيهي آگاه و داراي مقاماتي والا و امتيازاتي برجسته معرفي كرده است. محدث ارموي با بررسي آثار ملا محمد طاهر قمي چهار نكته در باره وي استنباط كرده كه اجمالا اين چنين ذكر مي كند:1- يك نوع معنويت واخلاص به همراه ياد آوري مرگ در وجود اين شخص بوده است.

با احاديث و راويان منقول از خاندان عصمت و طهارت بسيار مانوس بوده و احاطه تمام به سخنان آنها داشته است.

3- فصاحت و بلاغت فوق العاده و رسا بودن بيان و رواني عبارت و رسايي معنا به درجه كمال در رسائل او به كار رفتهاست. 4- وي در قوت تقرير و بيان و اقامه دليل وبرهان در برابر دشمنان بسيار مقتدر بوده اند.

ملا محمد طاهر قمي به دليل شايستگي هاي علمي و توانايي هايي كه در حل مشكلات مردم داشت از سوي شيخ الاسلام مركز حكومت كه در اصفهان اقامت داشت به منصب شيخ الاسلامي قم منصوب گرديد. او در اين سمت افتا و قضاو گشودن گره هاي اجتماعي بود وي به عنوان عالي ترين و مطلع ترين مقام قضايي عهده دار دعاوي شرعي و اجراي اصل امر به معروف و نهي از منكر بود. تنها كساني به اين مقام منصوب مي شدند كه به علم و تقوا شهرت داشتند.

پس از احراز اين سمت توسط ايشان مقدر گشت كه تمام سادات عظام بزرگان شهر كارگزاران و اركان دولتي ساكن قم و حومه وي را مقتدا و پيشواي خود دانسته در جمع امور مطيع و منقاد او باشند.

تاليفات عربي و فارسي چاپ شده و مخطوط ملا محمد طاهر قمي 44 عنوان كتاب است كه ار آنها به  1- حكمةالعارفين في رد شبهة المخالفين من المتصوفين والمتسلفين

2- تحفةالاخيار                                               3- موس الابرار

سرانجام دردهاي جانگداز ،بدن اين زاهد پارسا را در بند بسته گرفتار ساختند و در سال 1098 تن خاكي را به خاك پس داد . پيكر پاكش در قبرستان شيخان قم پشت مرقد زكريا بن آدم در مجاورت مرقد حاج سيد جواد قمي دفن گرديد.

 

سيد يحيي مدرسي زاده يزدي «مربي بزرگ»

در سال 1320قمري در يزد پسري به نام سيد يحيي پابه عرصه وجود گذاشت كه با تولد خويش شادي و سرور را براي خانواده خداجوي مدرسي هديه آورد حاج سيد يحيي ، در كودكي پا به مكتب خانه «شيخ عالي جناب » گذاشت كه معمولا بزرگ زادگان يزد ، درمدرسه خان نزد او مي رفتند. سپس مقدمات دروس حوزوي و دروس سطح را نزد علماي بنام حوزه علميه يزد فرا گرفت و در سال 1341 قمري آهنگ قم كرد . و در آن حوزه تازه تاسيس از محضر علماي اعلام بهره گرفت. پس از ده سال تحصيل در قم در سال 1351 جهت تكميل اندوخته هاي خود رهسپار عراق گرديد . او با تلاش و پشتكار فراوان موفق به اخذ اجازه اجتهاد از   اساتيد بزرگواري چون آيت الله حايري و سيد ابولحسن اصفهاني شد و و از طرف ديگر نيز از محدث عظيم الشان شيخ آقا بزرگ تهراني اجازه نقل روايت گرفت. وي در عمر با بركت خود از محضر اساتيدي استفاده كرد كه بر خي از آنها عبارتند از :1- آقا ميرزا سيد احمد مدرس 2- آيت الله حاج شيخ كريم حايري (موسس حوزه قم)

3- آيت الله سيد علي يثربي كاشاني                  4- آيت الله سيد محمدحجت كمره اي

5- آقا ضياءالدين عراقي                                   6- آقا سيد ابولحسن اصفهاني

7- آقا ميرزا حسن ناييني

آقا سيد يحيي همزمان با شركت در درسهاي محققانه حوزه علميه نجف به تدريس علوم حوزوي در مقطع سطح و سطح عالي پرداخت كه در محضرش تني چند از بزرگان پرورش يلفته و خود را از اين درياي بيكران علم ، سيراب نموده برخي از آنها عبارتند از :

 1- حاج سيد علي حسيني خامنه اي (رهبر معظم انقلاب)

2-آيت الله حاج شيخ وحيد خراساني                            3- حاج سيد عباس خاتم يزدي

4- حاج سيد محمد روحاني                                              5- حاج سيد مهدي روحاني

6- سيد محمد كلانتر خوزستاني                                        7- شيخ حبيب ساوجي

و بسياري از بزرگان ديگر.

آن عالم رباني در عمر با بركت خود علاوه بر تدريس و تربيت طلاب ، تاليفات گرانبهايي هم به يادگار گذاشته وآنها را ذخيره روز قيامت خود قرار داده است.هر كدام از اين كتابها دلالت بر عظمت او مي كند. بزرگان علم و دين نيز بر قدرت علمي و تقواي او واقف بودند و مردم را به بزرگداشت وي ترغيب مي كردند. حضرت آيت الله شيخ حسين وحيد خراساني كه حدود 40 سال قبل در تهران براي يزدي ها به منبر مي رفتند ،مي فرمودندكه « آيت الله مدرسي يزدي داراي فضل و علم و شايسته مرجعيت است.»

عارف كامل و عامل مرحوم آيت الله سيد عبد الكريم كشميري مي فرمودند: « آيت الله مدرسي يزدي آنچه از علم و فضل و معرفت در سينه داشت بيش از آن بود كه بر زبانش جاري مي شد. »

آيت الله مدرسي ، علاوه بر ايام درسي حوزه ، در ايام تعطيلي هم دست از تلاش بر نمي داشت . و در اين ايام به طلاب و فضلا علم هيات و قواعد فقهيه را مي آموخت. در نجف اشرف با تلگرافها و پيامها همراهي خود را با امام در ايام 15 خرداد اعلام مي نمو دند. و در جلسه هايي كه در نجف بر پا مي شد ، شركت مي كردند انس وي با امام به حدي بود كه وقتي  امام به نجف مي رفتند به منزل وي رفته و از زحمات او قدر داني مي كردند.وي علم خود را با حلم و صبر و گذشت زينت داده بود لذا اگر شخصي به ايشان بي احترامي و جسارتي مي كرد يا حرف ناروايي مي زد ، ايشان با خنده و خوشرويي حرف او را نشنيده مي گرفت و از وي مي گذشت. ايشان در حفظ آبروي مردم و طلاب كوشش مي كرد و اگر مي خواست پول يا چيزي به ديگري بدهد طوري مي داد كه هيچ كس متوجه نشود استاد مدرسي زاده عالمي زاهد و با تقوا بود . همه زندگي وي نشان مي داد كه اصلا دلبسته دنيا و ماديات نيست. در مصرف وجوه شر عي ، اولويت را به تر بيت و پرورش طلبه و مجتهد مي دادو خودش مدرسه يا مسجد يا حسينيه اي احداث ننمود. ايشان مي فرمودند :«راهي بين خود و خداي خود باز گذاريد و تمام راهها را نبنديد.»

بامردم و اقوام ، خصوصا با فقرا و طبقه پايين ، خوش برخورد بود،از باب نمونه: شخصي مجلسي ترتيب داد و ايشان را براي ناهار دعوت كرد. وقتي ايشان وارد مجلس شد ، سفره پهن بود و جماعتي مشغول غذا خوردن بودند ايشان بلافاصله پس از ورود، كنار همان ها نشست و سر همان سفره مشغول غذا خوردن شد و با برخورد نيك خود آنها را مجذوب خود كرد.

آيت الله سيد يحيي مدرسي زاده پس از عمري تلاش ، سر انجام در شب دو شنبه شانزدهم صفر 1383 قمري هنگامي كه براي معالجه به ايران باز مي گشت در شهد كرند ، بر اثر ناراحتي شديد قلبي به ديدار معبود شتافت . پيكرش را پس از انتقال به شهر مقدس قم ، با تجليل فراوان ، در قبرستان شيخان به خاك سپردند.

 

حاج ميرزا علي احمدي ميانجي (فقيه اخلاق)

آية الله علي احمدي ميانجي ، در چهارم محرم الحرام 1345 هجري قمري (1306 هجري شمسي) در روستاي پور سخلو از توابع شهرستان ميانه آذربايجان شرقي ديده به جهان گشود. دوران كودكي و نوجواني را در محيطي كه سرشار از تلاش و كوشش ، صفا و صميميت و عبو ديت و معنويت بودسپري كرد ودر دامن مادري از سلاله پاك رسول الله (ص) كاملا تربيت اسلامي يافت . پدر ايشان (ثقة الاسلام ملا حسينعلي احمدي فرزند حجة الاسلام شيخ احمد ) نيز اهل علم بود. آيت الله احمدي آموزش كتابهاي «نصاب الصبيان» ، «گلستان سعدي» ، «منشات امير نظام » ، «ابواب الجنان» و «تاريخ نادر» و مقدمات علوم ادبيات عرب را نزد پدر گذراندو در سال 1358 قمري (1318 هجري شمسي) در سن 12 سالگي ، پدر او را به شهر ميانه آورد و به دست عالمي فداكار و دلسوز سپرد تا به صورتي كه مصلحت مي داند تعليم و تربيت وي را عهده دار شود. اين عالم رباني ، مرحوم آيت الله آقا ميرزا حجتي بود كه به تازگي از شهر قم به ميانه باز گشته بود و تصميم داشت با مشورت و هدايت حضرت آيت الله العظمي حائري ، حوزه علميه ميانه را كه از مدتها پيش به تعطيلي گراييده بود، دوباره فعال كند. لذا ورود اين طلبه نوجوان وپرشور ، به عملي كردن تصميم وي سرعت و عينيت بخشيدو بدين ترتيب آيت الله احمدي اولين شاگرد حوزه درسي ايشان شد . استاد با مشاهده تلاش و استعداد و علاقه و اخلاص اولين شاگردش ، حتي بيش از فرزندان خود زمينه هاي رشد و شكوفايي او را فراهم آورد و آيت الله ميانجي هم قدر دان اين زحمات استادش بود. آيت الله حاج شيخ لطفعلي زنوزي دومين استاد وي در ميانه است.وي كه مجتهدي مسلم و از علماي بزرگ تبريز بود با مشاهده استعداد و ضمير پاك آيت الله احمدي به گوهر وجودي او پي برد و براي جلوگيري از ضايع شدن استعدادش ، توقف بيش از 5 سال را در حوزه ميانه به صلاح وي ندانست. لذا نامه اي به علامه طباطبايي (مؤلف تفسير الميزان ) -_كه در تبريز بود- نوشت و از ايشان خواست مقدمات تحصيلات سطوح عالي را در آن شهر براي شاگردانش فراهم كند.به اين ترتيب آقاي احمدي درسال 1323 هجري شمسي عازم تبريز شد و در مدرسه «حسين پاشا» سكونت گزيد و پس از مدتي ، بدليل ناشناخته بودن علامه طباطبايي به زحمت نشاني منزل ايشان را پيدا كرد و نامه را به ايشان تحويل داد و علامه ، وي را به آيت الله ميرزا رضي زنوزي معرفي كردند. آقاي ميانجي در تبريز ، زياد نماندند و سال بعد ، به قم هجرت كرد و در اين ديار پس از اتمام سطوح عالي فقه و اصول ، در درس خارج اصول مرحوم آيت الله آقا ميرزا احمد كافي الملك شركت نمود و همزمان با آن ،خارج ابواب مختلف فقه را از محضر بزرگانی  همچون آيات عظام :بروجردی ،محقق داماد ، علامه طباطبائی وگلپايگانی فرا گرفت ودر درس خصوصی مرحوم محقق داماد وعلامه طباطبايی نيز شركت میكرد . البته با مرحوم علامه انس بيشتری داشت وبه طور خصوصی  در زمينه فقه واصول واخلاق از ايشان بهره ها برد وبه شدت تحت تاثير شخصيت اوبود .

ايشان در كنار تحصيل ،باهمكاری  وهمفكری  تنی چند از دوستان فاضل خود اقدام به  برگزاری جلسه هفتگی بحث قرآنی وتفسيری بسيار پرفايده ای كردند و در اواخر عمر شريفشان تاسف مي خوردند كه چرا مذاكرات اين جلسات از اول يادداشت وضبط نشده است. آيه الله احمدی در برخوردهای سياسی ،بدور از جنجال آفرينی بيمورد وافراط كاری ،بر اساس دليل و منطق رو شن     مي كرد و مردم را بطور صحيح از مسائل مهمآگاه مي نمود . وي در هر رخداد مهمي در صورت لزوم ، نخست به ديدار امام خميني و ساير مراجع مي رفت و بعد از كسب رهنمودهاي لازم، عازم ميانه مي شد و پيام ايشان را به روحانيت و مردم آن سامان مي رساند. در اين حال ، در مو ضع گيري هاي سياسي و اجتماعي با كمال شجاعت و باتشخيص صحيح و سريع اقدام ميكرد و به مبارزه با ر‍ژيم طاغوت پهلوي ، قبل از انقلاب اسلامي ، و نيز با انحرافات حزبي و گروهي منافقين ، بعد از آن ، مي پرداخت و در پيش برد اهداف اسلام و انقلاب نقش مهمي ايفا مي كرد. از فعاليتهاي مهم ايشان در ميانه مي توان موارد زير را نام برد:

راه اندازي مدرسه رضويه با همكاري تني چند از افراد خيّر و نيكوكار.

تاسيس مركز فرهنگي مذهبي (انجمن دين و دانش) در سال 1348

تاسيس موسسه قالي بافي

تاسيس صندوق قرض الحسنه مهديه ( هنوز هم فعال است)

در شهر مقدس قم هم صندوق ذخيره علوي ، موسسه خيريه الزهرا(س) و جامعه ناصحين قم از جمله مراكز مهمي هستند كه ايشان در تاسيس آنها فعال بودند. آيت الله احمدي ميانجي در مقام نصيحت به بازاريان ،تاكيد مضاعف بر اخلاص مي كردتد و مي فرمودند: هرچه در بازار وجاي ديگر اعتبار و آبرو داريد بخاطر خدا و براي محرومان خرج كنيد و مبادا از اعتبار و نام ونشان موسسات خيريه ( مثل صندوق قرض الحسنه) براي خود اعتبار كسب كنيد .

از جمله باقيات الصالحات ايشان كتبی است كه به يادگار گذاشته اندو از جمله مهمترين آنها عبارتند از : مكاتيب الرسول ، مكاتيب الائمه،مواقف الشيعه ،التبرك ، احاديٍيث اهل البيت عن طرق اهل السنه ريا، و... . كه همگی حاكي از كمال دقت واخلاص ووظيفه شناسي وزمان شناسي اين عالم بيدار مي باشند. تعدادي از خاطرات و نصايح اين مرد الهی به صورت كتاب در دسترس همگان قرار دارد . سرانجام بعد از 73 سال حيات طيبه بامداد روز دوشنبه بيست يك شهريور ماه 1379 شمسي چشم از جهان فانی فرو بست وپيكر پاكش با تشييع با شكوه وتجليل فراوان در جوار كريمه اهل بيت ، جنب مرقد علامه طباطبائي وشهيد مطهري به خاك سپرده شد . سلام عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيا.

 

 

حاج سيد عليرضا مدرسی يزدی (مدرس فروتن)

مرحوم مدرسی به سال 1329 قمری در شهر يزد در خانواده اي روحانی وپروا پيشه متولد شد . با ولادتش دل مادر وپدر سرشار از شادی كرد ايشان فرزند عالم ربانی ، آقاميرزا محمد علی ،از مجتهدان وفقيهان سلسله مدرسيه بود كه در زمان خود از موقعيت علمی واجتماعی خوبی برخوردار بود مادر ايشان بي بي رباب ، دختر حاج ميرزا محمد ابراهيم فرزند ميرزا سيد محمد علی مدرسی است . مرحوم مدرسی در سن 9 سالگی پدر خود را از دست داد وبا سرپرستی‌مادرش دوران سختی را آغاز كرد . نام برده از همان دوران كودكی با شوق وعلاقه فراوان پا به مكتب خانه گذاشت . او در مكتب خانه ملا حيدر و آقا ميرزا حسن محمود آبادی با ادبيات ومقدمات علوم حوزوی آشنا شد . مرحوم حاج سيد عليرضا،پس از گذراندن ادبيات عرب وفقه واصول ، مقطع سطح علوم حوزوی‌را نزد اساتيد معروف حوزه علميی فرا گرفت . وی در آغاز دهه سوم زندگی يعنی در سال 1349 قمری برای ادامه تحصيل رهسپار قم شد واز محضر عالمان نامی آن حوزه بهره ها برد . آنگاه جهت تكميل دانش تحليلی واجتهادِ خود به حوزه علميه نجف اشرف هجرت كرد . برخی از اساتيد وی در قم ونجف ويزد عبارتند از : 1-آقاسيد حسين مدرس باغ گندمی  2- آقا ميرزا سيد احمد مدرس 3- سيد محمد باقر مدرسی4- حاج ميرزا آقا مدرسی 5- آقا ميرزا محمد همدانی 6- آقاسيد محمد تقی خوانساری 7- آقا سيد محمد حجت 8- حاج شيخ عبد الكريم حائری 9- آقاشيخ ضياءالدين عراقی 10- آسيد ابولحسن اصفهانی

آيه الله مدرسی پس از بازگشت از نجف اشرف با دختر عمويش ، بی بی زهرا فرزند آيت الله العظمی حاج مير سيد علی مدرسی ازدواج نمود . مرحوم مدرسی پس از تكميل مراحل علمی در نجف ودريافت اجازه اجتهاد از بزرگانی چون آقا ضياءالدين عراقی ، وآقاسيد ابولحسن اصفهانی به وطن خود (يزد) بازگشت وبر كرسی تدريس فقه واصول تكيه زد وجمع زيادی از طلاب گرد ايشان جمع شدند تا از بيان بسيار ساده وشيوای ايشان بهره مند شوند. مرحوم مدرسي در عمر با بركت خود شاگرداني را تربيت نمود كه هر يك ازپرچمداران ممتاز حوزه به شمار مي روند كه برخي از آنها عبارتند از : 1- استاد محمد تقي مصباح يزدي 2- سيد محمد علي مدرسي يزدي  3- سيد عباس خاتم يزدي 4- ابو ترابي يزدي  و...

حاج سيد علي رضا مدرسي با وجود آن مقام علمي عظيم ،هر درسي را كه در حوزه لازم بود شروع مي كرد و به دنبال كسب شهرت نبود . حتي در اواخر عمر براي طلاب كتاب معالم را كه از كتب ابتدائي علم اصول است تدريس مس كردند. صبحانه ايشان نان و سركه بود،در عين حال خيلي با نشاط درس مي خواندند . ايشان هيچ گاه طلبه اي را كه در محضرش بود كوچك نمي شمرد بلكه احترام او را جلوي هر كسي نگه مي داشت . افرادي بودند كه در زمان او نسبت به ايشان تنگ نظر بودند و سعي داشتند به ايشان ضرر برسانند ،اما ايشان نه تنها اذيت هاي آنها را فراموش مي كرد بلكه آنها را به خاطر اعمالشان خرد نمي كرد. آن مرحوم در مسجد مدرسه مصلاي يزد ، اقامه جماعت مي كرد و بعد از آن مشغول رسيدگي به مسائل شرعي و مشكلات زندگي مردم مي شد. وي تامين پاره اي از از مخارج طلاب و روحانيون استان يزد را بر عهده داشت .

سر انجام اين عالم رباني در سن 63 سالگي  در شب بيست و چهارم رمضان 1339 قمري در حاليكه چشمانش بر اثر بيماري قند نابينا شده بود دار فاني را وداع گفتو شهباز روحش به ملكوت اعلي پر كشيد . پيكر پاك آن عالم رباني به دست مردم حق شناس يزد تشييع با شكوهي شد.و پس از نماز بر آن ، بنا بر وصيت آن مرحوم به قم منتقل و در قبر ستان شيخان نزديك مقبره زكريا بن آدم دفن گرديد.