رفیعی قزوینی ،سید ابوالحسن
تولد ابوالحسن
واژه خجسته ابوالحسن، کنیه پنج تن از امامان شیعه (ع) است که به ترتیب عبارتند از: -1امام علی -2 (ع)امام سجاد -3 (ع)امام کاظم -4 (ع)امام رضا -5 (ع)امام هادی.(ع)(3)
لذا وقتی خانوادهای نام « ابوالحسن» را بر فرزند خویش مینهد، به یادکرد پنج تن از ائمه(ع) این نام را انتخاب میکند. آل رفیعی نیز که از سادات پاک سرشت قزوین هستند، پس از تولد « سید ابوالحسن» در سال 1310ه.ق برابر 1268ه.ش با انتخاب این نام، یاد پیشوایان علم و تقوا را پاس میدارند.
تربیت فرزند
پدر سید ابوالحسن که از خاندان علم و از پارسایان عصر خویش است، تربیت آغازین فرزند را خود بر عهده میگیرد و با نام خدا « گوهر معرفت» را به وی میآموزد و جان ابوالحسن را با خالق هستی بخش آشنا میسازد.
آقا سید ابراهیم تصمیم میگیرد تا فرزند را پیش از آموزش الفبای نگارشی و علم آموزی از طریق کتاب و کتابخوانی، با پدیدههای جهان خلقت آشنا سازد و او را به پدیدآورنده بزرگ آنها رهنمون باشد.(3)
حوزه قزوین
حوزه علمیه قزوین که سابقه تاریخی آن به قرن سوم هجری میرسد از باشکوهترین حوزههای جهان تشیع که با تربیت فرزانگان نامدار چون ؛ احمد بن ابراهیم قزوینی و حسین بن ابراهیم قزوینی (5)بر تارک جهان علم میرخشد و در طول تاریخ صدها دانشمند را در خود جای داده و به تربیت دانش پژوهان و دانشجویان پرداخته است.
سید ابوالحسن با راهنمایی پدر به تحصیل دانشهای رایج میپردازد. دانش پژوه آل رفیعی درصدد است تا با فراگیری آنها جامع علوم عقلی و نقلی شود. از این رو در مکتب درسی فقیهان، اصولیان، ریاضیدانان، حکیمان و عارفان حاضر میآید.
وی پس از تحصیل کتب ادبی و بلاغی در مدرسه صالحهیه قزوین سطوح علمی و کتب فقهی و اصولی را نزد فرزانگان قزوین، حاج ملا علی طارمی و آیة اللّه ملا علی اکبر تاکستانی آغاز نمود.(7) لیکن تشنه معارف الهی بر آن است تا علوم عقلی را نیز بیاموزد.
حوزه علمیه تهران
حوزه علمیه تهران یکی از پربارترین حوزههای فلسفی جهان اسلام است و سابقه درخشانی دارد. سید ابوالحسن قزوینی در سال 1333هجری قمری به مجلس درس آیةاللّه حاج شیخ عبدالنبی نوری راه مییابد و علوم عقلی و عرفانی را از او فرا میگیرد. البته وجود فرزانگان دیگری چون؛ حاج میرزا مسیح طالقانی، آیة اللّه سید محمد تنکابنی و آیة اللّه شیخ محمد رضا نوری را هم مغتنم شمرده و دانش فقهی و اصولی خویش را تکمیل میکند.
دانشجوی حکمت و عرفان و ریاضیات در حوزه تهران حکیمان دیگری را مییابد و با حضور در مکتب حکیم متأله میرزا حسن کرمانشاهی، حاج فاضل تهرانی شمیرانی، میرزا محمود رضوان قمی، حکیم محمد هیدجی زنجانی، حاج شیخ محمد رضا مسجدشاهی اصفهانی و آقای میرزا هاشم اشکوری در فلسفه و عرفان بهرههای فراوان میبرد و علوم ریاضی را از میرزا ابراهیم زنجانی و شیخ علی رشتی میآموزد.(6)
آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در طی آموزش علوم عقلی در حوزه علمیه تهران، در مدرسه صدر ساکن و پس از فراغت از تحصیل به قزوین باز میگردد و مدّت یک سال در زادگاه خود توقف میکند.
معظم له پس از بازگشت به حوزه تهران در مدرسه عبداللّه خان به تدریس کتب فقهی و اصولی چون شرح لمعه و قوانین میپردازد و از تدریس کتب فلسفی غفلت نمیورزد و شرح منظومه حکیم سبزواری و اشارات شیخ الرئیس ابو علی سینا را تدریس میکند. حوزه درسی وی چنان شهرت مییابد که شاگردان مدارس دیگر نیز در درس آیة اللّه رفیعی حاضر میشوند.(8)
هجرت به قم
در سال 1340هجری قمری، حضرت آیة اللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی به قم آمد و حوزه قم را رونق دوباره بخشید. آیة اللّه رفیعی با هجرت به قم قصد دارد تا هم دانش فقهی و اصولی خویش را در مکتب آیة اللّه حائری به کمال رساند و هم علوم عقلی را در حوزه علمیه قم رواج دهد. لذا به دارالعلم قم هجرت میکند و به تدریس کفایة الاصول، رسائل، مکاسب شیخ انصاری، اسفار اربعه و شرح منظورمه میپردازد و در محضر فقیه و اصولی فرهیخته آیة اللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آیة اللّه شیخ ابوالقاسم کبیر قمی حاضر میگردد.
آن جناب مورد عنایت مؤسس حوزه علمیه قم قرار میگیرد و به امر ایشان در ماه رمضان 1344هجری قمری در مسجد بالاسر بر کرسی تدریس مینشیند و همزمان با تدریس، به تحریر تعلیقاتی بر شرح منظومه و رسائل همت میگمارد.
آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در سال 1348هجری قمری با اجازه صریح مراجع تقلید به مقام اجتهاد نایل میآید. علاوه بر آیةاللّه العظمی حائری یزدی در قم، آیةاللّه العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی از نجف اشرف و آیةاللّه شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی هم به ایشان اجازه اجتهاد و نقل روایت میدهند.(9)
زیارت خانه خدا
علامه رفیعی قزوینی پس از اخذ درجه اجتهاد در سال 1348هجری قمری، در همان سال به زیارت خانه خدا میشتابد تا شکرگزار نعمت حق باشد. او، تاریخ سفر حج را بر پشت جلد کتاب منظومه سبزواری( ره) چنین یادداشت کرده است:
« یوم حرکت عصر از قزوین به عزم زیارت مکه معظّمه زادها اللّه شرفا یکشنبه بیست و یکم شهر شوال هزار و سیصد و چهل و هشت 1348هجری، دوم برج حمل 1309شمسی.
مراجعت از مکه معظمه و ورود به قزوین، عصر یوم سه شنبه دهم شهر صفر من شهور 1349تقریبا چهار ماه طول مسافرت بوده است...»(10)
ایشان پس از مراجعت از قم و زیارت خانه خدا در قزوین اقامت میگزیند.
مجتهد قزوین
آیة اللّه رفیعی با اخد درجه اجتهاد به حوزه علمیه قزوین بازگشته و با تدریس متون فقهی و حکمی و سطوح عالی فقه و اصول به عنوان مجتهد قزوین، مرجع خاص و عام در عقد و حلّ امور و علوم و معارف الهی شناخته میشود و در مسجد سلطانی قزوین به اقامه نماز جماعت پرداخت و بر فعالیت اجتماعی مردم نظارت میکند.
در ایام اقامت سی و دو سالهاش در قزوین، گروهی از طلاب علوم عقلی و پژوهندگان حکمت به قزوین مهاجرت کرده و از مکتب فلسفی وی بهره میبرند، تا اینکه در سال 1380قمری حکیم متأله به قم رفته و با برپایی حوزه درسی در علوم فقه، اصول و فلسفه به رونق حوزه قم میافزایند؛ لیکن این اقامت بیشتر از دو ماه به طول نمیانجامد و در مراجعت به قزوین با اصرار مشتاقان معارف، در حوزه تهران به تدریس میپردازد.
شاگردان حکیم
آیةاللّه رفیعی قزوینی، ترجمان حکمت و علوم الهی است و چون نسیم سحرگاهان اهل معرفت را به وادی عرفان هدایت میکند و با معارف حقه الهی و لطایف قرآنی آشنا میسازد، او چون دریایی پر جنب و جوش در حرکت از شهری به شهری و تدریس در حوزههای گوناگون است از این شاگردان مکتب آیةاللّه رفیعی در حوزههای قزوین، قم و تهران پراکندهاند، از آن جمله:
امام خمینی (ره)حسن زاده آملی، محی الدین انواری، سید رضی شیرازی، شاهچراغی، مصطفی امام جمعهای، حکیم ذهبی شیرازی، مهدوی کنی، میرزا عبدالحسین ابن الدین، سید مهدی کشفی، شیخ شعبان لنگرودی، سید جلال الدین آشتیانی، سید محمد یزدی، سید مصطفی خوانساری، شیخ محمد ابن الشیخ قمی، سید مرتضی مبرقعی، علاء الدین کرمانشاهی، سید احمد قمی، حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی، میرزا حسین نوری، سید محمد رضایی، محمدرضا ربانی تربتی، شیخ محمد حسین اویسی، میرزا ابوالقاسم خرمشاهی، مهدی باقری کنی، دکترغلامحسین دینانی، امامی کاشانی، شیخ محمد تقی شریعتمداری، نجم الدین اعتمادزاده، نظام الدین قمشهای، دکتر سید حسین نصر، سید محمد مهدی تقوی، شیخ هادی سلمانی، غلامرضا رضانژاد، سید محسن رفیعی ( فرزند آیةاللّه رفیعی) ، ذوالمجد طباطبایی، حاج احمد سیاح، سید ابوترب ابوترابی قزوینی.
سجایای اخلاقی و اسلوب تدریس
شاگردان حکیم الهی حضرت آیةاللّه رفیعی قزوینی که سالها با وی معاشرت داشتند، او را در عین کمال و فضیلت به فروتنی و بزرگداشت اهل علم یاد میکنند.
آیةاللّه حسن زاده آملی که با رشادات آیةاللّه شعرانی، در درس آیةاللّه رفیعی حاضر میشود، میفرماید:
« ... در جلسه درس آن جناب شرکت کردم، دو درس میفرمود یکی معقول که کتاب اسفار بود و دیگری درس خارج فقه. چون شروع به تقریر درس فرمود، گویی دریای متلاطم و بحر زخاری به حرف آمد. در اثنای تقریر چه کلیدها و مفاتیح علمی که امهات معارف اصیل انسانی و قرآنیاند از بیانات و ارشادات او استفاده میکردیم، و همچنین از دقت و باریکبینی و نازکبینی ایشان در مسائل فقهی.
در این اندیشه افتادم که این بزرگمرد چرا قبلا در قزوین بسر میبرده - « نهنگ آن به که با دریا ستیزد» - باید در آنجا چه شاگردانی داشته باشد و چه کسانی را تربیت کرده باشد که از این شخصیت جهانی بهرهها بردهاند.
جلسه درس آن روز به پایان رسید و به مدرسه مروی برگشتیم و درسها را نوشتیم و یادداشت کردیم. روز بعد که به محضر استاد علامه شعرانی رسیدیم، پرسیدند: به درس آقای قزوینی شرکت کردید؟ عرض کردم در کنار دریای دیگری نشستهام. فرمودند: آن محضر را مغتنم بدار.
هفتهای به سر نیامد که بعد از درس به من ( آیةاللّه رفیعی) اشاره فرمود: شما باشید، آقایان همدرس رفتند و بنده برخاستم به نزدیکش آمدم و خم شدم و زانویش را بوسیدم و گفتم آقاجان امری دارید؟
فرمود: خواستم از شما حال بپرسم و از درسها و اساتید شما با خبر باشم... هفته دوم آمد و یک دو روزی بگذشت و باز بعد از درس به من اشاره کرد که شما باشید، من نشستم و رفقا رفتند. فرمود: شما اظهار داشتید که شرح قیصری بر فصوص الحکم را محضر آقای فاضل تونی درس خواندهاید، گفتم آری، فرمود: مصباح الانس را درس خواندهاید؟ گفتم: خیر. فرمود: حاضر هستید که مصباح الانس را با هم - مشروط به اینکه دو به دو من و شما باشیم، مباحثه کنیم؟ دو زانویش را بوسیدم و اشک شوق در چشمم حلقه زد و عرض کردم:
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت، تاج سرم
خود آن جناب مصباح الانس را در محضر آقامیرزا هاشم اشکوری که محشی مصباح الانس است تلمذ کرده بود... ببینید آیةاللّه رفیعی( رفع اللّه درجاته) از تعلیم و تعلّم و مقام معلم چه خبرها دارد که با طلبهای از آمل برای تحصیل علم به تهران آمده و هیچ آشنایی و خویشاوندی با او ندارد، اینگونه رفتار میکند، این اولیای الهی چه دیدهاند و چه چشیدهاند؟» (11)
آیة اللّه حسن زاده آملی در ادامه سخن میفرماید:
« حضرت آیةاللّه رفیعی کسی بوده است که پیش از ما مرحوم امام خمینی (ره)در محضر انورش زانو زده است و معارف اندوخته است. یک روز در درس مصباح الانس به مناسبتی سخن از آن جناب به میان آورد و فرمود: آقای خمینی خیلی باهوش بود.»
باری حضرت آیةاللّه رفیعی نابغهای جامع معقول و منقول بود و حقیقت امر در وصف و تعریفش چنان است که عارف رومی گفته است:
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام (12)
آقای غلامحسین رضانژاد مینویسد:
« در این اواخر که علی الاصول استاد بیهمتای حکمت اسلامی، به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت، در حوزه درس وی در مسجد جامع تهران، یکی از پربرکتترین و بارآورترین حوزههای علمی در شمار میآمد.
این بی بضاعت، چون ابتهاج ایشان را در تدریس فقه و پاسخ به پرسشهای فقهی میدانستم با چند سؤال فقهی، یکی از مباحث حکمی را میآمیختم تا از پاسخ دادن بدان سؤال فلسفی طفر نروند، و هرگاه ایراد به نظرم میرسید و آن را بیان میکردم، با جمله « چقدر فطن!» مرا در پرسش و تعلّم تشویق و تفقد میکرد.
از بر عکس ظواهرش از بهجت علمی خاصی برخوردار بود و قدر علوم الهی را خیلی خوب میدانست و از تعلیم آن به نااهل برحسب وصیّت بوعلی سینا و تکرار خواجه طوسی، خودداری میکرد و آن را به هر کسی تعلیم نمیداد.
به خاطر دارم، آنگاه که در بیماری سکته مغزی که او را تقریبا زمین گیر کرده بود، احوال ایشان را پرسیدم، با دو کلمه « فی الجمله بد نیستم» پاسخ گفت و من قصیدهای که در تجلیل و بزرگداشت او سروده بودم، برایش قرائت کردم، وقتی بدین ابیات رسیدم:
سلمان روزگارا، پرهیزت
بخشید روح، قالب تقوا را
بنشین یکی به مسند و فتوا ده
کامروز نیست، غیر تو فتوا را
به بنده فرمودند: « چرا هست، دیگران هم هستند» و سپس اضافه نمود: « من شصت و پنج سال عمر خود را در فقه و اصول و حکمت و کلام و عرفان گذراندم، و امروز که به خود نگاه میکنم، میبینم که نه مرا فقیه و اصولی میتوان گفت و نه حکیم و عارف» و یاللعجب از این همه فروتنی و خضوع» .(13)
این فروتنی موجب شد تا حکیم قزوینی در شبهای جمعه خطاب به عامّه مردم و بازاریان سخن به موعظه گشاید و لطایف عرفانی و براهین عقلی را به زبانی ساده بیان دارد و آیات قرآنی و احادیث معصومین را به مردم القاء نماید و رابطه قرآن و برهان و عرفان را در سلوک علمی خویش بنمایاند.
حکیم متأله
استاد علامه حضرت آیةاللّه رفیعی از افراد نادری است که علوم عقلی و نقلی اعم از فقه و اصول و فلسفه و حکمت را به خوبی فرا گرفته، مدارج عالی کمال را میپیماید. لذا وقتی کتاب نفیس حضرت آیةاللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری چاپ میشود، آن فقیه بزرگ و حیکم متأله بر « دُرَر الاصول» وی مقدمهای وزین در و در خور مینگارد. لیکن او بیش از هر علمی با حکمت متعالیه مأنوس بود و به راستی وی را باید ترجمان حکمت متعالیه خواند.
ایشان در مورد کتاب « اسفار اربعه» صدرالمتألهین میفرمود:
« این کتاب اسفار( حکمت متعالی) به لحاظ حجمش، لفظش، متنش، یک جائیش، قضائیش، حکمت متعالیه است و به لحاظ تفسیرش، شرحش، بسطش، اسفار است، چنانکه لفظ اسفار هم مؤید این گفتار است» .(14)
علامه رفیعی بر این باور بود که عرفان و قرآن و حدیث و حکمت از یکدیگر جدایی ندارند و اگر کتب حکمی و عرفانی به دست انسان زبان فهم بیفتد، آن را تفسیر انفسی قرآن مجید میبیند.(15) لذا وقتی شاگردان فرزانه مکتب فلسفی و عرفانی خویش را میبیند که به سبب علاقه به علوم ریاضی به استخراج تقویم همت گمارده، میفرماید:
« از این که رشتههای ریاضی را تحصیل کردهاید بسیار کار خوبی کردهاید، و لکن شما در علوم دیگر هم زحمت کشیدهاید و این عمل شما سبب میشود که در عرف عام به سمت یک منجّم شناخته شوید و همه کمالات دیگر شما نادیده گرفته شوند» .(16)
او همانند بنیانگذار این مکتب فلسفی صدرالمتألهین شیرازی سیر علمی را با سلوک عملی هماهنگ ساخته بود. چنانکه بر پشت جلد دوم اسفار طبع قدیم خود، تحت عنوان فائدة علویة، اشاره میکند که در مبحث، لذت کتاب اسفار، و تعریف آن که آیا « لذت عین ادراک ملایم است یا امر دیگر بر آن مترتّب است؟» اشکال کردم و نفس خویش رإے؛ّّ مضطرب یافتم آنگاه به سوی امام و مولایم سید الحکما الراسخین، امیرالاولیاء الموحدین امیرالمؤمنین (ع)توجه تام کردم که با افاضه ربانی به درستی کلام صدرالمتألهین یقین پیدا کردم.(17)
آیة اللّه رفیعی به موجز نویسی شُهره است. با این حال ایجاز به اتقان بحث لطمهای وارد نمیسازد. وی در مسائل کلامی، فلسفی و اثبات عقاید شیعه و معارف اهل بیت(ع) آثاری را از خود به ارث نهاده که مورد توجه اهل معرفت است.
وفات
علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی پس از سالها مجاهدت، نیمه شب سهشنبه 24دی ماه 1353شمسی، برابر اول محرم 1395قمری در سن 85سالگی در تهران به لقاءاللّه شتافت و در مسجد بالاسر آستان قدس فاطمی، کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س)به خاک سپرده شد.(19)
آیت الله آقای حاج میراز ابوالفضل زاهدی
آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی از دامن مادری علویّه، از سلاله سادات رضوی، در کنار پدری فرزانه، از واعظان و عالمان برجسته قم رشد کرد و برگ شد. او برای تحصیل علم، نخست طبق معمول آن زمان، به مکتب خانه رفت؛ سپس آماده شد تا به تحصیل دروس حوزوی بپردازد. مقدّمات و سطوح را در محضر درس مرحوم علامه میرزا سید محمد برقعی فرا گرفت.
مرحوم میرزا سید محمد برقعی از مدرّسان محقّق حوزه علمیه قم بود. بیانی شیوا و روان داشت. کتابهای لمعه، مکاسب و کفایه را تدریس میکرد و سرانجام در سال 1350ه .ق رحلت کرد. قبرش در رواق بالاسر حرم حضرت معصومه(س) کنار مرقد مطهر آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری(ره) قرار دارد.
دو نفر دیگر از اساتید درس سطح و خارج او عبارتند از: مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب (متوفی 1341ه .ق، پدر حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج میرزا محمد تقی اشراقی، واعظ معروف) و مرحوم آیت الله حاج سید صادق قمی (وفات یافته سال 1338ه .ق).
آیت الله زاهدی درس فلسفه و حکمت (منظومه سبزواری و...) را در محضر حکیم و استاد گرانمایه، آیت الله میرزا علی اکبر مدرّس یزدی(2) خواند. پس از پیمودن سطوح عالیه، حدود ده سال در درس خارج عالم فرزانه، مرجع بزرگ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی(3) شرکت کرد و استفاده کافی برد.
آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) در سال 1336و 1339ه .ق، دو بار به اراک مسافرت کرد. در حوزه علمیّه اراک که تحت نظر آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری (وفات یافته سال 1335ه. ق) اداره میشد، دو سال به تدریس و ادامه تحصیل پرداخت. وی در این حوزه، از اصحاب آیت الله حائری به شمار میآمد و زمانی که حاج شیخ عبدالکریم(ره) (در سال 1340ه .ق) به قم هجرت و حوزه علمیه را تأسیس کرد، حضرت آیت الله زاهدی در کنار آیات عظام: گلپایگانی، مرعشی نجفی، سید احمد خوانساری، امام خمینی، حسن فریدو...(قدّس الله اسرارهم) در محضر درس ایشان شرکت کرد و از شاگردان برجسته ایشان شد و بی گمان آیت الله حائری با بودن چنین افراد برجستهای در قم، علاقمند شد که جلسه درس خود را به قم انتقال دهد. در حقیقت این علما باعث شدند آیت الله حائری به قم بیاید و با همّت عالی و همکاری یاران باصفایش، حوزه علمیه قم را نوسازی و تأسیس کند و سنگ زیرین بنای یک دانشگاه عظیم جعفری را در قم بنیان گذارد.
حضرت آیت الله زاهدی به قدری مورد وثوق حضرت آیت الله العظمی حائری(ره) بود که هر گاه ایشان برای نماز جماعت در صحن عتیق مرقد مطهّر حضرت معصومه(س)حاضر نمیشد، آیت الله زاهدی را به جای خود تعیین میکرد. همچنین در برخی از دشواریهای سیاسی و اجتماعی که در عصر مرجعیت آیت الله العظمی حائری(ره) رخ میداد، آقای زاهدی به عنوان نماینده و سخنگوی آیت الله حائری، نقش به سزایی در آرام کردن اوضاع و امور و رسیدگی به مشکلات مردم داشت.
موقعیّت آیت الله زاهدی در محضر آیت الله العظمی بروجردی
حوزه علمیّه قم با زعامت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) و با حمایت یارانی مجتهد و راستین، به همین ترتیب با رونق بیش از پیش به جلو میرفت، تا آن هنگام که مرجع کل، آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی(ره) در 14محرم سال 1364مطابق با 9دی ماه 1323ش وارد قم شد. آیت الله زاهدی در این هنگام، از اصحاب آقای بروجردی(ره) بود و در درس ایشان شرکت میکرد. آقای بروجردی(ره) و آقای زاهدی به هم علاقه فراوانی داشتند، آقای بروجردی ایشان را برای انجام کارهای مهم از جمله تبلیغ و بحثهای علمی با صاحبان ادیان، مأمور میکرد. کوتاه سخن آن که: آقای زاهدی در محضر آیت الله العظمی بروجردی(ره) از موقعیت ممتازی برخوردار بود.
آیت الله زاهدی(ره) در بسیاری از حوادث تلخ و شیرین اجتماعی و سیاسی علاوه بر این که مشاور نزدیک آیت الله العظمی بروجردی(ره) بود، به عنوان سخنگوی آقای بروجردی، در آرام کردن تنشها نقش مؤثری داشت؛ از جمله در ماجرای تودهایهای قم به رهبری سید علی اکبر برقعی، - که موجب درگیری هایی در قم و کشتار و مجروح شدن عدهای شد. -(4) آیت الله زاهدی از طرف آیت الله العظمی بروجردی(ره) برای خاموش ساختن فتنه تلاش فراوان کرد.
از فعالیت ای آیت الله زاهدی در این عصر، تلاش وی در مسأله ملی کردن نفت و قطع دست غارتگران بین المللی است. او در کنار مرحوم آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری(ره) (وفات یافته سال 1371ه .ق) ضمن سعی فراوان، بیانات آقای خوانساری را به مردم ابلاغ میکرد.(5)
از حوادث تلخی که در عصر مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی(ره) رخ داد، جنب و جوش فرقه ضالّه بهائیت بود که آقای بروجردی برای مبارزه علیه آنها، با تمام امکانات به میدان آمد و آیت الله زاهدی به نمایندگی از طرف ایشان به استان فارس سفر کرد و در خنثی سازی تبلیغات مسموم بهائیان و تحریم مصرف پپسی کولا - که منبع درآمدی برای محفل بهائیان بود. - نقش به سزایی برعهده گرفت و در این راستا، گامهای راسخی برداشت، که خود داستان مفصّلی دارد.
از آثار این رادمرد علم و عمل، پرورش شاگردان بسیاری از قشر حوزه، بازار و سایر مردم بود، که در جای خود نقش به سزایی در پیشرفت اسلام و حفظ جامعه از گناه و انحراف داشت و بسیاری از طلاب را با شیوه منبر و سخنرانی آشنا کرد.
ایشان در مدت زمانی که نماز جماعت را در مسجد امام قم اقامه میکرد، به نوسازی و تعمیرات اساسی مسجد، به ویژه در قسمت غربی مسجد پرداخت. سرداب و طبقه بالای آن را با اسلوب بسیار زیبا و با کاشی کاریهای جالب، بازسازی کرد و بر توسعه آن افزود.(6)
گر چه بعضی از بهانه جویان و حسودان، باعث مزاحمتها شده و موجب وقفه در کار توسعه و بازسازی میشدند؛ ولی ایشان با توکّل به خدا، به راه خود ادامه داد و به کارشکنی آنان اعتنا نکرد و او این کار ارزنده را در طول چند سال، تکمیل کرد و به پایان رساند و این نیز درس بزرگی از مردان الهی است که در راه پیشرفت اسلام، از ملامت نهراسند و به احیای اسلام و اماکن اسلامی ادامه دهند.
هم اکنون از این اماکن به عنوان محل نماز و وعظ و ارشاد و تدریس دروس حوزه علمیّه کمال استفاده میشود؛ مردم نیز به روح بلند آقای زاهدی درود میفرستند و از او به نیکی یاد میکنند. مردی که با همّت پرصلابت خود، چنین ساختمانهای وسیع و زیبایی را به یادگار نهاد، تا آیندگان در مضیقه نباشند و از آنها استفاده کنند.
ایشان علاوه بر نوسازی مسجد امام حسن عسکری(ره)، با همّت و نفوذ خود در میان مردم، موفّق شد مسجد چهارمردان، در خیابان چهارمردان و مسجد ملّا جعفر، در بازار را توسعه دهد. وی در تهران، مساجد گوناگونی ساخت. گرمخانه مسجد جامع تهران و مسجد راهجرد واقع در جاده قم و اراک را نیز نوسازی و فعّال کرد. به علاوه در کمک رسانی به مستضعفان و حل مشکلات مردم، خدمات شایانی انجام داد. در کنار خدمات علمی و فرهنگی، به خدمات اجتماعی نیز اشتغال و تلاش فراوان داشت.
احاطه بر علوم مختلف
مرحوم آیت الله زاهدی در همه فنون و علوم اسلامی، استاد بود. از اساتید مختلف که استوانههای عظیم علم، در عصر خود بودند، بهره قابل توجّهی برد. او علاوه بر فقه و اصول، بر زبان انگلیسی تسلّط داشت و زبان عبری را نیز از یک نفر یهودی که به وسیله ایشان مسلمان شده بود، آموخت. وی گذشته از بحث و ردّ و ایراد استدلالی در ادیان، به تاریخ و جغرافیای ادیان گوناگون آشنا بود. از این رو بعضی از بزرگان، حتی بعضی از مراجع در این زمینه از ایشان استفاده میکردند. به همین دلیل از افراد نادری بود که در حوزه علمیّه قم برای بحث علمی با صاحبان ادیان انتخاب میشد؛ زیرا به خوبی میتوانست به پرسشهای آنها پاسخ دهد.
علمای بزرگ و مراجع تقلید برای نظریات ایشان از جمله نظریات فقهی اش احترام خاصی قایل بودند. حضرت امام خمینی(ره) ایشان را «شیخ الطایفه» میخواند و در بعضی از مباحث نظر ایشان را محترم میشمرد. (البته این مسئله بحث مفصلی دارد و اینجا جای بحث آن نیست.)
از ویژگیهای آیت الله زاهدی به گفته خودشان، این بود که همه کتابهایی را که در خانه داشت، به طور کامل مطالعه و نکات جالب را فیش برداری میکرد. او واقعاً اهل تحقیق و مطالعه بود، مثلاً کتاب چند جلدی «اُسدالغابه» و «تاریخ خطیب بغدادی» (مؤلف هر دو از علمای معروف اهل تسنن هستند.) و «بحارالانوار» را از اول تا آخر مطالعه و نکات آنها را در یادداشتهای خود ثبت کرد؛ تا آنجا که میفرمود: «کتاب چند جلدی تاریخ بغداد را چهار بار مطالعه کردم و از آن یادداشت برداشتم.»
از این رو بر علوم مختلف احاطه داشت و بر مطالب مختلف اسلامی و تاریخی مسلّط بود. ایشان در مدتی که در تهران در مسجد جامع و... مشغول درس و بحث و تدریس تفسیر و تاریخ ادیان بود، از هر نظر موقعیت عالی به دست آورد، لذا آیت الله العظمی بروجردی(ره) ایشان را به قم دعوت داد. وی در مدرسه فیضیه و مسجد امام، جلسات متعدّد درس خارج فقه، اصول و تفسیر داشت و حوزویان را از انوار علوم مختلف، بهرهمند میساخت.(7) در این دوران شاگردان برجستهای تربیت کرد؛ افراد فرزانهای مانند: حاج آقا سید شاه آبادی و برادران معروف به اخوان مرعشی (آیت الله سید مهدی و آیت الله سید کاظم مرعشی) از شاگردان او بودند. این دو بزرگوار میفرمودند: «کتاب لاضرر ایشان را در خانه بیرونی حضرت آیت الله العظمی سید عبد الهادی شیرازی در نجف اشرف، عنوان و در محور آن بحث و گفتگو میکردیم.»(8)
آیت الله زاهدی به قدری به تعلیم و تعلّم اهمیّت میداد، که همواره میکوشید مطالب معنوی و علمی را به دیگران بیاموزد؛ به طوری که این مطلب بین مردم مشهور شد که: «هر کس از کنار ایشان عبور کند، چیزی یاد میگیرد.»
تألیفات و آثار
مرحوم آیت الله آقا میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) تألیفات و آثار خوبی از خود به یادگار گذاشت، از جمله تألیفات او عبارتند از:
- 1رسالة الشرط و آثاره (در علم فقه).
- 2رسالة الضّرر (در قواعد فقه).
- 3اَفْعَلَ وَ ما اَفْعَل (برترینها در مسایل علمی و اخلاقی).
- 4منطق الحسین(ع) (مجموعهای از سخنان ابا عبدالله الحسین(ع))
- 5 مقصد الحسین(ع) (بیان اهداف و انگیزههای نهضت عاشورا).
- 6تسهیل الامر فی بحث الامر (در علم اصول فقه).
- 7اثبات المعلوم فی نفی المفهوم (در علم اصول فقه).
- 8ارغام الکفرة فی سورة البقرة (تبیین نظریه قرآن در سوره بقره برای منکوب کردن کافران عنود).
- 9اقسام الدَّین (در علم فقه).
- 10بخشی از حواشی به جواهر الکلام، کتاب مهم فقهی استدلالی تألیف صاحب جواهر (وفات یافته سال 1266ه .ق)(9)
یکی از کتابهای ایشان «رسالة الضرر» در مورد «قاعده لاضرر» یکی از قواعد فقهی است. ایشان با تحقیقات و تتبع در روایات لاضرر، تعداد آنها را، که معمولاً مراجع تقلید نوزده روایت در دسترس داشتند، به 38روایت و سپس به 45روایت رساند. جالب این که حضرت امام خمینی(ره) مجموعه این روایات را برای مطالعه و تحقیق از آقازاده ایشان گرفت. این رساله بیانگر وسعت تسلّط و احاطه ایشان بر احادیث و متون فقهی بود که با بحث در مورد رجال روایات، هر جا که صاحب جواهر الکلام(ره) بر قاعده لاضرر تمسّک کرده، آن را نیز ذکر کرده است. کوتاه سخن آن که تحقیقات ایشان نشان میداد محقّقی نحریر و فقیهی بااستعداد سرشار و حافظه کم نظیر است.
از جمله کارهای علمی او این بود که کتاب وسائل الشیعه را، از آغاز تا پایان، مورد بررسی قرار داد و مطالب و متن حذف شده احادیث آن را با ذکر مدارک مشخّص کرد. بر اهل اطلاع روشن است که چنین کار فنّی نیاز به احاطه بسیار دارد و از هر کسی ساخته نیست. خلاصه ایشان جامع معقول و منقول بود، چنان که این جامعیت از گفتار او در بحث، درس، موعظه، تفسیر، نصیحت و محاورات خصوصی اش به طور کامل مشاهده میشد.
درخشندگی در محراب و منبر
آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) پس از اتمام دروس حوزوی، به تدریس در حوزه علمیّه قم، ارشاد مردم و تفسیر قرآن برای حوزویان و عموم مردم پرداخت. او همانند پدر ارجمندش میخواست آنچه را که آموخته بود، بر اساس سخن پیامبر(ص) : زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ؛ زکات علم، آموختن آن به اهلش است.»(10) به دیگران تعلیم دهد، از این رو به نشر علوم اسلامی (فقه، اصول، تفسیر، حدیث، وعظ و ارشاد) بر اساس قرآن، نهج البلاغه و احادیث خاندان رسالت(ع) پرداخت.
وی پس از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) ( 1335ه. ق) به تهران هجرت کرد و بیش از ده سال در مسجد جامع، واقع در بازار تهران، به اقامه جماعت، تدریس و تفسیر قرآن و موعظه و ارشاد مردم پرداخت، تا این که در سال 1368ه. ق به قم بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر برای حوزویان مشغول شد.
در سرداب مسجد امام قم - که در قسمت غربی مسجد قرار دارد. - شبها پس از اقامه جماعت، منبر میرفت و برای عمودم مردم، با بیانی شیوا و روان، تفسیر قرآن میگفت. آری خدمات علمی و فرهنگی شایان و مستمری به مردم ارائه کرد و نگارنده خود بارها در مجلس تفسیر او شرکت کردم و استفاده بردم. بزرگان حوزه نیز مستفیض میشدند.
آیت الله زاهدی(ره) علاوه بر این جلسات، گاه در مجالس مهم از جمله مجلسی که آیت الله العظمی بروجردی(ره) در منزل خود تشکیل میداد، منبر میرفت. علمای بزرگ و شخص آقای بروجردی(ره) در آن مجلس شرکت میکردند و توجّه آیت الله بروجردی بر این که حتماً پای صحبت آیت الله زاهدی(ره) بنشینند. دلیل آن است که آقای بروجردی عنایت خاصی به او داشتند و او را در بیان مطالب و تحقیقات علمی دارای اعتبار و شأن و مکانت ممتازی میدانست،
لذا در آن مجلس حضور مییافته و در حقیقت منبر او همانند تدریس برای عموم و طلاب و اهل علم بود.
او در جامعهشناسی و روانشناسی نیز اطلاعاتی وسیع داشت. هنگام سخنرانی به گونهای سخن میگفت که حاضران خسته نمیشدند و سراپا گوش، به گفتارش توجه میکردند و گاه با گفتن لطیفههای آموزنده به شنوندگانش نشاط میبخشید. وی با استفاده از همین شیوه، مردم را از هر سو به پای منبر خود جذب میکرد و به این ترتیب، مطالب تفسیری و اخلاقی و معارف دینی را به گوش شنوندگان میرساند. آیت الله زاهدی(ره) بسیار آرام، متین و روان صحبت میکرد تا برای همه قابل فهم باشد. برای تجسّم مطالب نیز از اشعار و مثالهای زیبا استفاده میکرد.
این ویژگیها نیز حکایت از آن داشت که تبحّر ویژهای در بیان مطالب و استفاده از واژههای ادبی و فصاحت و بلاغت دارد. وی مطالب را از عمق جان بیان میکرد، از این رو تأثیر نفس مخصوصی داشت، چرا که اگر سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.
خوش گفتاری، لطیفه گویی و برخورد مهرانگیز او در منبر و جلسات دیگر باعث شده بود که بسیاری از رانندهها و میدانیها به پای منبرش کشیده شوند و بسیاری از آنها از خلافهای خود توبه کنند و در پرتو نصایح او، هدایت شوند. این امور حاکی است که وعّاظ باید شیوههای نفوذ در دیگران و جلب افراد را بدانند و با به کار بردن آنها به توفیقات سرشاری در راستای تبلیغات نایل آیند.
در اینجا به تناسب به ذکر چند نمونه از لطیفههای ایشان میپردازیم:
- 1سه نفر از دختری خواستگاری کردند. یکی از آنها به نام حسن، بسیار زیبا بود، ولی دین و مال نداشت؛ دومی به نام علی، مال داشت، ولی دین و زیبایی نداشت، و سومی به نام جعفر دین داشت، ولی مال و جمال نداشت. از دختر پرسیدند، به کدام یک از این خواستگاران جواب مثبت میدهی؟ در پاسخ گفت «حسنعلی جعفر را»، یعنی هر سه تا، جمال و مال و دین را میخواهم.
بعضی از مردم این گونهاند و میخواهند سه همسر داشته باشند. حاضر نیستند به دین تنها اکتفا کنند؛ هم میخواهند دیندار باشند و هم رزق و برق دنیا را نگه دارند، چنین کاری قابل جمع نیست. دین با بعضی از زرق و برقها سازگار نیست و آنان چنین میخواهند و در حقیقت مانند آن دختر سه شوهر میخواهند.
- 2انوشیروان از دو واژه «انو» به معنی شکوه (شاه شکوهمند) و «شیروان» از شیربان گرفته شده؛ یعنی نگهبان شیر. بعضی از پادشاهان ایران در سابق، امیران و فرماندهی داشتند که شیران بیشه شجاعت بودند و به وسیله آنها ناموس، مال و امنیت مردم حفظ میشد، اگر پادشاه عصر سرهنگ هایی مثل شیر دارد که نگهبان مال و ناموس و امنیت مردم هستند، شاه شیران است و گرنه شاه گربه بان است، مثل رضاخان که فرار کرد؛ او شاه گربه بان بود!
- 3بعد از هر دشواری، فرج و گشایش است؛ گویند: تاجری ورشکسته شد، با هزار زحمت مقداری رشتههای ابریشم فراهم آورد و آن را بر پشت الاغش بار کرد تا برای فروش به محل دیگر ببرد. در مسر راه، الاغ به نهری رسید و هنگام حرکت از میان آب، آن قدر در آب فرو رفت که ابریشمها خیس شدند و سنگینی آنها باعث شد الاغ در میان نهر بیفتد و همه ابریشمها را آب ببرد. تاجر که سخت ناراحت شده بود، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! اگر تو به جای من بودی، چه میکردی؟!» خداوند به او که سخت در فشار و تنگنا قرار گرفته بود، لطف کرد. عدهای را به آنجا فرستاد و آنها با تلاش، ابریشمها را جمع آوری کردند و آوردند. او آنها را فروخت و در این معامله سود کلانی برد و سپس داد و ستدهای دیگر کرد و وضع مالی اش بسیار خوب شد. او پس از دشواری و شدت، به فرج و گشایش دست یافت، پس آنان که در فشار سخت هستند، از لطف خدا ناامید نشوند.
سخنان اثربخش
هنوز نویسندگی را شروع نکرده بودم، ولی احساس میکردم ذوق نوشتن دارم. شبی در نماز جماعت مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) حاضر شدم. ایشان طبق معمول پس از نماز به تفسر قرآن میپرداخت و افراد برجستهای از اهالی قم همچون: مداح اهل بیت(ع)، مرحوم ملّا حسین مولوی و تعدادی از طلاب در این جلسه حاضر شدند. اتفاقاً ایشان در آن شب آیه اول سوره قلم (شصت و هشتمین سوره قرآن) را مطرح کرد: (ن وَالْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ)؛ «سوگند به قلم و آنچه مینویسند.»
او در تفسیر این آیه، به طور مشروح سخن گفت، آنگاه راجع به ارزش نویسندگی از نظر قرآن و روایات و آثار و فواید آن بحث و بررسی فراوان کرد. از جمله فرمود: «واژه «ما» در جمله «و ما یسطرون» از نظر ادبی، موصوله است، یا مصدریّه؟ اگر موصوله باشد، یعنی سوگند به نوشته و اگر مصدریّه باشد، یعنی سوگند به نویسندگی.» آنگاه فرمود: «اگر خداوند به چیزی سوگند یاد میکند، دلیل بر اهمیّت آن است. مسئله نویسندگی و بیان حقایق با قلم، به اندازهای ارزشمند و مهم است که خداوند به آن سوگند یاد میکند.» به راستی اگر نعمت قلم نبود، فرهنگ انسانها ناقص بود؛ کتابهای آسمانی و قرآن مجید، به خاطر وجود قلم، از چند قرن قبل تا حال باقی مانده است. «قلم» و «بیان» دو نعمت بزرگ و وسیله سترگ انتقال فرهنگ و دانش به نسل هاست. «قلم» حافظ علوم، پاسدار افکار دانشمندان، حلقه اتصال فکری علما و پل ارتباطی گذشته و آینده بشر است. ارزش قلم خوب، از دیدگاه اسلام آن چنان بالا است که پیامبر اکرم(ص)میفرماید: «یوزن مداد العلماء و دم الشّهداء یرجّح مداد العلماة علی دم الشّهداء.»؛ «در قیامت قلم دانشمندان، با خون شهیدان سنجیده میشود. در این سنجش، قلم علما بر خون شهیدان برتری مییابد »(11)
سخنان ارزشمند آیت الله زاهدی جرقّهای بود که ذوق نویسندگی را در من شعله ور ساخت، به طوری که تصمیم گرفتم این راه را ادامه دهم. در شبی دیگر آن مرحوم سخن از بلال حبشی به میان آورد و شعری را که بلال در اولین ملاقات با رسول خدا؛ 6به زبان حبشی خواند، قرائت کرد:
اَرَه بَرَه کَنْکَره
کَرا کَرا مَنْدَره
حسّان بن ثابت، به دستور پیامبر اکرم(ص) این شعر را به عربی ترجمه کرد که معنایش این است، «ای پیامبر! هر گاه در دیار ما سخن از ارزشها به پیش میآید، تو را به عنوان جامع فضایل و ارزشها مَثَل میزنند.»(12) این گفتار نیز بر عشق و علاقهام نسبت به بلال حبشی افزود. تصمیم گرفتم شرح حالی از بلال حبشی بنویسم؛ از این رو، نخستین کتابم، با نام «سیمای بلال حبشی» در سال 1347ش چاپ و منتشر شد. آری تأثیر نفس آیت الله زاهدی(ره) این گونه وجودم را متحوّل ساخت و مرا برای نویسندگی تشویق کرد. البته ایشان برای افراد دیگر نیز در زمینههایی مثل ساده زیستی و تواضع سرمشق شدند.
ساده زیستی، تواضع و صلابت اسلامی
مرحوم آیت الله زاهدی(ره) بسیار خوش برخورد و خندان بود و با همه قشرها، برخورد صمیمی داشت؛ چرا که خصلت تواضع در او به صورت کامل وجود داشت. گاهی او را در مسجد امام میدیدم که کنار دیوار و روس سکوی مسجد نشسته و با تواضع خاصی مشغول ذکر خدا و در انتظار نماز جماعت است و هر از چندی مردم به خدمتش میرسیدند و با کمال سادگی، مسئله خود را از او میپرسیدند و پاسخ دریافت میکردند.
در خانه نیز هنگام اعیاد و جشنها از مردم استقبال میکرد و صمیمانه به پذیرایی میپرداخت. با مردم احوال پرسی میکرد و به صورتی دوستانه و صمیمی به آنها تبریک میگفت.
او هیچ چیزی را وجه المصالحه اسلام قرار نمیداد و تمام همّ و غمَش تبلیغ اسلام بود. همانند چشمهای جوشان همواره تشنگان حقیقت را با احکام اسلام و تفسیر قرآن سیراب میکرد و ساده زیستی را پلی برای ارتباط با مردم قرار داده بود تا آنها بدون مانع از این چشمه جوشان فضایل بهرهمند شوند.
حضرت امام خمینی(ره) احترام خاصی به ایشان مینمود و او را به «شیخ الفقهاء» میخواند (زیرا از نظر سن، حدود یازده سال از امام بزرگتر بود.) به یاد دارم در یکی از شبهای جشن، در سالهای 41و 42حضرت امام خمینی قبل از تبعید و زندان، به سرداب مسجد امام وارد شد و نزد آیت الله زاهدی نشست. ملاقات آنها در آن شب بسیار با ملاطفت و مهر و محبت بود، گویی دو یار صمیمی مدتها یکدیگر را ندیدهاند!
در فضایی بسیار باصفا احوال همدیگر را پرسیدند. آیت الله زاهدی نیز هنگام استقبال و بدرقه، احترام فوق العادهای به امام ابراز کرد.
مبارزه با رژیم و نهی از منکر
آیت الله زاهدی(ره) با تفسر قرآن و بهرهگیری از نهج البلاغه و احادیث پیامبر(ص)و امامان(ع) در راستای انقلاب فرهنگی، تلاش پی گیر و دائمی داشت. همواره امر به معروف و نهی از منکر میکرد. با بیان واقعیّات اسلام، مبارزه با طاغوتیان را ئأیید میکرد؛ امر به معروف و نهی از منکر او حتی در کوچه و بازار و... دیده میشد. در برابر گناه، عکس العمل نشان میداد و اگر به کسی ظلم میشد، ظالم را نصیحت و از ظلم جلوگیری میکرد و در عصر درگیریهای رضاخان نیز همراه مراجع بود و فعالیت چشمگیری داشت. هنگامی که رژیم ستم شاهی در سال 1342ه. ش، حضرت امام خمینی(ره) را دستگیر و زندانی کرد، آیت الله زاهدی(ره) تصمیم گرفت با وساطت بعضی از دوستانش با امام در زندان ملاقات کند. وقتی که بیت معظّم رهبر عالیقدر انقلاب از ملاقات ایشان با امام، آگاه میشوند، تصمیم میگیرند مقداری لباس و تعدادی کتاب برای امام بفرستند، ایشان قبول میکند؛ اما دستگاه انتظامی و اطلاعاتی از ترس اطلاع امام از خارج زندان و پیامدهای آن، از بردن لباس و کتاب به وسیله ایشان جلوگیری میکند. آنها لباس و کتابها را از ایشان میگیرند، با این قول که؛ خودمان به خدمت آقای خمینی میرسانیم.
ملاقات آیت الله زاهدی با امام آن طور که ایشان میفرمود از نظر ابراز عواطف و احساسات طرفین، دیدنی بود. البته متانت و صلابت امام، مانند خار از زندان کاملاً عادی بود. او در این ملاقات از نزدیک احوال امام را جویا شد و برای سلامتی و آزادی امام دعا کرد، ولی کتابها و لباس را به قم باز گرداند و از این عمل زشت دستگاه اطلاعات بسیار ناراحت شد و در طرد قانون ننگین کاپیتولاسیون (که امام به خاطر مبارزه با آن زندانی و تبعید شد.) سخنرانی کرد؛ در این سخنرانی فرمود:
«بر اساس قانون کاپیتولاسیون، حکومت شاه پذیرفت که آمریکاییان خود مجرمانشان را محاکمه کنند ومَحاکم ایران حق محاکمه آنها را نداشته باشد و این قانون به منزله ننگینترین سلطه آمریکا بر ایران بود.»
حضرت امام خمینی(ره) با تمام توان بر ضد شاه و رژیمش فریاد کشید و عاملان چنین لایحه ننگینی را که به مجلس برای تصویب برده بودند، رسوا کرد و موجب بطلان چنین پیشنهاد استعماری شد، البته همین امر باعث تبعید ایشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف شد. امام در یک سخنرانی فرمود: «مردم به خاطر این ننگ باید پرچم سیاه بر سر منازل خود بزنند.»
حضرت آیت الله زاهدی پس از سخنرانی بسیار باصلابت و محکم امام در مسجد امام(ع) در مجلس باشکوهی، موضوع کاپیتولاسیون را عنوان کرد و به تشریح و بیان زشتی کاپیتولاسیون و پیامدهای شوم آن پرداخت، آنگاه فرمود: «اگر آیت الله خمینی فرمود: سزاوار است به جای جشن، پرچم سیاه برافرازید، من میگویم سزاوار است که لباس سیاه و عزا بپوشید و به این ترتیب تأثّر و اندوه خود را نسبت به این پدیده استعماری، اعلام کنید.» سپس از مفاد این آیه شریفه استفاده کرد:
(انّ الْمُلُوکَ اِذا دَخَلُوا قَرْیَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَعْعَلُونَ.) «پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی میشوند، آن را به فساد و تبهی میکشند و عزیزان آنجا را ذلیل میکنند، آری کار آنان همین گونه است.»(13)
و به این ترتیب عدم لیاقت و شایستگی شاه و دولت وقت را در مورد تصویب چنین قانون ننگینی در مجلس فرمایشی، گوشزد کرد و به مردم، برای جلوگیری از تصویب چنین قانونی، هشدار داد. او هدف شاهان را افساد و ذلیل کردن و تحقیر مسلمانان دانست و از این موضوع که چرا زمامدار کشور باید به ملّتش چنین رفتار نابخردانه کند، به شدت انتقاد کرد.
روشن است که چنین سخنرانی، آن هم در مسجد امام حسن عسکری قم در میان انبوه جمعیت، تأیید آشکار مبارزات امام خمینی(ره) و دعوت علنی مردم به مبارزه و نهی از منکر بود.
فضائل معنوی و اخلاقی
مرحوم آیت الله زاهدی(ره) مردی خود ساخته و مسلّط بر هوای نفس بود. با این که شایستگی مقام مرجعیت را داشت، اما علمای دیگر را بر خود ترجیح داد. و به همان شیوه همیشگی، یعنی به تدریس، تفسیر، وعظ و ارشاد ادامه داد. او متصلب در دین و ذوب شده در آن بود؛ در حفظ احکام حتی انجام مستحبات و ترک مکروهات، جدیت و اصرار داشت، به عنوان مثال هرگز با سر برهنه به توالت نمیرفت، چرا که این کار مکروه است.
تهجّد و راز و نیاز آیت الله زاهدی در دل شب و نماز شب او در حدی بود که همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار میشد و صدای گریهاش در نماز شب شنیده میشد. برای ادای نماز صبح، به مسجد سلماسی که در همسایگی خانهاش قرار داشت، میرفت و گاهی که مؤذّن نمیآمد، خود به بالای بام میرفت و اذان میگفت و آوای ملکوتی اذانش، فضای اطراف مسجد را معطّر میکرد. همواره یک ربع یا نیم ساعت قبل از نماز جماعت، کنار سجّادهاش مینشست و منتظر فرا رسیدن وقت نماز میشد.
همه کارهایش از روی نظم و برنامه بود، به طوری که اوقات خود را برنامه ریزی کرده بود تا هیچ فرصتی را بیهوده از دست ندهد.
با قرآن انس داشت و تلاوت و تدبّر در آیات الهی، از برنامههای همیشگی او بود. در معاشرت با مردم و بستگان، بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود، ولی در برابر موارد خلاف، غیرت دینی مخصوصی داشت. در انجام دستورهای فردی و اجتماعی دین، مقاومت و جدیّت خلل ناپذیری داشت. و در موارد لازم، از خود نهایت تواضع را نشان میداد و در موارد نابجا، به خاطر انجام فرمان خدا، خشونت نموده و پافشاری میکرد.
شیفته و شیدای ولایت بود. از اوصاف و فضایل خاندان رسالت، به خصوص امیر مؤمنان علی(ع)در منبر، درس و همه جا سخن میگفت. روزی پای منبرش بودم، که میفرمود:
«مطابق روایات، فرشتگان در آسمان چهارم و ملأ اعلی مشتاق زیارت حضرت علی(ع)میشوند. خداوند در همان ملأ اعلی تمثال حضرت علی(ع)را برای آنها، به صورت فرشته نورانی درآورده است، تا آنها به این ترتیب، جمال حضرت علی(ع)را زیارت کنند.»(14)
به راست که برای حفظ دین و شعائر مذهبی، از جان مایه میگذاشت و شب و روز نمیشناخت. از اندوختههای علمی و معنوی خود برای تثبیت دین خدا و پاشیدن بذرهای مذهب در مزرعه دلهای مردم بی اندازه استفاده میکرد و با وجود کسالت و کهولت سن در سالهای آخر عمر، عصرها به مسجد امام قم میآمد. در آنجا روی پلّه مسجد مینشست و با تواضعی خاص، به ذکر خدا، یا جواب دادن به مسائل مردم میپرداخت. دیدن قیافه ملکوتی او، انسان را به یاد خدا و آخرت میانداخت و حالتی معنوی در انسان پدید میآورد.
رضوان و بهشت جای بادش
جا در حرم خدای بادش
در بستر رحلت
کهولت سن (در حدود 89سال)، بیماری و نوسان فشار خون موجب شد حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) در بیمارستان آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) واقع در قم، بستری شود. مردم نگران بودند، جلسات دعا برای شفای ایشان در مسجد امام و گوشه و کنار شهر قم برقرار بود. روزهای آغاز سال 1357که سال انقلاب اسلامی بود، یکی پس از دیگری میگذشت. رژیم ستم شاهی بر همه جا سلطه داشت. مدرسه فیضیّه، مرکز حوزه علمیّه قم، سالها از طرف رژیم بسته و متروک شده بود. شب 12فروردین 1357ش فرا رسید؛ همان شبی که شب آخر عمر آیت الله زاهدی (رادمردی که یک عمر، به تدریس و ترویج دین و برافراشتن پرچم توحید پرداخت.) 9بود و سرانجام ساعت 5/30بامداد، روح ملکوتی حضرت آیت الله زاهدی(ره) به ملأ اعلی پیوست و به لقاءالله شتافت.
تشییع جنازه انقلابی او، برگ جداگانه تاریخ انقلاب
رحلت حضرت آیت الله زاهدی(ره) مصادف با شورش و انقلاب مردم بر ضد رژیم ستم شاهی در ایران بود. هر روز در مرکز و گوشه و کنار شهرها و روستاها، تظاهرات و زد و خورد علیه رژیم برپا بود. مسلمانان از اجتماع مردم که به هر عنوان به وجود میآمد، استفاده میکردند و آن را وسیلهای بر ضد رژیم قرار میدادند، معلوم بود که تشییع جنازه عالم بزرگ آیت الله زاهدی(ره) بسیار پرجمعیت و باشکوه برگزار میشود، از این رو زمینه خوبی برای تظاهرات دهها هزار نفری؛ بلکه صد هزار نفری در قم فراهم شده بود، که به راستی از این فرصت استفاده خوبی شد و همین موجب افتتاح مدرسه فیضیه، مرکز حوزه علمیه قم پس از سالها تعطیلی شد.
توضیح این که: آقازادگان و بستگان و آشنایان مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) صبح زود جنازه مطهّر ایشان را از بیمارستان آیت الله گلپایگانی به خانه خود آوردند و در خانه بیرونی غسل دادند و کفن کردند. آنگاه اعلام شد که تشییع جنازه از ساعت 9صبح از خانه تا مسجد امام و از آنجا تا حرم انجام میشود. وقت تشییع، سیل جمعیت به حرکت درآمد تا جنازه را از خانه به مسجد امام و از آنجا به حرم مطهّر حضرت معصومه(س)تشییع کنند. تشییع بسیار عظیم و عجیبی رخ داد، سراسر شهر یکپارچه عزادار بود و به قدری این تشییع باشکوه و پرجمعیت بود. که مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ هاشم آملی(ره) به آیت الله زاده زاهدی، حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمود زاهدی فرمود: «چنین تشییع در عالم اسلام سابقه ندارد.» (چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت و اثر)
با کثرت جمعیت، بردن جنازه مطهر به داخل مسجد امام، میسر نشد؛ بلکه جنازه از کنار درگاه مسجد به سوی حرم مطهّر حضرت معصومه(س)حرکت داده شد. در این تشییع عموم مراجع تقلید، علما، فضلا، طلاب و سایر قشرهای مردم حضور داشتند و به راستی از نظر کیفیّت و کمیّت نمونه بود، همین که سیل جمعیت نزدیک مدرسه فیضیه رسید، شعارهای بلند و رسا از هر سو برخاست که: فیضیه. فیضیه... یعنی: «جنازه را به مدرسه فیضیه ببرید.» منظور این بود که به این وسیله، مدرسه فیضیه پس از سالها تعطیل و بسته شدن، گشوده شود. این اشعار سراسر جمعیت را فرا گرفت. دیگر شورش و هجوم مردم به سوی فیضیه به هیچ وجه قابل کنترل نبود. سیل جمعیّت جنازه را تا کنار در بسته فیضیه آورد، تفنگ داران رژیم از هر سو مراقب بودند. احتمال درگیری زیاد بود، شعارها همچنان ادامه داشت. مردم مراجع تقلید را به خاطر نگهداری از آسیب به خانههای خود بردند و درِ فیضیه را از جا کندند. در این لحظه جمعیت با جنازه وارد فیضیه شدند. درون فیضیه، صحنهای حرم و میدان آستانه از کثرت جمعیت موج میزد، از این رو، آن روز (که روز 12فروردین سال 1357ش، بود.) به عنوان «یَوْمُ الْفَتْحِ وَ الظَّفرِ» (روز فتح و پیروزی) نام گرفته، طلیعه پیروزیهای
دیگر شد و روح امید پیروزی نهایی را در دلها دمید. عجیب این که درست در همین روز در سال بعد ( 12فروردین سال 1358ش) روز همه پرسی جمهوری اسلامی و روز رسمیت یافتن کامل جمهوری اسلامی در کشور ایران شد. چنان که گفتهاند: «تَفَاُّلُوا بِالْخَیْرِ تَجِدُوه؛ فال نیک بزنید که آن نیکی را مییابید.»
اوضاع آن چنان وخیم بود که احتمال داده میشد، جنازه آیت الله زاهدی از ناحیه کماندوهای رژیم تیرباران شود. جمعیت خروشان، فریاد میزدند: «جنازه را در همین جا (فیضیه) بشویید، باید در همین جا به خاک سپرده شود.»
در این هنگام آیت الله زاده زاهدی، حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمود زاهدی (دامت برکاته) در میان انبوه جمعیت، خود را به بالای سکوی پله هایی که از فیضیه به صحن عتیق متصل است، رسانید و پس از اعلام سکوت، به سخنرانی کوتاه و تکان دهندهای پرداخت. او نخست اظهار داشت که اندکی آب بیاورند! سپس با صلابت فرمود:
«ای پدر! تو عاشق و شیفته علم و دانش بودی و در همین مدرسه 7به جهان علم، چشم گشودی و در علم را به روی شیفتگان باز کردی. اینک من افتخار میکنم که تو با چشم بسته، درِ مدرسه را گشودی! من امروز برای تو دو هدیه آوردهام: - 1تربت پاک شهدای کربلا که بر کام و چشم تو نهادم.
- 2دیگر این که آب مدرسه فیضیه را به جنازه تو اهدا کردم. (آنگاه آب را بر روی جنازه پاشید.) خدا را شکر که تشییع جنازه مطهّر مرحوم پدرم آیت الله زاهدی، رضوان الله تعالی علیه، موجب فتح و گشودن مدرسه فیضیه شد. به امید آن که این پیروزی تا پیروزی نهایی ادامه یابد.»
مردم همچنان جنازه را در فیضیه نگه داشته بودند و نمیگذاشتند آن را به سوی حرم ببرند. در اینجا نیز آیت الله زاده زاهدی با تدبیری خردمندانه به حل این مشکل پرداخت و با بلندگو اعلام کرد: «پدرم بر اثر کسالت، مدت طولانی است که توفیق شرفیابی به حرم پیدا نکرد، با این که عاشق حرم بود، اکنون اجازه دهید تا جنازهاش به سوی حرم برده شود.»
این سخن، احساسات دینی حاضران را برانگیخت و جنازه را به سوی حرم حضرت معصومه(س)حرکت دادند. در صحن حرم، نماز خوانده شد، سپس مردم جنازه مطهّر را به سوی قبرستان شیخان بردند؛ زیرا طبق وصیت آیت الله زاهدی(ره) قرار بر این بود که جنازه مطهّر ایشان در کنار قبر مرحوم برادرش، حجة الاسلام والمسلمین آقا حسین زاهدی به خاک سپرده شود...
چهلمین روز رحلت آیت الله زاهدی، فرصتی دیگر برای ضربه زدن به رژیم شاه
چهلمین روز رحلت مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالفضل زاهدی(ره) با چهلمین روز شهادت جمعی از مردم یزد - که بر اثر شورش بر ضد رژیم کشته شده بودند. - همزمان شد. مراجع تقلید بنا داشتند در قم مجلس چهلم شهدای یزد را برگزار کنند.
آیت الله زاده زاهدی با مراجع وقت مشورت کرد و بنا را بر این گذاشتند که مجلس چهلم آیت الله زاهدی(ره) نیز انجام گیرد، همین تصمیم اجرا شد.
جناب آقای حاج شیخ محمود زاهدی با مراجع تقلید صحبت کرد و اعلامیه مجلس ترحیم به صورت دسته جمعی امضا شد و به دنبال همین مذاکره مهم، قرار شد از این پس مراجع تقلید اعلامیههای ضد رژیم را با هم تنظیم و امضا کنند، تا اثر بخشتر باشد و هر گونه دغدغه اختلاف نظر از بین برود، این پیشنهاد بسیار ارزشمند نیز تصویب شد، به گونهای که امضای دسته جمعی مراجع در اعلامیه چهلمین روز رحلت آیت الله زاهدی(ره)، سنّت حسنه برای آینده شد.
مراجع تقلید از این برنامه، استقبال و تشکّر کردند، حضرت آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی(ره) به آیت الله زاده زاهدی فرمود:
«خداوند آقای زاهدی را رحمت کند که عمرش برکت بود و مرگش حرکت، این کار (امضای دسته جمعی مراجع) سنّت حسنه است.»
آیت الله زاده زاهدی عرض کرد: «کاری نکنید که این سنّت حسنه ادامه یابد.»
آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) فرمودند:
«شما این کار را (در رابطه با مجالس ترحیم آیت الله زاهدی) انجام بده، تا این سنّت عملاً تصویب شده و ادامه یابد.»
این برنامه ادامه یافت، از آن پس اولین اعلامیه سه نفری مراجع بر ضد رژیم ستم شاهی، با امضای دسته جمعی، صادر شد؛ به دنبال این اعلامیه دژخیمان رژیم به بیت معظم آیت الله العظمی گلپایگانی و مراجع دیگر ریختند و درها و شیشهها را شکستند و عدهای را مجروح کردند و برخی را کشتند و همین حوادث تلخ باعث تهییج احساسات مردم شد و از همه جا سر و صداها به عنوان اعتراض بلند شد و روند انقلاب به مرحله جدید، بلکه به اوج خود رسید. در حقیقت مجلس چهلم آیت الله زاهدی(ره) موج دیگری ایجاد کرد و پیامدهای آن، کمر شاه و رژیمش را شکست. این نیز از آثار پربرکت مرحوم آیت الله زاهدی بود که به دست فرزند برومندش حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود زاهدی، با هشیاری و درایت انجام گرفت.
دو رؤیای صادقه
- 1طبق خبر موثّق، یکی از محترمین شهرستان جهرم (از شهرهای فارس) که ارادت مخلصانه به آیت الله زاهدی(ره) داشت، در شب رحلت آیت الله زاهدی، در عالم خواب دید، جنازه آیت الله زاهدی(ره) را تشییع کنندگان به فیضیه آوردند، هاتفی ندا زد: «جنازه را در همین جا دفن کنید.»
ولی بی درنگ هاتف دیگری ندا زد: «جنازه آقای زاهدی را باید در بر حسین دفن کرد.» آن هاتف اول گفت: «قبر حسین همن جاست.» هاتف اول نمیدانست که حضرت آیت الله زاهدی(ره) وصیت کرده که جنازهاش را در قبرستان شیخان،
در قبر برادرش آقا حسین دفن کنند و منظور از حسین، همان آقا حسین، برادر آقای زاهدی است که هیچ کس از این موضوع اطلاع نداشت.
- 2آیت الله حاج شیخ عبدالله فقیهی بروجردی، مؤسّس درمانگاه و کتابخانه قرآن و عترت (واقع در خیابان حجّت قم) خواب شیرین و پیام دهنده دیگری دید که آن را از زبان آیت الله زاده زاهدی نقل میکنیم:
«در روز رحلت پدرم از خانه بیرون آمدم. در کنار در با آقای فقیهی، مؤسس خیریه قرآن و عترت، روبرو شدم. پس از سلام و احوال پرسی، فرمود: مژده! گفتم: آن مژده چیست؟ فرمود: در عالم خواب، خود را در محضر حضرت ولی عصر امام زمان(عج) دیدم. مشاهده کردم که در انگشت دست راستش انگشتری است که نگین آن بسیار درخشنده و آبدار بود. ناگاه دیدم آن نگین از جای خود بیرون آمد و به زمین افتاد. وقتی از خواب برخاستم، ناراحت بودم که این حادثه بیانگر چه واقعه مهمی است؟ صبح باخبر شدم که حضرت آیت الله زاهدی(ره) رحلت کردهاند، دریافتم که آقای زاهدی در پیشگاه امام زمان، قائم آل محمد(ص)چون نگین ارزشمند، زینت دستش بود و آن شب رحلت کرده است.(15)
فرزندان برومند حضرت آیت الله زاهدی(ره)
آیت الله زاهدی(ره) سه پسر به ترتیب، آقایان: حاج عبدالحسین زاهدی، حاج جعفر زاهدی و حضرت حجةالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود زاهدی دارد، که تنها حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمود زاهدی (دامت برکاته) روحانی است. ایشان در مسجد امام، به جای پدر اقامه جماعت میکند و همچون وی به تدریس و ارشاد اشتغال دارد. مهم این که در راستای خدمات اجتماعی، سرپرستی ایتام، احداث کتابخانه در مسجد امام قم و کمکهای شایسته به مستضعفان اقدامهای بسیار کردهاند و با تأسیس پروژههای مختلف، در این زمینه قدمهای پربرکتی برداشتهاند که خود داستان جداگانه و مشروحی دارد.
نوشته لوح قبر شریف آیت الله زاهدی
مرقد مطهّر آیت الله زاهدی(ره) در قم و در قبرستان شیخان، ناحیه شرقی مرقد مطهّر حضرت زکریّا بن آدم (ره) به فاصله حدود یک و نیم متری آن قرار گرفته است. بر سنگ قبر ایشان چنین نوشته شده است:
اَلْعُلَماءُ باقُونَ ما بَقِیَ الرَّهْرُ - مضجع شریف عالم عامل و فقیه کامل، حضرت آیت الله العظمی آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی قدّس سرّه؛ فرزند مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج ملّا محمود واعظ قمی طاب ثراه، که از بزرگان و مراجع و محدّثین و مفسّرین زمان خویش بود، عمر بابرکتش را در حوزه علمیّه مقدسه قم، به تدریس و تعلیم و تصنیف و تألیف و تشدید مبانی دینی و طریقه حقّه اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین گذرانید. شب پانزدهم شعبان المعظّم سنه 1309هجری قمری دیده به جهان گشود و در سحر گاهان بیست و دوم ربع الثانی 1398ه. ق، مطابق با 1357/1/12ش، در حدود 89سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به جوار باری تعالی شتافت. «طوبی له و حسن مآب.»
به امید آن که از شیوه زندگی این عالم ربانی و زاهد پاک سرشت و پرتلاش، درسهای ارزندهای بیاموزیم و آن را بهترین ره توشه سفر آخرت و مدارج عالی کمالات قرار میدهیم.
سلام و درود همه پیامبران، امامان(ع)، کرّوبیان، اولیای خدا و شهیدان راه حق بر روح بلند این آیت دین و مرجع ربّانی و دلسوز باد.